زمان مطالعه :۴ دقیقه I نویسنده: محمد شمس
تفاوت بین طرز فکر سرمایه داری و سوسیالیستی
همانطور که بسیاری از شما می دانید ، من با دو مربی متفاوت بزرگ شدم. پدرم و مربی ام. پدرم مانند تمام اعضای خانواده من که در آموزش عمومی و دولتی کار می کردند ، به شدت اتحادیه گرا بود
پدرم می خواست که من در بخش (کارمند) و(خویش فرما) درجدول جریان نقدینگی موفق باشم. او به من پیشنهاد داد که به مدرسه بروم ، دکترای خود را بگیرم و بدنبال کاری دولتی باشم یا از نردبان شرکتی دربخش کارمندی بالا بروم یا مانند دیگران یک پزشک دربخش خویش فرمایی باشم
او به مدارس سنتی مانند کالج ها ، دانشکده های حقوق و دانشکده های پزشکی اعتقاد داشت. او برای نمرات و مدارک خوب مانند مدرک حقوق یا مدرک پزشکی ارزش قائل بود. بیشتر والدین اینطور فکر می کنند
مربی ام پیشنهاد کرد که من سرمایه دار شوم. این بدان معناست که من باید مهارت های مورد نیاز برای موفقیت در بخش (صاحبین کسب وکار) و(سرمایه گذار) را یاد میگرفتم. مربی ام به آموزش و پرورش اعتقاد داشت ، اما به نوع تحصیلات پدرم اعتقاد نداشت. مربی ام به جای رفتن به مدرسه ، در سمینارها و دوره هایی شرکت میکرد که مهارت های تجاری و سرمایه گذاری او را ارتقا می داد. او همچنین دوره های رشد و توسعه فردی را میگذراند. او به نمرات و مدارک تحصیلی علاقه ای نداشت. او مهارت های واقعی را می خواست که به او قدرت و مهارت های عملیاتی دربخش صاحبین کسب وکار و سرمایه گذاران را بدهد
سرمایه داری چیست؟
بسیاری از تعاریف آکادمیک از سرمایه داری وجود دارد ، اما آنچه ازمربی ام آموختم این بود که سرمایه داری در حال یافتن فرصت ها و استفاده از آنها است. او تحصیلات خوبی نداشت ، اما از هوش خیابانی بالایی برخوردار بود. او می دانست که چگونه تجارت و پول از کمک به اداره فروشگاه خانوادگی اش در کودکی کار می کند. و همانطور که بعداً در این پست صحبت خواهم کرد ، او می دانست چگونه از هر فرصتی که به او ارائه می شود استفاده کند
من سرمایه دار هستم زیرا معتقدم بهترین سیستم اقتصادی برای پاداش دادن به کسانی است که فرصت ها را می بینند و به دنبال آن می روند. در این فرآیند آنها همچنین فرصت هایی را برای دیگران فراهم می کنند. هیچ سیستم دیگری در جهان این همه ثروت و چنین سطح بالایی از زندگی را تولید نکرده است
سوسیالیسم چیست؟
اخیراً استقبال از سوسیالیسم در ایالات متحده افزایش یافته است. سیاستمداران محبوب مانند برنی سندرز و الکساندریا اوکاسیو-کورتز فرزندان نسل جدیدی از جوانان هستند که نابرابری در درآمد را می بینند ، که یک مشکل واقعی است و فکر می کنند سوسیالیسم راه حل آن است
باز هم ، تعاریف آکادمیک زیادی از سوسیالیسم وجود دارد ، اما آنچه از مربی ام آموختم این است که سوسیالیسم در واقع فقط یک ذهنیت حقوقی است که در دولت رسمی شده است. سوسیالیسم دارای ذهنیت رابینوسی است. از ثروتمندان بگیرید و به فقرا بدهید
اما مربی ام می دانست که اگرچه این می تواند در کوتاه مدت مفید باشد ، اما ثروت نسلی را ایجاد نمی کند و به مردم یاد نمی دهد که چگونه فرصت ها را ببینند و نوآوری ایجاد کنند. من به اندازه کافی در آنجا بودم تا ببینم که سوسیالیسم و پسر عموی آن ، کمونیسم ، در نهایت برای کشورها و اقتصاد ها فاجعه بار هستند
اتحادیه ها و ضد سرمایه داری
مربی ام تاجر موفق و خودساخته ای بود که هتل های زیادی داشت. برخلاف پدرم که بسیار طرفدار اتحادیه کارمندی بود ، مربی من به دلیل سوءاستفاده هایی که می کردند و به دلیل اعتقاد آنها به ضد سرمایه داری ، با اتحادیه ها بسیار مخالف بود و از بسیاری جهات محصول ذهنیت سوسیالیستی جای تعجب ندارد که هم سوسیالیسم و هم اتحادیه ها دچار فساد شده اند
در کودکی ، من هر دو طرف ماجرا را شنیدم و توانستم استدلال هایی را که هم مربی ام و هم پدرم برای موقعیت هایشان ارائه کرده اند درک کنم. اگرچه من پدر خود را دوست داشتم و به او به عنوان یک فرد فوق العاده احترام می گذاشتم ، اما در نهایت نمی توانستم در اتحادیه ها با او توافق کنم. من با مربی ام طرف بودم و بقیه تاریخ بود
اگر می خواهید بیشتر بدانید که چرا من معتقدم اتحادیه ها ضد سرمایه داری هستند و منسوخ شده اند ، شما را تشویق می کنم به پادکست “تنش بازنشستگی” رادیو جعبه ابزارثروت گوش دهید. در آنجا من نظرات خود را به طور مفصل به اشتراک می گذارم ، و همچنین به این موضوع می پردازم که چرا صندوق های بازنشستگی بدون خدمات مالی عمومی ، بمب ساعتی بعدی برای ایالات متحده هستند. اما امروز ، من می خواهم یک داستان ساده را به اشتراک بگذارم که فکر می کنم چرا من یک سرمایه دار هستم و نه یک اتحادیه گرا
کارمند مربی و مبارزه برای اتحادیه
سالها پیش ، یکی از کارکنان مربی من تصمیم گرفت که کارگران هتل باید به سمت اتحادیه بروند. او ماه ها به طور خستگی ناپذیری برای سازماندهی کارکنان تلاش کرد و “شایستگی” بودن در اتحادیه را موعظه میکرد. کار او آنقدر موثر بود که سرانجام او توانست جلسه ای را برای رای گیری در مورد اعتصاب یا عدم اعتصاب کارگران و اتحادیه دعوت کند. شب رای گیری ، من با مربی ام بودم ، آماده کمک و هر کاری که لازم بود برای ادامه کار هتل در صورت ترک صدها کارمندش انجام دهیم. فضا کاملا متشنج بود. در نهایت ، آراء به دست آمد و آمار نهایی یک شکست برای آن کارمند بود. کارگران تصمیم به اتحادیه نگرفتند و پس از تنش زیاد ، تجارت به روال عادی خود ادامه یافت . روز بعد از رای گیری ، مربی ام او را به دفتر خود فرا خواند. به او گفت:”من تو را دوست ندارم.” او فکر می کرد می داند که بعد از آن چه خواهد شد. او مطمئن بود که کلمات “اخراج شده اید” مورد بعدی از دهان مربی ام خواهد بود. در عوض ، مربی ام گفت: “اما با وجود اینکه من شما را دوست ندارم ، هرگز نمی دانستم که شما اینقدر توانایی رهبری دارید. کار بسیار زیادی طول کشید تا همه آن افراد سازماندهی شوند و از آنها خواسته شود شما را به این شکل دنبال کنند. بنابراین ، من شما را ارتقاء میدهم شما اکنون بر کل کارکنان تسلط خواهید داشت
آنچه از آن شب آموختم
آن شب فهمیدم که آن کارمند، اتحادیه ها ،بروی حقیقت و فرصت کور شده بودند در حالی که مربی ام ، یک سرمایه دار ، در آن شب به وضوح فرصت ها را می بیند. به همین دلیل من سرمایه دار هستم. من معتقدم که جهان مملو از فرصت هایی است که هیچ کدام از آنها حقیقت ندارد و کور شده اند ، و من همه آنها را می توانم دنبال کنم
