سومین راه تَرک بی سر و صدا

برخی از کارمندان تنبل هستند. برخی از رئیسان بد هستند. اما برخی از افراد ساکت ، انگیزه متفاوتی دارند
این داستانی به قدمت زمان است: مبارزه بین کارفرمایان و کارمندان

به عنوان یک صاحب کسب و کار، می دانم که یافتن کارمندان عالی و همچنین حفظ آنها چقدر می تواند سخت باشد. این یک واقعیت ناگوار در تجارت است که برخی از کارمندان تنبل، ناصادق هستند و باید اخراج شوند. اینها مواردی هستند که به راحتی می توان آنها را کشف کرد

همچنین یک طبقه دیگر از کارمندان وجود دارد، آنهایی که حداقل کار را انجام می دهند و فقط می خراشند. مطمئن نیستید که می‌توانید آن‌ها را بهتر کنید و مربی‌شان کنید، یا اینکه باید بروند. در همین حال آنها نسبت به افراد موفق شما ضعیف عمل می کنند

عبارت تَرک کننده های بی سر و صدا را وارد کنید

تَرک بی سر و صدا چیست؟
به گفته نیویورک تایمز، تَرک بی سر و صدا اصطلاحی است که در پلتفرم رسانه اجتماعی محبوب تیک تاک شروع به کار کرد. سپس با مقالاتی در وال استریت ژورنال و گاردین به جریان اصلی تبدیل شد
 
اخلاق اصلی تَرک بی سر و صدا این است که خوب است فقط کار خود را انجام دهید. لزومی ندارد که اشتیاق شما باشد. لازم نیست زندگی شما را از بین ببرد. لازم نیست که مرکز هویت شما باشد.حضور یابید. از ساعت ۹ تا ۵ کار کنید. از سیستم خارج شوید و زندگی خود را بگذرانید
 
انبوهی از پاسخ ها به این طرز فکر وجود دارد. برخی آن را توهین آمیز می دانند که یک کارمند این گونه فکر کند. آنها می گویند که شما همیشه باید در محل کار مایل اضافی را طی کنید. دیگران فکر می کنند که این تلاشی است برای در نهایت تعیین مرزهای سالم بین کار و زندگی

تَرک کردن بی سر و صدا واقعاً در مورد رئیس است؟
تقریباً تمام نظرات در مورد تَرک بی سر و صدا در مورد کارمند و رفتار آنها بوده است. جالب اینجاست که هاروارد بیزنس ریویو دیدگاه متفاوتی داشت. آنها می گویند این در واقع در مورد رئیس های بد است

داده های ما نشان می دهد که تَرک بی سر و صدا معمولا کمتر به تمایل یک کارمند برای کار سخت تر و خلاقانه تر مربوط می شود، و بیشتر به توانایی یک مدیر برای ایجاد رابطه با کارمندان خود در جایی که آنها دقیقه ها را تا زمان تَرک نمی شمارند… ما دریافتیم که کمترین میزان ممکن است. مدیران مؤثر سه تا چهار برابر بیشتر از مؤثرترین رهبران در گروه «تَرک بی سر و صدا» قرار می گیرند. این مدیران ۱۴ درصد از گزارش های مستقیم خود را بی سر و صدا تَرک کردند و تنها ۲۰ درصد حاضر به تلاش بیشتر بودند. اما کسانی که بالاترین امتیاز را در برقراری تعادل بین نتایج با روابط دریافت کردند، مشاهده کردند که ۶۲ درصد از گزارش‌های مستقیم آنها مایل به تلاش بیشتر هستند، در حالی که تنها ۳ درصد بی‌سروصدا تَرک کردند

من همیشه معتقدم که سکه سه روی دارد. جلو، پشت و لبه. حقیقت معمولاً در لبه ها پیدا می شود. جلو و پشت سکه تَرک بی سر و صدا، کشمکش بین روسا و کارمندان بین بهره وری در کار و رضایت در سایر زمینه های زندگی است. مانند بسیاری از چیزهای زندگی، پیچیده تر از این است

برخی از کارمندان فقط کارمندان بدی هستند، حتی اگر روسای خوبی داشته باشند. برخی افراد سخت کار می کنند، حتی برای رئیسان بد. همانطور که در زندگی، همه انواع را می طلبد

اما در قلب همه این بحث ها چیزی است که به نظرم جالب تر از همه، کنترل و آزادی است

جدول جریان نقدی، کنترل و آزادی
برای توضیح منظورم، می‌خواهم جدول جریان نقدینگی در یک جامعه را با شما به اشتراک بگذارم

جدول جریان نقدینگی یک نمایش ساده از چهار گروه از افراد در یک جامعه است.
 
کارمندان-
خوداشتغالان-
صاحبین کسب و کار های بزرگ-
سرمایه گذاران-
 
کارمندان و افراد خوداشتغال آرزوی یکسانی دارند، یعنی امنیت. اما آنها به روش دیگری به این موضوع می پردازند
 
کارمندان فکر می کنند مسیر واقعی امنیت ، شغلی امن و مطمئن است. در ازای آن، آزادی و کنترل خود را به کارفرما واگذار می کنند. آنها ممکن است احساس کنند که شباهتی از این موارد دارند، اما در مقایسه با کارفرما اهرم بسیار کمی دارند
 
خوداشتغالان فکر می کنند راه واقعی امنیت، کنترل است. برخلاف کارمندان، آنها تمایلی به کنار گذاشتن کنترل ندارند. هیچ کس نمی تواند این کار را بهتر از آنها انجام دهد. آنها خود را صاحب مشاغل می دانند، اما در واقع فقط صاحب شغل هستند. اگر آنها دست از کار بکشند، نمی توانند زنده بمانند. به این ترتیب، آنها آزادی را به نام امنیت قربانی می کنند
 
در سمت دیگر این جدول ، صاحبان کسب وکارهای بزرگ و سرمایه گذاران می دانند که کارمند یا خوداشتغال بودن بسیار ناامن است. در عوض، آنها می‌دانند که آزادی و کنترل واقعی در قرار گرفتن در سمت راست جدول یافت می‌شود. آنها امنیت درک شده را به نفع آن ارزش ها کنار می گذارند، اگرچه اغلب به این دلیل که شما کنترل دارید، کسب و کار یا سرمایه گذاری ایمن تر است
 

شما چه نوعی از تَرک بی سر و صدا هستید؟
همانطور که قبلاً اشاره کردم، روی سوم سکه در هر شماره، لبه است. روی لبه سکه‌ است که می‌پرسم، تو چه نوعی از تَرک بی سر و صدا هستی؟

حدس من این است که اکثر افراد ساکت از کارمندی و خوداشتغالی ناراضی هستند. شاید آنها واقعاً رئیس بدی دارند و احساس ناامنی می کنند. اینها کارمندانی هستند که سعی می کنند در مقطعی شغل بهتری پیدا کنند. یا شاید آنها از اینکه احساس می کنند کنترل ندارند خسته شده اند. بنابراین آنها در حال انجام یک فشار جانبی هستند. اینها افراد خوداشتغالی هستند که به عنوان کارمند ظاهر می شوند. آنها هرگز خوشحال نخواهند شد

اما ممکن است زیرمجموعه دیگری از ترک‌کننده‌های بی سر و صدا وجود داشته باشد… افرادی که واقعاً می‌خواهند به سمت راست جدول جریان نقدی حرکت کنند اما هنوز جرات آن را نداشته‌اند. اینها افرادی هستند که من به صحبت کردن با آنها علاقه مندم

اینها افرادی هستند که واقعاً نمی خواهند حداقل ها را بگذارند. آنها دوست دارند سخت کار کنند و چیزهایی را رقم بزنند، به دنبال اشتیاق خود بروند. آنها فقط نمی خواهند این کار را برای شخص دیگری انجام دهند. برخلاف افراد خوداشتغال، آنها همچنین می خواهند چیزی عالی بسازند و با وقت خود برای لذت بردن از چیزهای دیگر در زندگی آزاد باشند. برای آنها، راه رسیدن به این آزادی و کنترل، ایجاد یک کسب وکار یا تبدیل شدن به یک سرمایه گذار است. آنها فقط هنوز آن را نمی دانند

چرا یک تَرک کننده بی سر و صدا باید یک کسب و کار ایجاد کند؟
اگر آنچه که من گفتم با شما همخوانی دارد، می‌خواهم به‌ویژه با افرادی صحبت کنم که می‌خواهند به‌عنوان صاحب کسب‌وکار وارد بخش جدول جریان نقدی شوند. در اینجا چند دلیل وجود دارد که چرا باید به جای تَرک بی سر و صدا یا تلاش برای یافتن شغل جدید، به فکر ایجاد یک کسب و کار باشید
 
یک-ایجاد یک کسب و کار مخطره آمیزاست
وقتی برنامه‌هایم را برای ایجاد اولین کسب‌ وکارم تنظیم کردم، مربی ام درباره روحیه‌ای که من با آن این ماجراجویی جدید را انجام دادم، قاطعانه بود
 
او گفت: «شما با دلیل چالش ایجاد می کنید. “شما یک کسب و کار می سازید زیرا هیجان انگیز است، چالش برانگیز است، و به همه چیزهایی که برای رسیدن به موفقیت در آن نیاز دارید
 
اگر می‌خواهید اشتیاق، انرژی و مهارت‌های خود را به چیزی بیفزایید که معنایی بیشتر از چرخ دنده بودن دارد، ایجاد یک کسب‌وکار مکانی عالی برای شروع است
 
دو-ایجاد یک کسب و کار باعث ایجاد روحیه می شود
مربی ام همچنین از من می خواست که یک تجارت بسازم تا روحیه کارآفرینی خود را پیدا کنم
 
او می‌گفت: دنیا مملو از افراد با ایده‌های بزرگ است، اما تنها تعداد کمی از مردم از ایده‌های عالی خود ثروت بزرگی بدست می‌آورند
 
او مرا تشویق کرد که یک تجارت را راه اندازی کنم، هر کسب و کاری، مهم نیست که محصول را دوست داشته باشم یا نه. او نگران این نبود که آیا من شکست بخورم. او به سادگی می خواست که من شروع کنم. یکی از نقل قول های مورد علاقه او از آلبرت انیشتین این بود: “ارواح بزرگ همیشه با مخالفت های خشونت آمیز ذهن های متوسط ​​روبرو می شوند.” او از من می خواست که به سادگی یک تجارت راه اندازی کنم تا بتوانم ذهن متوسط ​​خود را به چالش بکشم و روحیه کارآفرینی خود را توسعه دهم
 
به‌جای انجام حداقل‌ها برای شخص دیگری، زمان و انرژی خود را برای انجام کاری که می‌دانید می‌خواهید انجام دهید آزاد کنید: ۱۰۰٪ روی خود و آینده‌تان سرمایه‌گذاری کنید
 
سه-ساختن یک کسب و کار همه چیز شما را می گیرد
هدف بسیاری از افراد تبدیل شدن به یک سرمایه گذار معتبر است که سالانه ۲۰۰،۰۰۰ دلار درآمد دارد. برای برخی افراد، این پول زیادی است، اما دلیلی برای راه اندازی یک تجارت نیست
 
صادقانه بگویم، خطرات در راه اندازی یک تجارت برای چنین مقدار کمی پول بسیار زیاد است. اگر تصمیم به راه اندازی کسب و کار دارید، این کار را با پول دلار انجام ندهید. خطرات برای بازدهی بسیار کم بسیار زیاد است. این کار را برای روز پرداختی بسیار بزرگتر انجام دهید. چرا؟ زیرا ساختن یک کسب و کار به همه چیزهایی که برای بدست آوردن موفقیت در آن نیاز دارید است. شما می توانید به عنوان یک کارمند با استرس و ریسک بسیار کمتر، ۲۰۰،۰۰۰ دلار درآمد داشته باشید. ایجاد یک کسب و کار مستلزم این است که هدفی بالاتر در ذهن داشته باشید
 
نتیجه این کار سخت این است که مهمترین چیزها را در زندگی بدست خواهید آورد: کنترل و آزادی. تصور من این است که بسیاری از افراد ساکت واقعاً آن را می خواهند، و با توجه به مسیری که برای بدست آوردن آنها وجود دارد، آنها بسیار سخت کار خواهند کرد

چهار-ایجاد یک تجارت یک زندگی عاشقانه است

همانطور که گفته شد، در حالی که پول مهم است، عامل اصلی انگیزه برای ایجاد یک کسب و کار نیست. من به این سوال فکر می کنم که “چرا یک کسب و کار را راه اندازی می کنید؟” بهترین پاسخ را می توان با پرسیدن همان سوال به روشی دیگر داد. “چرا به بازی گلف ادامه می دهید؟” پاسخ در روح بازی پیدا می شود

امروز دوستانی دارم که کسب و کار خود را به میلیون ها دلار فروخته اند. بسیاری از آنها چند ماه مرخصی می گیرند و سپس دوباره به بازی باز می گردند. این هیجان، چالش، روحیه و پتانسیل بازدهی بزرگ در پایان است که کارآفرینان این را ادامه می دهند

ایجاد یک کسب و کار یک زندگی عاشقانه است که توسط روحیه کارآفرینی تقویت می شود

:برای مطالعه بیشتر توصیه میشود