روانشناسی پشت فرآیند تصمیم‌گیری فروشنده

میدان نبرد نادیده: رمزگشایی روانشناسی که یا روح شما را می‌فروشد یا میراث شما را می‌سازد
بیایید برای یک لحظه واقع‌بین باشیم. به شما دروغ گفته شده است
به شما گفته شده است که فروش یک بازی اعداد است. اینکه یک فرآیند خطی و منطقی از ویژگی‌ها، مزایا و تکنیک‌های نهایی کردن فروش است. اینکه فرد آن سوی میز یک بازیگر منطقی است، یک ماشین حساب سرد که قیمت شما را در مقابل قیمت رقیبتان می‌سنجد. این یک داستان راحت است، داستانی که به خوبی در یک اسلاید پاورپوینت جا می‌گیرد. اما داستانی است که کاملاً اشتباه است
حقیقت بسیار جذاب‌تر، انسانی‌تر و قدرتمندتر است. تصمیم برای فروش – چه یک محصول، یک خدمت، یک شرکت یا حتی یک ایده – در اتاق هیئت مدیره گرفته نمی‌شود. در تئاتر ساکت، طوفانی و عمیقاً شخصی ذهن انسان ساخته می‌شود. این یک درام روانشناختی است که در آن منطق صرفاً یک بازیگر فرعی است و احساسات، ترس، هویت و میراث ستاره‌های نمایش هستند
اگر می‌خواهید از یک فروشنده صرف فراتر بروید و به یک عامل واقعی تغییر تبدیل شوید، باید کتاب‌های راهنمای قدیمی را کنار بگذارید. باید یک روانشناس، یک راهنما، یک محرک شوید. باید نیروهای پنهانی را که بر ذهن فروشنده حاکم هستند، درک کنید. این مربوط به دستکاری نیست؛ بلکه مربوط به روشن‌سازی است. این مربوط به همسو کردن پیشنهاد شما نه تنها با نیازهای تجاری آنها، بلکه با عمیق‌ترین محرک‌های روانشناختی آنهاست
این نقشه شما برای رسیدن به قلمرو ناشناخته است. این روانشناسی پشت فرآیند تصمیم‌گیری فروشنده است
افسانه فروشنده منطقی و تولد یک الگوی جدید
صحنه را تصور کنید. یک مدیرعامل از پنجره‌ای پانوراما به بیرون خیره شده و به افق شهر نگاه می‌کند. او یک برگه شرایط قرارداد در دست دارد. اعداد خوب هستند. بهتر از خوب. آنها زندگی را تغییر می‌دهند. مدیر مالی او اعداد را بررسی کرده، وکلایش نکات مثبت و منفی را مشخص کرده‌اند و همه چیز به “بله” اشاره دارد. با این حال، او مردد است. عقده‌ای در دلش شکل می‌گیرد. صدایی زمزمه می‌کند: این همان است؟ بعد از همه چیزهایی که ساختیم؟
این لحظه‌ای است که افسانه فروشنده منطقی در هم می‌شکند. تصمیم در مورد اعداد نیست. در مورد این است که آن اعداد *معنی* دارند. در مورد هویت، ترس، غرور و چشم‌انداز ترسناک و هیجان‌انگیز رها کردن است
دهه‌هاست که ما با فروش‌های بی تو بی و مذاکرات پرخطر مانند یک مسابقه شطرنج رفتار کرده‌ایم، همه استراتژی‌های سرد و حرکات قابل پیش‌بینی. اما انسان‌ها مهره‌های شطرنج نیستند. ما موجوداتی آشفته، زیبا و متناقض هستیم که توسط شبکه‌ای پیچیده از انگیزه‌های آگاهانه و ناخودآگاه هدایت می‌شویم. برای درک فروشنده، ابتدا باید درک کنید که شما به یک شرکت نمی‌فروشید. شما به یک شخص می‌فروشید. شخصی که از احمق به نظر رسیدن وحشت دارد، کسی که به آنچه ساخته است افتخار می‌کند، کسی که نگران تیم خود است و کسی که مخفیانه از خود می‌پرسد: *”اگر همه اینها از بین برود، صبح دوشنبه چه کار خواهم کرد؟
این مقاله شورشی علیه رویکرد استریل و معامله‌گرایانه به فروش است. این فراخوانی برای کسانی است که می‌خواهند ارتباط برقرار کنند، درک کنند و معاملاتی ایجاد کنند که فقط امضا نمی‌شوند، بلکه مورد تجلیل قرار می‌گیرند. ما به مضامین روانشناختی کلیدی که بر سفر فروشنده حاکم است، خواهیم پرداخت: رقص اولیه درد و لذت، نیاز مبرم نفس به اعتبارسنجی و ایمنی، تأثیر قدرتمند سوگیری‌های شناختی، مسئله عمیق میراث و نیاز نهایی به اعتماد و ارتباط
این فقط روانشناسی نیست. این هنر معامله است، تعریف مجدد شده. بیایید شروع کنیم
 
موتور اولیه – جستجوی لذت و فرار از درد
در هسته اصلی هر تصمیمی که انسان می‌گیرد – از اینکه برای ناهار چه چیزی بخورد تا اینکه آیا یک شرکت چند میلیون دلاری را بفروشد یا نه – دو نیروی اساسی وجود دارد: حرکت به سمت لذت و دور شدن از درد. این یک مزخرفات عصر جدید نیست؛ این یک نوروبیولوژی ذاتی است. مغز ما ماشین‌های پیش‌بینی پیچیده‌ای است که برای بقا طراحی شده‌اند و هر محاسبه‌ای از طریق این لنز باستانی فیلتر می‌شود
برای یک فروشنده، این مربوط به مفاهیم انتزاعی نیست. این یک امر غریزی است
لذت فروش
آزادی مالی: بدیهی است. لذت امنیت، تأمین خانواده، از بین بردن اضطراب مداوم و کم اهمیت در مورد پول. این رویای یک خانه تعطیلات، تحصیل فرزندی که هزینه آن پرداخت شده است، توانایی گفتن «بله» بدون نگاه کردن به برچسب قیمت است
آرامش و کاهش استرس: اداره یک کسب و کار یک کار طاقت‌فرسا و بی‌وقفه است. این یک مسئولیت ۲۴ ساعته است. فروش نمایانگر یک دریچه فرار است. این لذت صبح‌های آرام، آخر هفته‌های بازیابی شده و پایان فشار بی‌پایان است
اعتبارسنجی و پیروزی: فروش، به ویژه برای ارزش‌گذاری بالا، کارت امتیازی نهایی است. این یک مدرک عمومی و ملموس است که آنها درست می‌گفتند. اینکه ایده دیوانه‌وار آنها، سال‌ها فداکاری آنها، *معنایی* داشته است. این یک موفقیت عظیم دوپامین و شناخت اجتماعی است
آغازهای جدید: لذت آزادی خلاقانه. فروش، ماجراجویی بعدی را تأمین مالی می‌کند، آنها را از کارهای طاقت‌فرسا رها می‌کند تا روی نوآوری خالص تمرکز کنند، یا به سادگی به آنها اجازه می‌دهد تا فصل جدیدی را به طور کامل آغاز کنند
درد فروش (یا نفروختن)
اینجا جایی است که اقدام واقعی انجام می‌شود. انگیزه اجتناب از درد اغلب محرکی بسیار قدرتمندتر از میل به کسب لذت است. ترس یک کاتالیزور فوق‌العاده است
درد از دست دادن (بیزاری از دست دادن): مسلماً این پادشاه تمام اصول روانشناسی در تصمیم‌گیری است. نظریه بیزاری از ضرر که توسط روانشناسانی چون دنیل کانمن و آموس تورسکی مطرح شده است، بیان می‌کند که درد از دست دادن ۱۰۰ دلار از نظر روانشناسی تقریباً دو برابر قدرتمندتر از لذت به دست آوردن ۱۰۰ دلار است. برای یک فروشنده، این فقط مربوط به پول نیست. بلکه مربوط به موارد زیر است
از دست دادن “فرزند” خود: آنها این کسب و کار را از یک ایده پرورش داده‌اند. این کسب و کار با خون، عرق و اشک آنها پر شده است. فروش می‌تواند مانند رها کردن یک کودک باشد
از دست دادن هویت: برای بسیاری از بنیانگذاران، کسب و کارشان *هویت* آنهاست. “اگر مدیرعامل شرکت ایکس وای زد نباشم، چه کسی هستم؟” درد این از دست دادن هویت وحشتناک است
از دست دادن کنترل: آنها این امپراتوری را ساختند. آنها حرف اول را می‌زنند. فروش به معنای واگذاری زمام امور به غریبه‌هایی است که ممکن است فرهنگ، مشتریان یا چشم‌انداز را درک نکنند
از دست دادن آبرو: درد انجام یک معامله بد. چشم‌انداز وحشتناک فروش، تنها برای دیدن سه برابر شدن ارزش شرکت تحت مالکیت جدید. آنها به عنوان یک احمق دیده می‌شوند – دردی که مغز اجتماعی ما طوری برنامه‌ریزی شده که به هر قیمتی از آن اجتناب کند
درد وضع موجود: این روی دیگر سکه است. درد *نفروختن* می‌تواند غیرقابل تحمل شود. استرس مداوم، از دست دادن رویدادهای خانوادگی، فرسودگی شغلی، ترس از تغییر بازار که کسب و کار آنها را منسوخ می‌کند. یک خریدار باهوش فقط لذت چیزهای جدید را نمی‌فروشد؛ آنها به طرز ماهرانه‌ای درد فزاینده و آزاردهنده‌ی حال حاضر را روشن می‌کنند
 
چگونه از این بینش بهره ببریم
از فروش «رویا» به تنهایی دست بردارید. شما باید استاد ایجاد تعادل بین هر دو طرف ترازو شوید
یک- درد آنها را بهتر از خودشان بیان کنید: از سوالات روشنگرانه استفاده کنید. «چه چیزی شما را شب‌ها از نگرانی در مورد آینده کسب و کار بیدار نگه می‌دارد؟» «شخصاً چقدر می‌توانید سرعت فعلی را حفظ کنید؟» «اگر یک رقیب سرمایه‌گذاری عظیمی را تضمین کند، این چگونه بر موقعیت بازار شما تأثیر می‌گذارد؟» شما درد ایجاد نمی‌کنید؛ شما به سایه‌ای که از قبل آنها را آزار می‌دهد، نامی می‌دهید
دو- لذت فرار را تقویت کنید: پیشنهاد خود را مستقیماً به تسکین درد مرتبط کنید. «این فقط یک رویداد نقدینگی نیست؛ بلکه راهی برای تضمین امنیت مالی خانواده شما، صرف نظر از هر چیز، است.» این همکاری منابع لازم را برای انجام نهایی آن پروژه نوآوری که سال‌هاست به تعویق انداخته‌اید، فراهم می‌کند
سه- همه چیز را حول محور اجتناب از ضرر تنظیم کنید: به جای اینکه بگویید «شما ایکس سهم بازار به دست خواهید آورد»، بگویید «این معامله از سهم بازار فعلی شما در برابر رقیب جدیدی که وارد فصل بعدی می‌شود، محافظت می‌کند.» پیشنهاد خود را به عنوان راهی برای جلوگیری از ضرر تنظیم کنید، نه صرفاً برای دستیابی به سود. این یک تغییر ظریف اما از نظر عصبی عمیق است
 
نفس – شریک نامرئی مذاکره که نمی‌توانید نادیده‌اش بگیرید
اگر اصل درد/لذت موتور محرک باشد، نفس راننده است. و این راننده اغلب غیرمنطقی، شکننده و تشنه‌ی تأیید است. شما هرگز فقط با یک شخص مذاکره نمی‌کنید؛ شما با تمام حس خودخواهی او مذاکره می‌کنید. نادیده گرفتن نفس به ضرر شماست
نفس فروشنده با خلق او در هم تنیده است. حمله به کسب و کار (یک پیشنهاد ارزان، انتقاد از یک فرآیند) به عنوان انتقاد از کسب و کار تلقی نمی‌شود؛ بلکه به عنوان یک توهین شخصی تلقی می‌شود. اعتبار بخشیدن به کسب و کار، اعتبار بخشیدن به کار یک عمر آنهاست
نیازهای اصلی نفس در یک فروش
برای درک شدن: نفس باید بداند که شما *متوجه* آن هستید. اینکه شما درخشش، مبارزه و ظرافت را می‌بینید. آنها باید داستان خود را تعریف کنند و به شما نیاز دارند که مخاطبی مجذوب باشید. لحظه‌ای که احساس کنند شما آنها را فقط به عنوان یک معامله‌ی دیگر می‌بینید، آنها را از دست داده‌اید
برای مورد احترام قرار گرفتن: این چیزی بیش از ادب و نزاکت است. این در مورد به رسمیت شناختن هوش، تجربه و جایگاه آنهاست. این در نحوه مدیریت مذاکرات، نحوه صحبت شما در مورد تیم آنها و نحوه برخورد شما با میراث آنها است
برای ایمن بودن: نفس از اشتباه کردن وحشت دارد. هزار دلیل برای به تأخیر انداختن تصمیم گیری می تراشد زیرا تردید از خطر اشتباه ایمن تر به نظر می رسد. وظیفه شما این است که تصمیم گیری را ایمن، واضح و صحیح جلوه دهید
برای برنده شدن: فروش باید مانند یک پیروزی به نظر برسد، نه تسلیم شدن. شرایط، فرآیند، ارتباطات – همه اینها باید به فروشنده اجازه دهد تا با این احساس که درخشان مذاکره کرده و به بهترین نتیجه ممکن برای خود و افرادش دست یافته است، از محل خارج شود
 
دو چهره‌ی خودخواهی: خالق در مقابل اپراتور
اغلب، یک بنیانگذار-فروشنده هویت دوگانه‌ای دارد و درک اینکه کدام یک غالب است، بسیار مهم است
خالق: این خودخواهی توسط چشم‌انداز، ایده و «آنچه می‌تواند باشد» هدایت می‌شود. آنها از عملیات روزمره خسته می‌شوند. درد آنها طاقت‌فرسا است؛ لذت آنها چیز بزرگ بعدی است. برای ایجاد انگیزه در خالق، باید آینده‌ای را که معامله‌تان برای آنها باز می‌کند، بفروشید. «تصور کنید که سرمایه و آزادی لازم برای شروع فصل بعدی خود را دارید
* **اپراتور: این خودخواهی توسط تسلط، کارایی و رشد هدایت می‌شود. آنها به ماشینی که ساخته‌اند افتخار می‌کنند. درد آنها ناکارآمدی است؛ لذت آنها مقیاس‌بندی بهینه است. برای ایجاد انگیزه در اپراتور، باید نشان دهید که چگونه منابع، فناوری یا شبکه توزیع شما به ماشین آنها کمک می‌کند تا بهتر از همیشه کار کند
چگونه از این بینش بهره ببریم
خودخواهی را مدیریت کنید، و شما معامله را مدیریت می‌کنید
یک- همدلی رادیکال را تمرین کنید: قبل از اینکه در مورد اعداد و ارقام صحبت کنید، در مورد تاریخ صحبت کنید. «دوست دارم داستان چگونگی شروع این کار را بشنوم.» گوش دهید. واقعاً گوش دهید. نکات جذابی را در داستان آنها پیدا کنید که بتوانید واقعاً آنها را تحسین کنید و به آنها فکر کنید. باورنکردنی است که شما این کار را از گاراژ خود شروع کردید. این کار شجاعت بی‌نظیری می‌طلبد
دو- آنها را قهرمان کنید: روایت را حول خرد آنها شکل دهید. «یک رهبر کم‌بیناتر ارزش استراتژیک اینجا را نمی‌بیند، اما شما به وضوح می‌دانید که چگونه این امر بینش شما را تسریع می‌کند.» این معامله را به عنوان گام منطقی و درخشان بعدی در سفر قهرمانانه *آنها* قرار دهید
سه- ارائه پتوهای امنیتی: ترس از اشتباه کردن را از خود دور کنید. از اعتبارسنجی شخص ثالث استفاده کنید. «بر اساس تحلیل بازار از [شرکت مستقل]، این ارزیابی نه تنها منصفانه است، بلکه تهاجمی نیز هست.» مسیرهای خروج و ضمانت‌هایی ایجاد کنید که باعث شود تصمیم کمتر قطعی و پرخطر به نظر برسد
چهار- بگذارید آنها در ملاء عام برنده شوند: اطلاعیه را با هم ساختار دهید. به آنها اجازه دهید روایت خود را برای تیم، مشتریان و صنعت خود به گونه‌ای بیان کنند که درخشش استراتژیک آنها را برجسته کند. یک خروج شایسته، پیروزی‌ای است که آنها برای همیشه گرامی خواهند داشت
 
میانبرهای ذهن – چگونه سوگیری‌های شناختی مخفیانه معامله را تغییر می‌دهند
مغز ما تنبل است. برای پردازش حجم عظیم اطلاعاتی که روزانه با آن مواجه هستیم، از میانبرهای ذهنی به نام اکتشافات استفاده می‌کنیم. این میانبرها مفید هستند، اما منجر به خطاهای قابل پیش‌بینی و سیستماتیک در قضاوت می‌شوند که به عنوان سوگیری‌های شناختی شناخته می‌شوند. تصمیم یک فروشنده مملو از آنهاست. اگر بدانید به دنبال چه چیزی باشید، می‌توانید به جای اینکه توسط آنها واژگون شوید، از این جریان‌ها عبور کنید
سوگیری‌های کلیدی در ذهن فروشنده
لنگرگذاری: اولین عددی که روی میز گذاشته می‌شود، به نقطه مرجع روانشناختی برای همه مذاکرات بعدی تبدیل می‌شود. اگر با پیشنهاد پایینی شروع کنید، حتی اگر قصد داشته باشید خیلی بالاتر بروید، بحث را در آن نقطه پایین “لنگرگذاری” کرده‌اید. کل مذاکره به یک نبرد دشوار تبدیل می‌شود. برعکس، یک لنگر آغازین قوی و موجه می‌تواند قیمت نهایی شما را منطقی‌تر جلوه دهد
اثر موهبت: افراد صرفاً به این دلیل که مالک چیزهایی هستند، ارزش بیشتری به آنها نسبت می‌دهند. آن فنجان قهوه ۲ دلار می‌ارزد، اما فنجان قهوه *من*، همان که در دست دارم، ۵ دلار می‌ارزد. یک فروشنده برای شرکت خود بسیار بیشتر از هر معیار عینی که ممکن است نشان دهد، ارزش قائل است زیرا این شرکت *مال آنهاست*. آنها سال‌ها تلاش و ارزش احساسی را می‌بینند. شما فقط دارایی نمی‌خرید؛ از آنها می‌خواهید که روی بخشی از روحشان قیمت بگذارند
سوگیری تایید: تمایل به جستجو، تفسیر و یادآوری اطلاعات به روشی که باورهای از پیش موجود فرد را تایید کند. فروشنده‌ای که مردد است، فقط به اخبار مربوط به ادغام‌های شکست‌خورده توجه می‌کند. فروشنده‌ای که مشتاق است، فقط داستان‌های موفقیت را می‌بیند. آنها به سمت مشاورانی جذب می‌شوند که به آنها چیزی را می‌گویند که از قبل می‌خواهند بشنوند
سوگیری وضع موجود: ترجیح وضعیت فعلی امور. شیطانی که می‌شناسید بهتر از شیطانی است که نمی‌شناسید. تغییر ترسناک است. حتی اگر وضع موجود دردناک باشد، آشناست. این سوگیری منبع اینرسی ناتوان‌کننده است. شاید باید تا سه‌ماهه‌ی بعدی صبر کنیم
فومو (ترس از دست دادن): اضطرابی که در آن یک فرصت هیجان‌انگیز یا سودآور از دست می‌رود. این، نقطه‌ی مقابل قدرتمندِ سوگیریِ وضع موجود است. این دردِ *عمل نکردن* است
:چگونه از این بینش بهره ببریم
شما نمی‌توانید سوگیری را از بین ببرید، اما می‌توانید فرآیند خود را حول آن طراحی کنید
یک- یک تکیه‌گاه قدرتمند و موجه تعیین کنید: اگر جدی هستید، با یک پیشنهاد ضعیف و اکتشافی شروع نکنید. با یک عدد قوی و مبتنی بر داده وارد شوید که یک چارچوب با ارزش بالا برای کل مکالمه ایجاد کند. آن را با ارزش‌های بازار، پیش‌بینی‌های رشد و هم‌افزایی‌های استراتژیک توجیه کنید
دو- اثر موهبت را تصدیق کنید: با آن مبارزه نکنید. به آن احترام بگذارید. آن را با صدای بلند بگویید. «می‌دانم که این کسب‌وکار حاصل زندگی شماست و هیچ عددی نمی‌تواند واقعاً آن را نشان دهد. پیشنهاد ما بر اساس امور مالی است، اما ما عمیقاً به ارزش ناملموس ایجاد شده توسط شما احترام می‌گذاریم.» این اعتبارسنجی می‌تواند حالت تدافعی را از بین ببرد و بحث مالی را آسان‌تر کند
سه- سوگیری تأیید را به نفع خود تقویت کنید: اطلاعاتی را در اختیار آنها قرار دهید که تأیید کند فروش به شما انتخاب درستی است. مطالعات موردی از ادغام‌های موفق شما، توصیفات فروشندگان دیگری که پس از خرید پیشرفت کرده‌اند، داده‌هایی در مورد روندهای بازار که اقدام در حال حاضر را ترجیح می‌دهند. به منبعی برای تأیید روایت *خود* تبدیل شوید
چهار- وضعیت موجود را غیرقابل قبول کنید: به آرامی اما مداوم هزینه عدم اقدام را برجسته کنید. “من تمایل به صبر کردن را درک می‌کنم. البته، با تغییرات نظارتی جدید در افق، هزینه انطباق به تنهایی در سال آینده می‌تواند به طور قابل توجهی بر ارزش‌گذاری تأثیر بگذارد.” کاری کنید که سکون خطرناک‌تر از حرکت به جلو به نظر برسد
پنج- کمیابی و فوریت (معتبر) ایجاد کنید: این در مورد ترفندهای ارزان نیست. در مورد واقعیت است. “کمیته سرمایه‌گذاری ما این تخصیص را تأیید کرده است، اما به استراتژی سه‌ماهه سوم ما گره خورده است. ما باید تا ایکس تصمیم بگیریم که به جلو حرکت کنیم.” یا، “ما در حال صحبت با شرکت دیگری در حوزه شما هستیم، اما ترجیح واضح ما این است که به دلیل وای با شما همکاری کنیم.” این باید واقعی باشد، اما از فومو برای غلبه بر سوگیری وضع موجود استفاده می‌کند
 
مسئله میراث – فراتر از خروج
برای یک فروشنده، به خصوص یک بنیانگذار، تصمیم هرگز فقط مالی نیست. بلکه وجودی است. این در مورد داستانی است که پس از رفتن آنها روایت خواهد شد. آیا آنها به عنوان فردی آینده‌نگر که چیزی عالی ساخته و فروخته است، به یاد خواهند ماند؟ یا نگهبانی که آینده آن را تضمین کرده است؟
میراث پاسخ به عمیق‌ترین سوال نفس است: “آیا کار زندگی من مهم بود؟”
خریداری که میراث را نادیده می‌گیرد، در حال خرید دارایی است. خریداری که میراث را درک می‌کند، در حال خرید یک داستان است و قول می‌دهد فصل عالی بعدی را بنویسد. این چیزی است که معاملات خرید و فروش را از مشارکت‌های تحول‌آفرین جدا می‌کند
ارکان میراث
تیم: “چه اتفاقی برای افراد من خواهد افتاد؟” این اغلب بزرگترین نگرانی غیرمالی است. آنها مسئولیت عمیقی نسبت به کارمندانی که به آنها اعتماد کرده‌اند و به ساختن رویا کمک کرده‌اند، احساس می‌کنند. معامله‌ای که به عنوان تهدیدی برای رفاه تیم تلقی شود، حتی با پول بیشتر، رد خواهد شد. * **مشتریان:** «آیا مالکان جدید مانند ما به مشتریانمان اهمیت خواهند داد؟» آنها روابط و شهرتی برای کیفیت و خدمات ایجاد کرده‌اند. آنها نمی‌خواهند این اعتبار پایمال شود
برند و فرهنگ: «آیا روح شرکت حفظ خواهد شد؟» ارزش‌ها، ماموریت، «جادوی» منحصر به فردی که شرکت را خاص کرده است – آنها می‌خواهند بدانند که این ارزش‌ها از بین نمی‌روند و به یک خط در یک صفحه گسترده تقلیل نمی‌یابند
داستان شخصی آنها: این فروش چگونه در بیوگرافی آنها قاب‌بندی خواهد شد؟ آیا آنها یک فروشنده‌ی تمام‌عیار هستند؟ یک استراتژیست باهوش؟ یک فرد آینده‌نگر که برای تغییر دوباره جهان پول نقد به دست آورده است؟
مسئله میراث – فراتر از خروج
برای یک فروشنده، به خصوص یک بنیانگذار، تصمیم هرگز فقط مالی نیست. بلکه وجودی است. این در مورد داستانی است که پس از رفتن آنها روایت خواهد شد. آیا آنها به عنوان فردی آینده‌نگر که چیزی عالی ساخته و فروخته است، به یاد خواهند ماند؟ یا نگهبانی که آینده آن را تضمین کرده است؟
میراث پاسخ به عمیق‌ترین سوال نفس است: “آیا کار زندگی من مهم بود؟”
خریداری که میراث را نادیده می‌گیرد، در حال خرید دارایی است. خریداری که میراث را درک می‌کند، در حال خرید یک داستان است و قول می‌دهد فصل عالی بعدی را بنویسد. این چیزی است که معاملات خرید و فروش را از مشارکت‌های تحول‌آفرین جدا می‌کند
ارکان میراث
تیم: “چه اتفاقی برای افراد من خواهد افتاد؟” این اغلب بزرگترین نگرانی غیرمالی است. آنها مسئولیت عمیقی نسبت به کارمندانی که به آنها اعتماد کرده‌اند و به ساختن رویا کمک کرده‌اند، احساس می‌کنند. معامله‌ای که به عنوان تهدیدی برای رفاه تیم تلقی شود، حتی با پول بیشتر، رد خواهد شد. * **مشتریان:** «آیا مالکان جدید مانند ما به مشتریانمان اهمیت خواهند داد؟» آنها روابط و شهرتی برای کیفیت و خدمات ایجاد کرده‌اند. آنها نمی‌خواهند این اعتبار پایمال شود
برند و فرهنگ: «آیا روح شرکت حفظ خواهد شد؟» ارزش‌ها، ماموریت، «جادوی» منحصر به فردی که شرکت را خاص کرده است – آنها می‌خواهند بدانند که این ارزش‌ها از بین نمی‌روند و به یک خط در یک صفحه گسترده تقلیل نمی‌یابند
داستان شخصی آنها: این فروش چگونه در بیوگرافی آنها قاب‌بندی خواهد شد؟ آیا آنها یک فروشنده‌ی تمام‌عیار هستند؟ یک استراتژیست باهوش؟ یک فرد آینده‌نگر که برای تغییر دوباره جهان پول نقد به دست آورده است؟
:چگونه از این بینش بهره ببرید
آینده را بفروشید، نه فقط حال را
یک- با در نظر گرفتن میراث رهبری کنید: از همان اولین مکالمه، نشان دهید که به آنچه آنها اهمیت می‌دهند اهمیت می‌دهید. یکی از چیزهایی که ما در مورد شرکت شما بیش از همه تحسین می‌کنیم، فرهنگ فوق‌العاده‌ای است که ساخته‌اید. چگونه تصور می‌کنید که آن را در یک ساختار جدید حفظ کنید؟
دو- یک «برنامه نیروی انسانی» تدوین کنید: با ایده‌های روشن و متفکرانه برای ادغام تیم به میز مذاکره بیایید. در مورد پاداش‌های حفظ کارکنان، تعریف نقش‌ها و ادغام فرهنگی صحبت کنید. نشان دهید که به اندازه کافی برای تیم آنها ارزش قائل بوده‌اید که برای آنها برنامه‌ای داشته باشید
سه- تصویری از آینده ترسیم کنید: تصور کنید، پنج سال بعد، فناوری شما ستون فقرات پلتفرم جهانی ما است و به میلیون‌ها مشتری بیشتر از آنچه به تنهایی می‌توانستید، دسترسی پیدا می‌کند، در حالی که هویت منحصر به فرد خود را حفظ می‌کند. این میراثی است که ما می‌خواهیم *با* شما بسازیم
چهار- نقشی در شکل‌دهی به آن میراث ارائه دهید: چه یک نقش مشاوره‌ای رسمی باشد، چه یک کرسی در هیئت مدیره، یا یک قرارداد مشاوره‌ای شفاف، دادن یک ارتباط مداوم و محترمانه به فروشنده با اثرش، درد جدایی را کاهش می‌دهد و به او اجازه می‌دهد تا بخشی از داستان باقی بماند
 
سنگ بنای اعتماد – واحد پول ناگسستنی معامله‌گری
همه اینها – گذر از درد و لذت، مدیریت خودخواهی، درک تعصبات، احترام به میراث – بدون یک چیز غیرممکن است: اعتماد. اعتماد یک مهارت نرم نیست؛ بلکه سخت‌ترین واحد پول در تجارت است. پلی است که همه استدلال‌های منطقی باید از طریق آن عبور کنند تا به ذهن عاطفی فروشنده برسند
بدون اعتماد، داده‌های شما مشکوک، وعده‌های شما پوچ و نیات شما زیر سوال می‌رود. با اعتماد، موانع به چالش‌هایی تبدیل می‌شوند که باید با هم حل شوند
:چگونه اعتماد ناگسستنی ایجاد کنیم
صلاحیت رادیکال: اعتماد بر اساس این باور ساخته می‌شود که شما می‌دانید چه کاری انجام می‌دهید. شما باید آماده، آگاه و با بصیرت باشید. شما باید صنعت، تعداد و چالش‌های آنها را بهتر از آنچه از شما انتظار دارند، درک کنید. این نشان دهنده احترام است و ثابت می‌کند که شما نگهبان شایسته‌ای برای میراث آنها هستید
صداقت تزلزل‌ناپذیر: هر بار کاری را که می‌گویید انجام خواهید داد، انجام دهید. سر وقت باشید. وقتی قول می‌دهید، پیگیری کنید. در مورد فرآیند، محدودیت‌ها و نگرانی‌هایتان شفاف باشید. اگر اشتباه کردید، فوراً آن را بپذیرید و اصلاح کنید. صداقت مجموعه‌ای از اقدامات کوچک است که در کنار هم، پیوندی ناگسستنی ایجاد می‌کنند
همدلی واقعی: ما این موضوع را با خودخواهی پوشش دادیم، اما ارزش تکرار دارد. همدلی موتور ارتباط است. این توانایی دیدن جهان از دیدگاه آنها و برقراری ارتباط به گونه‌ای است که شما آن را درک می‌کنید. این تفاوت بین «من حرف تو را می‌شنوم» و «من تو را حس می‌کنم» است
آسیب‌پذیری: این سلاح مخفی است. تمایل به کمی انسان بودن، نشان دادن اینکه شما یک ربات بی‌نقص و شرکتی نیستید. به اشتراک گذاشتن یک داستان مرتبط از یک چالش گذشته، پذیرفتن یک عدم قطعیت کوچک یا درخواست نظر تخصصی آنها در مورد چیزی می‌تواند ارتباط بیشتری نسبت به صدها اسلاید پاورپوینت جذاب ایجاد کند. این نشان می‌دهد که این یک تعامل انسان با انسان است، نه یک مذاکره شرکت با دارایی
:چگونه از این بینش بهره ببریم
اعتماد را در تک تک تعاملات خود بگنجانید
یک- بی‌وقفه آماده شوید: با انجام تکالیف خود وارد هر جلسه شوید. به یک پست وبلاگ خاص که نوشته‌اند، یک نقطه عطف اخیر شرکت یا یک چالش در صنعت خود اشاره کنید. این سطح از آمادگی فریاد می‌زند: شما مهم هستید
دو- منبع حقیقت باشید، حتی وقتی دردناک است: اگر مشکلی در امور مالی آنها یا ضعفی در موقعیت بازار آنها پیدا کردید، آن را به آنها بگویید – نه به عنوان یک سلاح، بلکه به عنوان یک شریک. «ما متوجه ایکس شدیم. نظرتان در مورد آن چیست؟ این چیزی است که باید با هم به آن بپردازیم.» این اعتبار فوق‌العاده‌ای ایجاد می‌کند
سه- بیشتر از حرف زدن گوش دهید: هدف اولین جلسه شما باید این باشد که آنها با این فکر جلسه را ترک کنند: «این یکی از آموزنده‌ترین مکالماتی بود که تا به حال داشته‌ام»، نه «این یک ارائه عالی بود». شما با پرسیدن سوال و گوش دادن، نه با صحبت کردن، بینش کسب می‌کنید
چهار- ارتباط فرد به فرد: زمینه‌های مشترکی فراتر از اتاق هیئت مدیره پیدا کنید. در مورد خانواده، سرگرمی‌ها و تجربیات مشترک صحبت کنید. یک ارتباط انسانی ایجاد کنید که در کنار بحث‌های تجاری وجود داشته باشد
 
کیمیاگری فهم – از معامله تا تحول
ما با آتش زدن افسانه فروشنده منطقی شروع کردیم. امیدوارم حالا حقیقت را نه به عنوان یک معمای پیچیده‌تر، بلکه به عنوان یک داستان انسانی‌تر ببینید
روانشناسی پشت تصمیم فروشنده مانعی برای معامله نیست؛ بلکه *خود* معامله است. اصطلاحات مالی صرفاً زبانی هستند که برای تدوین یک سفر روانشناختی که قبلاً اتفاق افتاده است، استفاده می‌شوند. وظیفه شما این است که راهنمای آن سفر باشید
شما دیگر فقط یک خریدار، یک فروشنده یا یک مذاکره‌کننده نیستید. شما یک **روانشناس** هستید که محرک‌های عمیق رفتار را درک می‌کند. شما یک **معمار** هستید که به طراحی آینده‌ای کمک می‌کند که به گذشته احترام می‌گذارد. شما یک **تحریک‌کننده** هستید که وضع موجود را به چالش می‌کشد و مسیر روشن‌تری را روشن می‌کند. شما یک **شریک** هستید که اعتماد لازم را برای عبور مشترک از پل به سوی ناشناخته‌ها ایجاد می‌کند
این رویکرد سرکشانه است. این رویکرد، ذهنیت کهنه، بی‌روح و صرفاً مبتنی بر جداول اکسل را که بر بخش زیادی از تجارت حاکم است، به چالش می‌کشد. این [روش] مطمئن و معتبر است زیرا بر اساس حقایق جاودانه طبیعت انسان بنا شده است، نه ترفندهای زودگذر تاکتیک‌های فروش. الهام‌بخش است زیرا منجر به معاملاتی می‌شود که نه تنها ثروت ایجاد می‌کنند، بلکه معنا می‌سازند
بنابراین دفعه بعد که به یک فروشنده مراجعه می‌کنید، ابتدا برگه محصول خود را فراموش کنید. ذهن خود را باز کنید. ابتدا به دنبال درک درد، اذعان به خودخواهی و احترام به میراث باشید. با هر کلمه و عملی اعتماد ایجاد کنید
این کار را انجام دهید و خواهید دید که اعداد، شرایط، ضوابط – همه آنها شروع به قرار گرفتن در جای خود می‌کنند. نه به این دلیل که شما آنها را مجبور کرده‌اید، بلکه به این دلیل که آنها را با جریان قدرتمند و انسانی که در تمام طول مسیر جریان داشته است، همسو کرده‌اید
شما از فشار آوردن برای انجام یک معامله به رهبری یک تحول رسیده‌اید. و اینگونه است که شما فقط یک معامله را نمی‌بندید
شما یک میراث را می‌گشایید

:برای مطالعه بیشتر توصیه میشود