زمان مطالعه :۳ دقیقه I نویسنده: محمد شمس
کیمیاگر شرکتی: راهنمای سرکش شما برای ادغام و اکتساب
هر آنچه را که فکر میکنید در مورد ادغام و اکتساب میدانید فراموش کنید
تیترها را دیدهاید، درست است؟ «غول فناوری، استارتاپ را میبلعد.» «ادغامهای بزرگ، صنعت را تکان میدهد.» آنها سرد، معاملهگرایانه و مملو از اصطلاحات بیروح وال استریت هستند. آنها طوری وانمود میکنند که انگار یک بازی کت و شلواری در اتاقهای هیئت مدیره است، یک مسابقه شطرنج مالی پیچیده که کاملاً از شور و اشتیاقی که یک کسب و کار واقعی را تغذیه میکند، جدا شده است
من اینجا هستم تا به شما بگویم
ادغام و اکتساب فقط مانورهای مالی خشک نیستند. آنها قدرتمندترین، بیثباتترین و دگرگونکنندهترین نیروها در دنیای تجارت هستند. آنها کیمیاگری شرکتی هستند – تلاشی برای گرفتن فلزات پایه و تبدیل آنها به طلا از طریق ترکیبی از استراتژی، شجاعت و نیروی اراده محض. آنها درباره میراث، جاهطلبی، بقا و انقلاب هستند
این یک راهنمای مبتدی نیست که شما را به خواب ببرد. این یک بیانیه است. این در مورد درک زبان غولهای کسب و کار است تا بتوانید به صفوف آنها بپیوندید، آنها را در بازی خودشان شکست دهید، یا چیزی آنقدر زیبا بسازید که روزی چارهای جز تلاش برای تصاحب شما نداشته باشند
کمربند خود را ببندید. ما فقط یاد نمیگیریم که ادغام و اکتساب چیست. ما یاد میگیریم که چگونه مانند افرادی که آن را اداره میکنند فکر کنیم
رقص غولها و جرقه داوود
بیایید با یک داستان شروع کنیم. نه یک داستان وال استریتی، یک داستان انسانی
یک نانوا درخشان را تصور کنید. او یک مغازه کوچک دارد، اما خمیر ترش او افسانهای است. مردم در اطراف محله صف میکشند. او اشتیاق، یک دستور پخت مخفی و یک جامعه به شدت وفادار دارد. حالا، یک زنجیره نانوایی بزرگ و موفق را تصور کنید. آنها مقیاس، توزیع و سرمایه دارند، اما نان آنها… خوب نیست. تولید انبوه است. فاقد روح است
روزی، این زنجیره به نانوا صنعتگر نزدیک میشود. آنها نمیخواهند او را از کار بیکار کنند. آنها میخواهند *نیروهایشان را متحد کنند*. آنها میخواهند جادوی او را در دستگاه خود بریزند تا میلیونها نفر طعم چیزی را بچشند که فقط صدها نفر امتیاز لذت بردن از آن را داشتهاند. آنها به او پول متحولکننده زندگی، منابعی برای تکمیل مهارتش و بستری را پیشنهاد میدهند که هرگز نمیتوانست در سه دهه زندگی بسازد
بعد چه اتفاقی میافتد؟
آن لحظه، آن مکالمه، قلب ادغام و اکتساب است. این نقطه تلاقی جاهطلبی، ترس، طمع و چشمانداز است. میتواند داستانی از همافزایی زیبا یا داستانی غمانگیز از خاموش شدن جرقهای توسط بوروکراسی خفهکننده باشد
این راهنما برای آن نانوا است. برای بچهی نابغهی فناوری در گاراژ است. برای مدیر میانی در شرکتی است که در شرف خریداری شدن است. برای هر کسی است که به ساختارهای عظیم کسب وکار مدرن نگاه میکند و فکر میکند: «چطور این کار میکند؟ آیا میتوانم این کار را انجام دهم؟ چگونه زیر بار آن له نشوم؟»
ما قصد داریم ساختار یکپارچه و ترسناک ادغام و اکتساب را به اجزای اصلی آن تجزیه کنیم. ما *چرا*، *چگونه* و *اگر*های تکاندهنده را بررسی خواهیم کرد. ما در مورد استراتژی صحبت خواهیم کرد، اما همچنین در مورد فرهنگ، مردم و جسارت محض مورد نیاز برای تلاش برای ترکیب دو نهاد جداگانه در چیزی بزرگتر از مجموع اجزای آنها صحبت خواهیم کرد
این در مورد قدرت است. و وقت آن رسیده است که یاد بگیرید چگونه کار میکند
چرا – آتشِ قانعکننده در پشتِ معامله
قبل از اینکه حتی یک دلار رد و بدل شود، قبل از اینکه وکلا میلیونها صفحه سند تهیه کنند، باید یک **چرا** وجود داشته باشد. این ستارهی قطبی است. اگر از چرا غافل شوید، معامله محکوم به تبدیل شدن به یک کابوس پرهزینه و بوروکراتیک خواهد بود. چرا سوخت است. مسائل مالی فقط موتور هستند
دلایل ادغام و اکتساب به اندازهی خود کسبوکارها متنوع هستند، اما همه آنها به یک خواستهی اساسی خلاصه میشوند: **تسریع سفر از *اینجا* به *آنجا*.** رشد ارگانیک – یک مشتری، یک محصول، یک فروشگاه در یک زمان – کند و سخت است. ادغام و اکتساب یک میانبر است. این یک تقویتکنندهی توربو است
بیایید این آتش، این چرای قانعکننده را دستهبندی کنیم
یک- تلاش برای رشد (مسیر شکارچی)
این کلاسیکترین دلیل است. شما میخواهید سریعتر و بزرگتر شوید
بازارهای جدید: شرکت شما در ایالات متحده غالب است، اما در آسیا حضوری ندارید. میتوانید یک دهه را صرف ساختن از صفر، عبور از مقررات و ایجاد یک برند کنید. یا میتوانید یک شرکت محلی موفق و جاافتاده را خریداری کنید. دسترسی فوری به بازار. شناخت فوری برند. این رمز تقلب نهایی برای جهانی شدن است
محصولات جدید: شما یک شرکت تلفن هوشمند هستید. همه در مورد هدفونهای بیسیم صحبت میکنند. میتوانید دو سال و میلیونها دلار را صرف تحقیق و توسعه کنید تا هدفون خودتان را بسازید. یا میتوانید جالبترین و داغترین استارتاپ هدفون در بازار را خریداری کنید. شما بلافاصله یک محصول، یک تیم و یک جریان درآمد دارید. شما زمان خریدهاید و در تجارت، زمان ارزشمندترین ارز است
دو-تلاش برای قدرت (مسیر تایتان)
این در مورد تسلط است، به طور خالص و ساده. در مورد تغییر چشمانداز کل یک صنعت است
حذف رقابت: این واضحترین مورد است. خرید رقیب به این معنی است که شما مشتریان و استعدادهای آنها را به دست میآورید و خاری را از پهلوی خود برمیدارید. این یک کیش و مات استراتژیک است. گاهی اوقات این موضوع آنقدر آشکار است که تنظیمکنندههای دولتی برای جلوگیری از آن وارد عمل میشوند (موضوعی که بعداً به آن خواهیم پرداخت)
ایجاد خندق: وارن بافت عاشق کسبوکارهایی با «خندق» است – یک مزیت رقابتی پایدار. خرید یک تأمینکننده کلیدی (به نام *ادغام رو به عقب*) یا یک توزیعکننده کلیدی (*ادغام رو به جلو*) یک خندق باورنکردنی ایجاد میکند. اگر زنجیره تأمین را کنترل کنید، سرنوشت خود را کنترل میکنید و رقابت را برای هر کس دیگری فوقالعاده دشوار میکنید. شما به یک اکوسیستم تبدیل میشوید، نه فقط یک شرکت
سه- انگیزه برای بهرهوری (مسیر جراح)
این مورد جذابیت کمتری دارد اما فوقالعاده قدرتمند است. در مورد کاهش ضایعات است
صرفهجویی ناشی از مقیاس: اگر دو شرکت که یک چیز را تولید میکنند با هم ادغام شوند، دیگر به دو بخش منابع انسانی، دو تیم حسابداری یا دو دفتر مرکزی نیاز ندارند. آنها میتوانند مواد اولیه را به صورت عمده و با قیمت ارزانتر خریداری کنند. آنها میتوانند کارخانههای تولیدی را با هم ترکیب کرده و لجستیک را بهینه کنند. با کاهش هزینههای اضافی، حاشیه سود را افزایش میدهند. مانند دو جویبار است که در یک رودخانه قدرتمندتر و کارآمدتر ادغام میشوند
بازی کنگلومرا: یک شرکت هلدینگ ممکن است یک کسبوکار عالی را ببیند که مدیریت ضعیفی دارد. «چرا»ی آنها ساده است: «ما میتوانیم این را بهتر اداره کنیم.» آنها آن را به دست میآورند، مدیریت خود را به کار میگیرند، عملیات را ساده میکنند و ارزشی را آزاد میکنند که مالکان قبلی نمیتوانستند. این مهندسی مالی با تعالی عملیاتی مطابقت دارد
چهار- اکتساب جادو (مسیر کیمیاگر)
این مدرنترین و جذابترین «چرا» است. این مربوط به پول یا سهم بازار نیست؛ بلکه مربوط به به دست آوردن چیزی است که نمیتوانید بسازید
استخدام اکتسابی: شما به یک تیم هوش مصنوعی در سطح جهانی نیاز دارید. نمیتوانید آنها را پیدا کنید. آنها نمیخواهند برای یک شرکت بزرگ کار کنند. بنابراین، یک استارتاپ کوچک و در حال تقلا در حوزه هوش مصنوعی که توسط نوابغ تأسیس شده است را پیدا میکنید. شما کل شرکت را در درجه اول به خاطر تیم آن (“استعداد”) به دست میآورید. شما در حال خرید هوش، فرهنگ و جرقه نوآوری آنها هستید. شما در حال تزریق دی ان ای جدید به سازمان خود هستید
به دست آوردن نوآوری: شرکتهای بزرگ اغلب در نوآوری افتضاح هستند. آنها کند، ریسکگریز و بوروکراتیک هستند. استارتاپها چابک، جسور و خلاق هستند. شرکتهای بزرگ از ادغام و اکتساب به عنوان بخش تحقیق و توسعه برونسپاری شده خود استفاده میکنند. آنها به استارتاپها اجازه میدهند ریسکهای بزرگ را بپذیرند و اگر چیزی جواب داد، آن را میخرند. آنها آیندهای را میخرند که خودشان قادر به ساختن آن نیستند
نکته مهم: «چرای» شما همه چیز است. این روح معامله است. اگر «چرای» اصلی شما فقط «چون رقبای ما این کار را میکنند» یا «چون پول زیادی در جیبمان داریم» است، شما از قبل شکست خوردهاید. موفقترین معاملات توسط یک هدف رؤیایی و تقریباً وسواسگونه هدایت میشوند. آتش درون خود را بشناسید
چگونگی – سازوکار دنیای ادغام و اکتساب
خب، شما «چرا»ی آتشین خود را دارید. حالا، چطور واقعاً این کار را *انجام* میدهید؟ زبان ادغام و اکتساب میتواند مانند یک کد مخفی به نظر برسد. بیایید آن را رمزگشایی کنیم. ما از سادهترین شکل به پیچیدهترین شکل حرکت خواهیم کرد
دو نوع رویداد اصلی: ادغام در مقابل اکتساب
مردم این اصطلاحات را به جای یکدیگر استفاده میکنند، اما تفاوت اساسی در قدرت و درک آنها وجود دارد
اکتساب: این یک خرید است. یک شرکت (اکتسابکننده) شرکت دیگری (هدف) را میخرد. اکتسابکننده، گرگ و شکارچی است. هدف، خب، هدف است. اکتسابکننده در صندلی راننده است. شرکت هدف اغلب به عنوان یک نهاد مستقل وجود خود را از دست میدهد و در اکتسابکننده جذب میشود. به خرید پیکسار توسط دیزنی فکر کنید. پیکسار بخشی از امپراتوری دیزنی شد
ادغام: این یک ازدواج (از نظر تئوری) برابر است. دو شرکت تصمیم میگیرند با هم ترکیب شوند تا یک نهاد کاملاً جدید تشکیل دهند. این به عنوان یک مشارکت، اتحاد نقاط قوت، شکل میگیرد. این کار به دلایل قانونی، استراتژیک و فرهنگی انجام میشود – کمتر شبیه یک فتح به نظر میرسد. شرکت جدید اغلب نام جدیدی (یا ترکیبی از هر دو) میگیرد. به ادغام برای تشکیل نام جدید فکر کنید
این حقیقت تلخ است: ادغام واقعی شرکتهای برابر فوقالعاده نادر است. تقریباً همیشه، یک شرکت به طور نامحسوس (یا نه چندان نامحسوس) شریک غالب است. فرهنگ، سبک مدیریت و ترکیب جدید هیئت مدیره معمولاً نشان میدهد که چه کسی واقعاً “برنده” شده است. بنابراین، اگرچه اصطلاح “ادغام” زیبا و مشارکتی به نظر میرسد، هرگز پویایی قدرت نهفته در آن را فراموش نکنید
جعبه ابزار: نحوه ساختار معاملات
چگونه واقعاً برای یک شرکت هزینه پرداخت میکنید؟ همیشه با پول نقد نیست. ساختار معامله به خودی خود یک تصمیم استراتژیک است
یک- معامله نقدی: ساده. خریدار به سهامداران شرکت هدف مبلغ مشخصی پول نقد به ازای هر سهم پرداخت میکند. انجام شد. سهامداران هدف پول را دریافت میکنند و میروند. مزیت آن قطعیت و سادگی است. عیب آن برای خریدار این است که به انبوهی از پول نقد نیاز دارد که ممکن است در دسترس نباشد یا ممکن است مجبور به قرض گرفتن آن شوند
دو- معامله سهام: اینجاست که جالب میشود. به جای پول نقد، خریدار با سهام خود پرداخت میکند. آنها تعداد مشخصی از سهام خود را برای هر سهم شرکت هدف ارائه میدهند
چرا این کار را انجام میدهند؟ این کار پول نقد را حفظ میکند. میتواند برای سهامداران هدف از نظر مالیاتی کارآمد باشد. مهمتر از همه، *انگیزهها را هماهنگ میکند*. سهامداران هدف به سهامداران شرکت جدید و ترکیبی تبدیل میشوند. موفقیت آنها اکنون به موفقیت ادغام گره خورده است. آنها دلیلی برای کمک به عملی شدن این امر دارند. ریسک چیست؟ اگر قیمت سهام خریدار پس از معامله کاهش یابد، ارزش پرداخت نیز با آن کاهش مییابد
سه-مخلوط پول نقد و سهام: رایجترین رویکرد. ترکیبی از هر دو، که مقداری پرداخت نقدی فوری و مقداری سهام مستمر در شرکت ترکیبی آینده ارائه میدهد
کلمه زشت (اما ضروری): تصاحب دوستانه در مقابل تصاحب خصمانه
این موضوع افسانههای شرکتی و درامهای هالیوودی است
تصاحب دوستانه: این استاندارد است. خریدار به هیئت مدیره شرکت هدف نزدیک میشود، پیشنهادی ارائه میدهد و پس از کمی مذاکره، هیئت مدیره موافقت میکند و توصیه میکند که سهامدارانشان به نفع این معامله رأی دهند. این یک معاشقه متمدنانه است
تصاحب خصمانه: این یک حمله شرکتی است. خریدار معتقد است که شرکت هدف کم ارزشگذاری شده یا مدیریت ضعیفی دارد و هیئت مدیره آن از انجام معاملهای که به نفع سهامداران باشد، خودداری میکند. بنابراین، خریدار مستقیماً به سهامداران مراجعه میکند و یک پیشنهاد مناقصه ارائه میدهد – پیشنهادی برای خرید مستقیم سهام آنها با قیمت بالاتر. اگر سهامداران کافی با فروش موافقت کنند، خریدار میتواند کنترل را به دست گیرد و هیئت مدیره موجود را برکنار کند. این تهاجمی، گران و آشفته است. این چالش نهایی برای وضع موجود است
تصاحبهای خصمانه، نهایتِ شورش در دنیای کسبوکار هستند. آنها یک پیام مستقیم هستند: «رهبری شما در حال شکست است و ما اینجا هستیم تا این ارزشی را که به دام انداختهاید، آزاد کنیم.» امروزه این نوع تصاحبها بهشدت نادر هستند، زیرا شرکتها «قرصهای سمی» بیشماری و سایر روشهای دفاعی را برای متوقف کردن آنها اختراع کردهاند، اما همین تهدید، تیمهای مدیریتی را هوشیار نگه میدارد
شکستهای تماشایی – جایی که کیمیاگری به رهبری تبدیل میشود
برای هر داستان موفقیت، داستانهای هشداردهنده بیشماری وجود دارد. درک اینکه چرا معاملات شکست میخورند، مهمتر از درک دلیل موفقیت آنهاست. شکست بهترین معلم است و در ادغام و اکتساب، شهریه میلیاردها دلار است
یک- فاجعه برخورد فرهنگی (قاتل شماره یک)
این پدربزرگ همه دلایل شکست است. این یک مسئله مالی نیست؛ بلکه یک مسئله انسانی است. میتوانید ترازنامهها را روی کاغذ ادغام کنید، اما نمیتوانید دو فرهنگ را مجبور به همزیستی کنید
مثال: ایاوال-تایم وارنر (بدترین ادغام تاریخ)
چرا“: در اوج حباب دات کام در سال ۲۰۰۰، غول رسانهای قدیمی، تایم وارنر (مجلات، اخبار کابلی، فیلم) با ایاوال عزیز در رسانه جدید (دسترسی به اینترنت) ادغام شد. این چشمانداز انقلابی بود: ترکیب محتوا با توزیع. این نهایت بازی همافزایی بود
واقعیت: فرهنگها از سیارات مختلفی بودند. ایاوال یک فرهنگ گستاخ، سریع، شیفته فروش و کابویی بود. تایم وارنر یک موسسه متین، سلسله مراتبی، روشمند و با شعار «محتوا پادشاه است» بود. آنها از یکدیگر متنفر بودند. مدیران ایاوال متکبر تلقی میشدند؛ مدیران تایم وارنر مانند دایناسورها دیده میشدند. این همافزایی هرگز محقق نشد. نتیجه؟ یک سقوط فاجعهبار ۹۹ میلیارد دلاری و جدایی تحقیرآمیز سالها بعد
درس: شما در حال کسب دارایی نیستید؛ شما در حال کسب افراد هستید. نادیده گرفتن فرهنگ، شما را به خطر میاندازد. بررسیهای لازم باید شامل *ممیزی فرهنگی* باشد. افراد چگونه ارتباط برقرار میکنند؟ چگونه تصمیمگیری میشود؟ چگونه موفقیت را جشن میگیرند؟ اگر فرهنگها با هم سمی باشند، هیچ مقدار منطق مالی نمیتواند معامله را نجات دهد
دو- غرور ناشی از پرداخت بیش از حد
این دومین گناه کبیره است. خریدار آنقدر درگیر هیجان تعقیب، ترس از باختن معامله به رقیب، یا باور کورکورانه به نبوغ خود میشود که بسیار بیشتر از ارزش هدف، هزینه میکند
چگونه این اتفاق میافتد: آنها همافزاییها را بیش از حد تخمین میزنند (“ما قطعاً میتوانیم ۲ میلیارد دلار از هزینهها را کاهش دهیم!”). آنها هزینههای ادغام را دست کم میگیرند. آنها وارد یک جنگ پیشنهاد قیمت میشوند. غرور مدیرعامل به “برنده شدن” معامله گره میخورد
نتیجه: خریدار با بدهیهای هنگفتی مواجه میشود (اگر وام گرفته باشد) یا آنقدر سهام جدید منتشر کرده است (اگر معامله سهام باشد) که ارزش سهامداران خودش از بین میرود. حتی اگر ادغام کاملاً پیش برود، محاسبات هرگز درست از آب در نمیآید زیرا قیمت اولیه اشتباه بوده است. عبارت “نفرین برنده” به دلیلی وجود دارد
سه- چکش نظارتی
شما میتوانید بر سر قیمت توافق کنید. میتوانید هماهنگی فرهنگی داشته باشید. اما نمیتوانید دولت را شکست دهید
قوانین ضد انحصار: دولتها قوانینی برای جلوگیری از انحصار و محافظت از رقابت دارند. اگر ادغام دو غول منجر به کنترل بیش از حد بازار توسط آنها شود، تنظیمکنندهها وارد عمل میشوند و آن را مسدود میکنند. آنها میپرسند: آیا این معامله با کاهش انتخاب و افزایش قیمتها به مصرفکنندگان آسیب میرساند؟
مثال: در سال ۲۰۱۶، دولت ایالات متحده ادغام پیشنهادی غولهای دارویی فایزر و آلرگان را مسدود کرد. در سال ۲۰۲۲، آنها برای جلوگیری از ادغام پنگوئن رندوم هاوس و سایمون اند شوستر اقدام کردند و استدلال کردند که این امر به نویسندگان آسیب میرساند. شرکتها میتوانند در دادگاه بجنگند، اما این یک نبرد طولانی، پرهزینه و اغلب بازنده است
چهار- سیاهچاله ادغام
اینجا جایی است که چشمانداز بزرگ با واقعیت تلخ روبرو میشود. معامله امضا میشود، شامپاین نوشیده میشود و اکنون کار واقعی آغاز میشود. و این یک کابوس است
مشکلات: از سیستمهای فناوری اطلاعات چه کسی استفاده میکنیم؟ چگونه تیمهای فروش را بدون ایجاد هرج و مرج ترکیب کنیم؟ چه کسی مشاغل کلیدی را به دست میآورد؟ چگونه با کارمندان وحشتزدهای که فکر میکنند اخراج خواهند شد، ارتباط برقرار کنیم؟ برنامهریزی ضعیف ادغام مانند تلاش برای انجام پیوند قلب و ریه روی بیماری است که در حال دویدن در ماراتن است. هرج و مرج منجر به از دست دادن مشتریان، استعفای کارمندان کلیدی و ناپدید شدن همافزاییهای پیشبینی شده در هوا میشود
نکته قابل اعتماد: هنرمند موفق ادغام و اکتساب، قمارباز نیست؛ آنها ریسک را کاهش میدهند. آنها با چشمانی کاملاً باز وارد میشوند. آنها از ناهماهنگی فرهنگی بیشتر از قیمت بالا میترسند. آنها *قبل* از امضای قرارداد، یک طرح ادغام دقیق و جزئی آماده دارند. آنها به چشمانداز نظارتی احترام میگذارند. آنها به اندازه کافی فروتن هستند که بدانند کار واقعی *بعد* از جشن شروع میشود
چرخه عمر یک معامله – از زمزمه تا عروسی
خب، این فرآیند از درون چگونه به نظر میرسد؟ رقصی طولانی، طاقتفرسا و با دقت طراحی شده است
یک- شناسایی استراتژی و هدف: این مرحله «چرا» است. شرکت در مورد اهداف استراتژیک خود تصمیم میگیرد و شروع به جستجوی اهدافی میکند که با آن مطابقت دارند. مثل تهیه فهرست آرزوها است
دو-ارزشگذاری: ارزش واقعی شرکت هدف چقدر است؟ این یک هنر تاریک است که در لباس علم پنهان شده است. تحلیلگران از مدلهای مالی پیچیده استفاده میکنند: جریان نقدی تنزیلشده ، تحلیل شرکتهای قابل مقایسه (“شرکت قابل مقایسه”)، معاملات پیشین. آنها درآمد آینده را پیشبینی میکنند و سعی میکنند عددی را به آن اختصاص دهند. همیشه یک محدوده وجود دارد و قیمت نهایی مذاکره است
سه- رویکرد و مذاکره: خریدار تماس برقرار میکند. پیشنهادات اولیه رد و بدل میشود. این یک بازی پوکر پرمخاطره است. هدف سعی میکند سایر پیشنهاددهندگان را برای افزایش قیمت فریب دهد. وکلا و بانکداران سرمایهگذاری هزینههای گزاف خود را از اینجا دریافت میکنند
چهار-بررسیهای لازم: این همان تحقیق است. خریدار یک «کلید موقت خانه» دریافت میکند تا هر کمد و زیر هر فرشی را جستجو کند. آنها سوابق مالی، قراردادها، دعاوی، مالکیت معنوی، توافقنامههای کارمندان و بدهیهای زیستمحیطی را به دقت بررسی میکنند. هدف این است که قبل از اینکه خیلی دیر شود، هرگونه نقصی را پیدا کنند. یک فرآیند بررسیهای لازم بد میتواند یک معامله را از بین ببرد یا قیمت را به شدت تغییر دهد
پنج- امضای معامله: توافقنامه خرید امضا میشود. این یک سند عظیم است که تک تک شرایط، ضوابط و وعدهها (توافقنامهها و ضمانتنامهها) را مشخص میکند. این خط پایان نیست
شش- تاییدیه نظارتی و سهامداران: بازی انتظار. شرکتها پروندههای خود را نزد نهادهای نظارتی در سراسر جهان ثبت میکنند و منتظر تایید میمانند. آنها همچنین برای تایید معامله، رایگیری از سهامداران خود را برنامهریزی میکنند
هفت- اختتامیه: تمام شرایط برآورده شده، تاییدیهها اعطا شده، پول منتقل شده و معامله رسماً انجام شده است. اکنون شرکتها یکی شدهاند
هشت- یکپارچهسازی (طرح «روز دوم»): این فرآیند چند ساله برای عملی کردن معامله است. اینجاست که در نهایت موفقیت یا شکست تعیین میشود. این در مورد ترکیب سیستمها، فرآیندها و از همه مهمتر، افراد است
جایگاه شما در دنیای ادغام و اکتساب
خب، این شما را به کجا میرساند، مبتدی؟ نانوا مشتاق، بنیانگذار فناوری، کارمند کنجکاو؟
ادغام و اکتساب پدیدهای دور از دسترس نیست. آنها صفحات تکتونیکی چشمانداز اقتصادی هستند و تغییرات آنها سونامیها و قارههای جدید ایجاد میکند. درک آنها دیگر یک مهارت خاص نیست؛ بلکه نوعی اساسی از سواد تجاری است
این دانش قدرت است
اگر کارآفرین هستید، اکنون شرکت خود را نه تنها به عنوان وسیلهای برای فروش محصولات، بلکه به عنوان یک قطعه بالقوه از ارزش استراتژیک برای یک بازیگر بزرگتر میبینید. میتوانید با هدف بسازید، شاید یک فناوری یا استعداد خاص را پرورش دهید که شما را به یک هدف اکتساب مقاومتناپذیر تبدیل کند – یک “خروج استراتژیک”. شما زبانی را که وقتی آنها به سراغتان میآیند صحبت میشود، میفهمید
اگر کارمند هستید، دیگر یک ناظر منفعل نیستید. وقتی شرکت شما اکتساب میشود، نیروهای دخیل را درک میکنید. میتوانید نشانهها را بخوانید، سوالات هوشمندانه بپرسید و خودتان را در موقعیتی قرار دهید که به جای قربانی ادغام، یک دارایی ارزشمند در شرکت جدید ادغام شده باشید. میتوانید با شفافیت از میان هرج و مرج عبور کنید
اگر سرمایهگذار هستید، این زمین بازی شماست. میتوانید معاملات بالقوه ادغام واکتساب را تجزیه و تحلیل کنید، تشخیص دهید کدام یک «چرا»ی قانعکنندهای دارند و کدام یک از روی غرور و تکبر هدایت میشوند. میتوانید شرکتهایی را که احتمالاً خودشان هدف تصاحب هستند شناسایی کنید و قبل از اینکه بازار به آن توجه کند، در آنها سرمایهگذاری کنید
تیترهای خشک را فراموش کنید. ادغام و اکتساب را آنطور که واقعاً هست ببینید: پرمخاطرهترین صحنه استراتژی، روانشناسی انسانی و جاهطلبی. این یک ابزار است. مانند هر ابزار قدرتمندی، میتوان از آن برای ساختن امپراتوریها یا وارد کردن خسارات فاجعهبار استفاده کرد. تفاوت در دستان کسی است که آن را به کار میگیرد
کیمیاگر باشید، نه حسابدار. آن آیندهنگری باشید که میداند جادوی واقعی در ترازنامه نیست، بلکه در قلبهای آشفته، درخشان و غیرقابل پیشبینی افرادی است که اعداد را رقم میزنند. آتش را درک کن، بر سازوکار آن مسلط شو، به دامها احترام بگذار، و شاید روزی، تو کسی باشی که نه تنها تیترها را میخواند، بلکه آنها را مینویسد
حالا بروید چیزی بسازید که ارزش به دست آوردن داشته باشد. یا بهتر از آن، برو چیزی بساز که ارزش به دست آوردن داشته باشد. انتخاب و قدرت، با توست
:برای مطالعه بیشتر توصیه میشود
