انواع شخصیت در کسب و کار

در اینجا به همین دلیل است که شناخت چهار نوع مختلف از افراد برای کسب و کار شما مهم است

چند وقت پیش، داشتم با یکی از دوستانم صحبت می‌کردم و او مدام از فردی که مربی او بود ابراز ناراحتی می‌کرد. او به طور خستگی ناپذیر او را تشویق می کرد تا کسب و کار خود را راه اندازی کند، اما این اتفاق نیفتاد. علیرغم تلاشهای همه جانبه او، او تلاشی نکرد و در عوض هیچ کاری انجام نداد

او گفت: من خیلی ناامید هستم، به نظر می رسد او انگیزه ای ندارد، و تلاشیزنمیکند. و برایش مهم نیست که من چه می گویم یا انجام می دهم، این اتفاق نمی افتد

آن زمان بود که او را با چهار تیپ شخصیتی مختلف در دنیا آشنا کردم

افرادی که میگویند «من باید درست باشم»؛
افرادی که میگویند «من باید راحت باشم»؛
افرادی که میگویند”من باید دوست داشته باشم”
و در نهایت”افرادی که میگویند “من باید برنده شوم

مروری بر چهار تیپ شخصیتی
:در اینجا چند توضیح مختصر قبل از غواصی وجود دارد

اول، افرادی که میگویند «من باید درست باشم». شما این افراد را می شناسید: آنها همه پاسخ ها را دارند. آنها دانش‌آموز الف هستند، و وقتی با آنها صحبت می‌کنید، می‌گویند: «بله، من همه چیز را در مورد آن می‌دانم» یا «بله، من هم آن کتاب را خواندم». به طور خلاصه، آنها باید به هر قیمتی درست باشند و انجام مکالمات خلاقانه مداوم با آنها دشوار است، زیرا آنها باید همیشه همه پاسخ ها را بدانند. این امر یادگیری را برای آنها دشوار می کند (زیرا آنها همه چیز را “می دانند”). “درست” بودن یک امر ضروری است و این حالت ثابت عملکرد آنهاست

دوم، افرادی که میگویند «من باید راحت باشم» هستند. این فردی است که دوستم سعی می‌کرد به او راهنمایی کند. مهم نیست که برای تشویق او چه میگفت، او می خواست راحت بماند. این افراد از فشار آوردن محدودیت ها می ترسند، از استرس متنفرند و با زندگی در حالت متوسط و همیشگی خوب هستند. من با افراد زیادی از این دست ملاقات کرده ام که وقتی با آنها فرصت شریک شدن را پیدا می کنم، با وجود هیجان اولیه هیچ کاری انجام نمی دهند. راحت بودن مهمترین چیز برای این افراد است – رفتن به خارج از منطقه راحتی آنها در آرایش آنها نیست

سوم، افرادی که میگویند”من باید دوست داشته باشم.” اینها افرادی هستند که هر چه فکر می کنند شما می خواهید بشنوید می گویند. اگرچه ممکن است محبوب باشند، اما تقریبا هرگز برای انتقاد صادقانه و سازنده مناسب نیستند. نیروی محرکه آنها این است که درک مثبتی از خود در دیگران ایجاد کنند
 
در نهایت، افرادی که میگویند”من باید برنده شوم”. این دوست من بود که سعی می کرد به عنوان مربی “من باید راحت باشم.” ما بسیاری از این افراد را می شناسیم. دونالد ترامپ، مایکل فلپس، اُپرا… شما نکته را متوجه شدید. اینها افرادی هستند که می دانند برای برنده شدن چه چیزی لازم است، و برای انجام این کار دست از هیچ کاری نمی کشند
 

پیوند با توانمندسازی
پس این چه ربطی به شما دارد؟ شاید شما تشخیص داده اید که چه کسی هستید و سعی می کنید به یک فرد «من باید برنده شوم» تبدیل شوید. یا، شاید شما در حال حاضر یک فرد “من باید برنده شوم” هستید، اما نمی دانید در مرحله بعد چه کاری باید انجام دهید

چندین سال پیش مقاله ای خواندم «وقتی ترک کردن تنها گزینه است» که در آتلانتیک منتشر شد. نویسنده لی ژو تجربیات زنانی را به اشتراک گذاشت که در اوج حرفه خود در شرکت های بزرگ آمریکا، چاره ای جز ترک کردن برای موفقیت را نداشتند

ژو داستان های یک معاون در صنعت نرم افزار، الن پائو از شهرت کلینر پرکینز کافیلد و بایرز، ستاره های هالیوود مانند ریس ویترسپون، لنا دانهام، شاندا رایمز، و اوا لونگوریا و حتی یک شخصیت خیالی از رمان جدیدی به نام زنگ بازکننده را به اشتراک می گذارد. 

همانطور که ژو می نویسد، “در تمام این موارد، زنان با دور زدن موانع موجود در سیستم های موجود، تجارت را با شرایط خود انجام می دهند. برای برخی، راه اندازی شرکت های خود تنها جایگزینی برای ضربه زدن به سقف شیشه ای در مشاغل فعلی است

اینها افراد «باید برنده شوم» هستند. و چیزی برای آنها در مشاغل موجود خود باقی نمانده است

تنها جایگزین؟
در حالی که شرایط بسیاری از زنان در شرکت‌های آمریکایی نادرست و غم‌انگیز است، نتیجه شرکت‌های بیشتر تحت مالکیت زنان محصول جانبی ناگواری نیست. در واقع، زنان تنها کسانی نیستند که یک شرکت را ترک می‌کنند، زیرا احساس می‌کنند نمی‌توانند در فرهنگی که می‌خواهند پیشرفت کنند یا فعالیت کنند
 
امتیاز کارآفرین برای انجام کارها به روش خود یکی از مزایای نهایی راه اندازی شرکت شماست! و این چیزی است که باید مورد تجلیل قرار گیرد، نه اینکه به عنوان گزینه ثانویه تاسف بار به آن نگاه شود
 

تبدیل شدن به یک فرد من باید برنده شوم
زنان به افراد «من باید برنده» شوم تبدیل میشوند ، سپس به کارآفرینی روی میاورند، در نهایت به کاتالیزورهای اصلی تغییرات اجتماعی تبدیل می‌شوند

در حالی که بسیاری از زنان از مدل‌های تبعیض‌آمیز و قدیمی در صنایع جنسیتی خارج شده‌اند تا غالباً از طریق شرکت‌های کوچک‌تر بوتیک برتری پیدا کنند، نفوذ و قدرت غول‌های صنعتی در این زمینه‌ها بی‌نظیر است. این سازمان ها نیز به شدت نیاز به تغییر دارند تا زنان و مردان فرصت های برابر برای دستیابی به موفقیت داشته باشند. شاید فشار بیرونی از سوی زنانی که برای راه اندازی شرکت های خود و گفتن داستان های خود ترک کرده اند، در تحقق آن نقش داشته باشد

برای سال‌ها، من طرفدار کارآفرینی به‌عنوان وسیله‌ای برای تغییرات اجتماعی بودم. هر چه زنان و اقلیت های بیشتری داشته باشیم که کسب و کار خود را راه اندازی می کنند، آن جوامع قدرتمندتر می شوند

مدتها پیش، من تصمیم گرفتیم که بهتر(و سرگرم کننده تر!) است انقلاب خودم را شروع کنم تا اینکه در محدوده یک تجارت یا صنعت باقی بمانم. این یکی از دلایلی است که چرا، اگرچه ما محصولات آموزشی را برای امور مالی شخصی ایجاد می کنیم، اما هرگز با صنعت آموزش کار نمی کنیم. چرا وقتمان را تلف کنیم؟ خیلی بهتر است برای ساختن دنیایی که می‌خواهیم بخشی از آن باشیم ؛ راه‌حل‌محور باشیم، به جای مبارزه با هر چیزی که با چیزی که قبلاً ساخته شده است، هزینه کنیم

موفقیت خود را جشن بگیرید

اگر زن یا مردی هستید که این مطلب را می خوانید و احساس می کنید برای رسیدن به رویاهای خود باید شغل خود را ترک کنید، می خواهم شما را تشویق کنم! این یک تلاش جسورانه، نجیب و هیجان انگیز است! شما برای احترام به عنوان و حقوق نیاز ندارید – این دروغی است که فرهنگ ما در مورد موفقیت به ما می دهد

با این حال، بسیار مهم است که بدانید چه نوع فردی هستید و برای موفقیت به چه نوع افرادی در اطراف خود نیاز دارید

چرا این مهم است؟ زیرا وقتی صحبت از موفقیت به میان می آید، ۹۰ درصد نبرد مربوط به ذهنیت است. و اگر با مجموعه‌ای از «من باید درست باشم» و «باید راحت بمانم» احاطه شده‌اید، حقیقت این است که ممکن است به این حد نرسید

امروز نگاهی به اطراف بیندازید و ببینید آیا دنیای شما پر از افرادی است که برای موفقیت به آنها نیاز دارید. سپس، تغییراتی را که برای برنده شدن نیاز دارید ایجاد کنید

:برای مطالعه بیشتر توصیه میشود