شما تصادفا به اینجا نرسیدید

!به دو شنبه خوش آمدید

در اینجا نسخه کارت پستال هفتگی که در آن من شما را با سؤال، ایده یا موضوعی که ممکن است بخواهید درباره آن فکر کنید به چالش می کشم. امروز بیایید ببینیم چه کسی مسئول زندگی شماست. (من در حال نوشتن یک کتاب جدید در مورد رفاه هستم و این قطعه کوچکی از آن است.)
 
زمانی که یک اسطوره شهری جا بیافتد، به نظر می رسد که هرگز نمی میرد. به عنوان مثال، کسی که می گوید یک مامور مخفی باید بپذیرد که آنها افسر پلیس هستند، اگر مستقیماً از آنها بپرسید. (حدس می‌زنم افرادی که این را باور دارند، هرگز قسمتی از وایر یا میامی را ندیده‌اند.) بنابراین تعجبی ندارد که وقتی برای ششمین بار با یک فروشنده مواد مخدر مذاکره کنید، او برای ششمین بارمی پرسد که آیا شما یک افسر پلیس مخفی هستید و بعد از اینکه به او اطمینان دهید که نیستم، یک گلوله ۸ میلیمتری از مت کریستال تولید میکند که شما آن را یا بپذیرید و یا پول نقد را جایگزین آن کنید
 
از این‌جا بیرون می‌روم ، اما حدس می‌زنم این داستان آغازینی نیست که انتظار داشتید در کتابی درباره رفاه بخوانید. اما درست همین اینجاست که باید شروع کنیم
 
چون من به طور عرفانی به این نقطه که در آن هستم با تصادف یا اتفاقی تصادفی منتقل نشدم. این پیشرفت منطقی صدها تصمیم کوچک روزانه به ظاهر بی اهمیت بود که در طول مسیر گرفته بودم. و وضعیت رفاه یا عدم وجود آن در زندگی شما در حال حاضر نیز تصادفی نیست. هر دوی ما شاهدی غیرقابل انکار از آن چیزی هستیم که جیمز آلن چندین دهه پیش بیان کرد
 

زندگی شما توسط افکاری ساخته می شود که به آنها اولویت می دهید

شما نمی توانید سلامتی، شادی و ثروت را بدون نگاه کردن به افکار روزمره که به شما امکان آن را می دهد آنها را ایجاد کنید – یا دفع کنید، نشان دهید. شگفت آور است که چگونه تعداد کمی از مردم باورهای محدود کننده اساسی را که دارند تشخیص می دهند. و عمیق تر، افکاری را که سپس به آنها اولویت می دهند

جیمز آلن از تشبیه باغ استفاده میکرد: اگر اجازه دهید باغ شما به خودی خود توسعه یابد، احتمالاً با علف های هرز بیش از حد رشد می کند. اما اگر آن را پرورش دهید، می‌توانید میوه‌ها، سبزیجات یا گل‌هایی که باعث رفاه شما می‌شوند پرورش دهید

اغلب می شنوید که مردم از شرایطی که با آن در حال مبارزه هستند شکایت می کنند. متأسفانه، آنها اغلب با یک اثر مبارزه می کنند، اما همچنان علت را تغذیه و حفظ می کنند. این می تواند باعث ایجاد یک عادت آگاهانه مانند الکل، سایر مواد مخدر یا اعتیاد به قمار شود، یا یک باور ناخودآگاه مانند اینکه فکر می کنید لیاقت ندارید، پول بد است، یا اینکه فقیر بودن معنوی است. مگر اینکه و تا زمانی که به علت آن رسیدگی نکنید، اثر همچنان برمی گردد. برای من فقط نتیجه نهایی این بود که من متوجه شدم چه کسی می‌توانم بشوم و در عوض طعمه باورهای منفی و خود ویرانگر نشوم. این باورها در نهایت مرا می کشتند، بنابراین مجبور شدم دوباره آنها را بررسی کنم

در مورد شما چطور؟ آیا باورهای شما به شما قدرت می دهد یا از آنها آسیب می بینید؟ مهمتر از آن، باورهای روزانه که باعث می شوند شما داشته باشید چیست؟ اگر سطح رفاهی که می‌خواهید را نشان نمی‌دهید، به راحتی می‌توانید تقصیر را به گردن اقتصاد، همسر سابق خود یا برخی از تئوری‌های توطئه‌ بیاندازید و اثر را از بین ببرید. اما اگر صادق باشیم، هر دوی ما می دانیم که شما تصادفی به اینجا نرسیدید

:برای مطالعه بیشتر توصیه میشود