باهوش و درایت کار کنید ، نه سخت تر

زمان مطالعه :۳ دقیقه I نویسنده: محمد شمس

چرا کار هوشمندانه تر ، نه سخت تر ، مسیر موفقیت واقعی است
هر زمان که با دوستانم که برای امرار معاش کار می کنند صحبت می کنم – مانند کار در شرکت های دیگر و نه خودشان – کلمه مستمری ثابت را می شنوم
“اوضاع چطور است؟” من می پرسم
آنها پاسخ می دهند: “من خیلی شلوغ هستم” من ساعت های زیادی را در محل کار خود گذاشته ام
 ساعت های زیادی کار کردن یک نشان افتخار است و اکثر مردم زیاد کار می کنند. بالاخره همه جایزه می گیرند
 

اما همانطور که کوارتز اشاره میکند ، “… مطالعات بی شماری نشان داده است ، این درست نیست. با افزایش ساعات کار ، بهره وری به طرز چشمگیری کاهش می یابد و هنگامی که افراد به ۵۵ ساعت کار در هفته می رسند ، کاملاً بهره وری آنها کاهش می یابد ، تا جایی که به طور متوسط ، شخصی که ۷۰ ساعت در هفته کار می کند بیش از یک همکار که ۱۵ ساعت کمتر کار می کند ، بازدهی می دهد

با این حال اکثر افراد این یادداشت را دریافت نکرده اند. این حقایق را از مقاله من ، “یک سرمایه گذاری شگفت آور که پولدار و فقیر را از هم جدا می کند” در نظر بگیرید

متوسط کارگران آمریکایی حدود ۱۸۴۰ ساعت در سال در محل کار خود کار میکنند – بالاترین میزان تولید در جهان
پنجاه و شش درصد آمریکایی ها گزارش داده اند که کار خود را از خانه انجام می دهند 
بیست درصد گزارش داده اند که هر روز هفته این کار را انجام می دهند
بیست و پنج درصد سال گذشته هیچ وقت مرخصی نگرفتند
چهل و سه درصد کمتر از یک هفته مرخصی گرفتند
این ارقام نشان دهنده افزایش ۴۰۰ درصدی بهره وری از سال ۱۹۶۰ است – و بسیاری از آمریکایی های خسته و با محدودیت زمانی در حال دویدن در مسابقه فرار موش هستند

با این حال ، رشد دستمزد تعدیل شده برای تورم در سطح متوسط راکد مانده یا کاهش یافته است. همانطور که موسسه سیاست های اقتصادی گزارش می دهد ، “از سال ۱۹۷۳ تا ۲۰۱۳ ، جبران ساعتی یک کارگر معمولی (تولید / بدون نظارت) فقط ۹ درصد افزایش یافته در حالی که بهره وری ۷۴ درصد افزایش یافته است

واضح است که کار بیشتر به معنای ساخت پول بیشتر نیست

چرا کاربیشتر یک ذهنیت ضعیف است
یکی از دلایل این امر ممکن است این باشد که بسیاری از افرادی که فرهنگ ما آنها را “موفق” می داند ، انجیل ساعات طولانی کار را تبلیغ می کنند

همانطور که کوارتز می نویسد ، “… پشتیبان مقدس کار به خود میبالد ، ایلان ماسک ، مدیر اجرایی تسلا ، اظهار داشت که ” هیچ کس با ۴۰ ساعت در هفته ، دنیا را تغییر نداده است. “ماسک در ماه نوامبر گفت که او ۱۲۰ ساعت در هفته کار می کند ، و در توییتر ادعا کرد که ۸۰ تا ۱۰۰ ساعت در هفته برای تغییر جهان لازم است

و در مقاله ای برای “کارآفرین” ، راجیو تالرجا می نویسد ، “اگر هدف شما از زندگی این است که وقتی روی صندلی ساحل می نشینید ، یک کوکتل خوب بنوشید ، و به صدای امواج برخورد به ساحل گوش دهید – پس کارآفرینی برای شما مناسب نیست ، بازی اگر می خواهید شغلی ایجاد کنید ، پس آماده باشید که بیشتر از هر کس دیگری در اطراف خود کار کنید. کارآفرینی یک فرایند طاقت فرسای از نظر جسمی ، عاطفی و ذهنی است. اگر وقت آزاد می خواهید ، مرخصی بگیرید. فقط درصورتی که بخواهید خود را در شرکت خود غرق کنید و آمادگی کار ۸۰ ساعت در هفته را داشته باشید ، کسب وکار ایجاد کنید

اگر همین الان جستجو کنید ، می توانید هزاران هزار مقاله پیدا کنید که در مورد چگونگی کار طولانی مدت برای بزرگ کردن آن صحبت می کنند. با وجود چنین الگوهایی در مقابل ما به عنوان یک فرهنگ ، جای تعجب نیست که ما برای ساعتهای طولانی و شبهای آخر به عنوان یک موفقیت درک شده ارزش قائل هستیم
 
اما واقعیت این است که به همان اندازه که این الگوها موفق هستند یا ممکن است باشند ، باز هم از ذهنیت ضعیفی برخوردار هستند. چرا این را میگویم؟ از آنجا که آنها هنوز موفقیت را برابر با ساعت کاری میدانند ، نه به میزان کاری که می توانند از ساعات کار خود خارج کنند

به حداکثر رساندن ساعات کار شما هوشمندانه تر است ، نه سخت تر
مدتی قبل ، من در برنامه رادیویی جعبه ابزار ثروت با کارآفرین ، سرمایه گذار و نویسنده ای مصاحبه کردم. یکی از مواردی که من بیشتر در مورد او دوست دارم این است که او فردی کاملاً ثروتمند و مشهور با طرز تفکر کاملاً مخالف نسبت به بسیاری از به اصطلاح الگوهای موجود در مدار کارآفرینی تا حدی که شما بمیرید است. در واقع ، کتاب های او همه چیز در مورد انجام بیشتر در زمان کمتر است

او سوال ساده ای را می پرسد ، “چگونه میتوان تولید ساعتی خود را ۱۰ برابر کنید؟ این سوالی است که سعی می کنم در [“هفته کار ۴ ساعته”] به آن پاسخ دهم. لازم نیست چهار ساعت در هفته کار کنید ، اما این یک عنوان جذاب است که منعکس کننده این هدف است

این طرز فکر یک فرد ثروتمند است. نه اینکه چند ساعت در هفته برای ثروتمند شدن لازم است کار کنم ، بلکه در عوض چقدر می توانم از ساعت خود خارج شوم تا بتوانم با ثبات بیشتر ثروتمندتر باشم

دوازده سال باهوش تر از بیشتر افراد موفق
برای تغییر زندگی خود باید ذهنیت خود را تغییر دهید. و برای تغییر ذهنیت خود ، اغلب باید الگوهای جدیدی پیدا کنید. اگر بیش از حد خود را در مسابقه موش می بینید ، داستان گابریل گودوین ۱۲ ساله ، مخترع گبی بوز ، یک شرکت تولید محصولات بارت را که در ۵۰ ایالت و ۱۰ کشور به فروش می رساند توجه کنید – از جمله خرده فروشی های وین فال و تارگت ، جایی که او محصول خود را در قفسه های ۷۴ فروشگاه می فروشد

مقاله ای در “بلک اینترپرایز” بیان می کند که چگونه گبی ، با کمک مادرش ، فرانچایز در تجارت خود را می دهد. این بدان معنی است که سایر بچه ها و خانواده ها می توانند محصولات او را بفروشند ، پول در بیاورند و در این راه پول گبی را بدست آورند. من به عنوان یک کودک ۱۲ ساله در مدرسه می توانم به شما تضمین بدهم که او ۸۰ ساعت در هفته کار نمی کند ، با این وجود در حال ایجاد یک تجارت موفق است – راه درست. او در حال کشف روش هایی است که باعث می شود تجارتش برای او کار کند ، نه برعکس

گبی آنچه را که سالها به عنوان بخشی از مثلث کسب وکار و سرمایه گذاری تبلیغ کرده ایم عملی می کند: سرمایه گذاری در ساخت سیستم ها و برون سپاری هرچه بیشتر آن. حتی با محصولی که بهترین در بازار نیست ، می توانید با داشتن بهترین ، کارآمدترین سیستم ها و برون سپاری برای زمان بیشتر و هزینه کمتر؛ در بازار پیروز شوید. مک دونالد دقیقاً به همین صورت ساخته شد. شما احتمالاً می توانید همبرگر بهتری نسبت به مک دونالد بپزید اما نمی توانید سیستم ها و شبکه حق فرانچایز آنها را شکست دهید

تقریباً همه موفق ترین افرادی که من می شناسم به طور فعال راهی برای کمتر کار کردن و کار دقیق تر ، کار نکردن و کار بیشتر ؛ راهی پیدا می کنند. اگر این مورد دوم را انجام می دهید ، در واقع آزاد نیستید. شما برده شرکت خود هستید و بی شباهت به یک کارمند پردرآمد نیست. در واقع ، طبق تجربه من ، کسانی که احساس می کنند باید ۸۰ ساعت در هفته یا بیشتر کار کنند ، در واقع کارآفرینانی هستند که بیش از حد سرمایه گذاری خطر پذیر و سرمایه گذاری کرده اند. ساعت در حال افزایش است و آنها واقعاً مالک شرکت خود نیستند – شرکای سرمایه گذاری آنها این کار را می کنند. و آنها  خواستار یک گروه هستند

چگونه ارزش واقعی خود را پیدا کنیم
با روحیه تعقیب ذهنیت شما ، راهی برای یافتن ارزش خود متفاوت از سختی کار و تعداد ساعاتی است که در هر هفته قرار میدهید. موفق ترین افرادی که من می شناسم و منظور من از نظر موفق ، از نظر مالی ، جسمی و معنوی است ، کسانی هستند که ارزش خود را در این که چه مقدار دارایی می توانند تولید کنند یا در آن سرمایه گذاری کنند ، می دانند که این باعث می شود وقت شان آزاد شود
 
به این روش فکر کنید ، اگر درست آن را انجام می دهید ، آیا کسب و کار یا سرمایه گذاری های شما نباید ماهانه پول برایتان تأمین کنند حتی اگر کار نمی کنید؟ اگر مجبورید بیشتر یا بیشتر از یک کارمند کار کنید تا پول خود را وارد کنید ، واقعا تفاوت چیست؟ شما صاحب مشاغلی نیستید که مالک شما باشد. یا روح شما این کار را کند. بعضی از مردم فکر می کنند تنها دلیل موفقیت در تجارتشان همین است. و اگر تجارت شما برای موفقیت به شما نیاز دارد ، در وهله اول سیستم های خوبی ایجاد نکرده اید. و غالباً منیت توسط ترس هدایت می شود … ترس از این که اگر شما در همه زمان ها کنترل نداشته باشید در همه چیز شکست می خورد.
 
این بدان معنا نیست که شما مجبور نیستید سخت کار کنید ، خصوصاً در ابتدا و غالباً در مواقع اصلی رشد ، اما هدف نهایی باید ساخت تیم ها ، فرآیندها و سیستم هایی باشد که شما را به طور موثر با سرعت از این امر دور کند 
ارزش واقعی شما ناشی از این است که بتوانید وقت خود را صرف کسانی کنید که دوستشان دارید و احساساتی که به آنها علاقه دارید. نمی توانید ۸۰ ساعت در هفته کار کنید. ارزش واقعی شما ناشی از کم کار کردن است  این نشانه صاحب مشاغل و سرمایه گذاری هوشمندانه است
بنابراین ، کمی از وقت خود را صرف کنید و در مورد چگونگی ارزش خود تأمل کنید. آیا  کارتان زیاد است؟ یا این از طریق پیدا کردن راه هایی برای ایجاد دارایی شما برای شما مفید است؟ امیدوارم دومی باشد در غیر اینصورت ، شاید ترس مانع شما شده است
این تمرین را از او امتحان کنید: تنظیم ترس. چیزی که او در مصاحبه من در نمایش رادیویی جعبه ابزار ثروت درباره آن صحبت می کند
آنچه من مردم را به انجام آن تشویق می كنم این است كه برای هر تصمیمی كه در نظر بگیرید ، شروع كار ، ترك شغل خود ، پایان دادن به رابطه خود ، یا هر رابطه دیگری ، این است كه فقط یك كاغذ بردارید ، آن را به سه ستون تقسیم كنید. ستون اول همه مواردی است که می تواند اشتباه پیش برود. تمام ترس های خود را بنویسید ، مشخص کنید. ستون دوم کارهایی است که می توانید انجام دهید تا احتمال وقوع هر یک از آنها به حداقل برسد. و ستون سوم این است که چگونه می توانید در صورت وقوع آن اتفاقات به جایی که اکنون هستید بازگردید. و وقتی افراد این تمرین را انجام می دهند ، معمولاً می فهمند كه ترس آنها كاملاً توهم است یا در واقع كاملاً بد نیستند و احتمالاً گذرا یا برگشت پذیر هستند

با مواجهه با ترس درمورد اینکه چقدر فکر می کنید به کار نیاز دارید ، برای شما چه معنی دارد و انگیزه های آن چیست ، می توانید بنیادی را برای کار دقیق تر ، نه سخت تر ، ایجاد کنید