زمان مطالعه :۳ دقیقه I نویسنده: محمد شمس
صدای زنجیرهای خودتان
شما به دلیلی این را میخوانید. شاید به صفحه نمایش خیره شدهاید، دقیقهها را تا ساعت ۵ بعد از ظهر میشمارید، روحتان به آرامی توسط وزوز فلورسنت دفتری که هرگز انتخاب نکردهاید، در خلاء قرار میگیرد. شاید در جلسهای هستید که باید یک ایمیل میبود، با تکان دادن سر به یک کارت بینگوی شرکتی، از خود میپرسید که آیا این واقعاً همان چیزی است که دهها هزار دلار و بهترین سالهای زندگیتان را برای رسیدن به آن خرج کردهاید. شاید فقط خستهاید. تا مغز استخوانتان، آخرین باری که هیجان واقعی را احساس کردید، به یاد نمیآورید
آن احساس؟ این صدای زنجیرهای خودتان است. نه زنجیرهای آهنی، بلکه صدای انتظار. صدای فیلمنامهای که توسط والدین، معلمان و جامعهای که امنیت را بر حاکمیت ارجح میداند، برای شما نوشته شده است. کار از ۹ صبح تا ۵ عصر، وام مسکن ۴۰ ساله، دو هفته تعطیلات، ساعت طلایی در انتهای رنگینکمان… این معاملهای است که زمانی منطقی بود. اما دنیا تغییر کرده و این معامله فاسد شده است
احساس میکنید شورشی در درونتان در حال جوشیدن است. صدایی که زمزمه میکند: باید چیزی بیش از این باشد
وجود دارد
این فقط یک مقاله دیگر در مورد “کسب درآمد آنلاین” نیست. این یک اعلامیه استقلال است. مانیفستی برای یک روش جدید زندگی. این در مورد **آزادکاری برای آزادی** است
آزادکاری وسیله نقلیه است، اما آزادی مقصد است. آزادی از ساعتهای زنگداری که خودتان تنظیم نکردهاید. آزادی از روئسایی که خودتان انتخاب نکردهاید. آزادی از رفت و آمدهایی که ساعت به ساعت زندگی شما را میدزدند. آزادی کار کردن از ساحلی در بالی، کافهای در لیسبون یا اتاق نشیمن لعنتی خودتان. آزادی برای کسب آنچه واقعاً ارزشش را دارید، نه آنچه اداره منابع انسانی تصمیم گرفته است که “رده حقوقی” شما باشد. آزادی برای انتخاب پروژههایتان، مشتریانتان و هدفتان
این راهنما نقشه راه و رقیب شماست. اینجاست تا مسیر را روشن کند و آتشی زیر پایتان روشن کند. ما قصد داریم افسانهها را از بین ببریم، بنیانی تزلزلناپذیر بسازیم و شما را با استراتژیهایی مجهز کنیم که نه تنها *به یک فریلنسر* تبدیل شوید، بلکه *آزاد* باشید
قفس باز است. بیرون بروید
انقلاب طرز فکر: در هم شکستن طرز فکر کارمندی
قبل از اینکه حتی یک پیشنهاد ارسال کنید یا یک نمونه کار ایجاد کنید، باید در جنگ درون ذهن خود پیروز شوید. بزرگترین مانع بین شما و آزادی، کمبود مهارت یا مشتری نیست؛ بلکه **طرز فکر کارمندی** است که عمیقاً در شما ریشه دوانده است
دههها، شاید تمام عمرتان، شرطی شدهاید. در این زمان حاضر شوید، در آن زمان بروید، این کارها را انجام دهید، اجازه بگیرید، تأیید بگیرید، هر دو هفته یکبار تحسین (و حقوق) بگیرید. به شما آموختهاند که وقت خود را با پول به روشی ثابت، قابل پیشبینی و در نهایت محدودکننده معامله کنید
فریلنسر، کارمند آزاد، بر اساس یک سیستم عامل کاملاً متفاوت عمل میکند: طرز فکر خالق ارزش
این غیرقابل مذاکره است. این اولین و مهمترین شورش است
:کارمند در مقابل خالق ارزش
کارمند میپرسد:«چند ساعت باید کار کنم؟» | ارزشآفرین میپرسد: چه مشکل خاصی را میتوانم حل کنم و آن راهحل چه ارزشی دارد؟
کارمند به دنبال: امنیت، مزایا، یک نقش تعریفشده است. | ارزشآفرین به دنبال: فرصت، تأثیرگذاری، استقلال است
کارمند به خاطر: وقت و حضورش حقوق میگیرد. | ارزشآفرین به خاطر: نتایج و تخصصش حقوق میگیرد
کارمند میترسد: اشتباه کردن، اوضاع را به هم میریزد. | ارزشآفرین میداند: ریسکهای حسابشده، بهای ورود به پاداشهای خارقالعاده هستند
:چگونه تغییر را انجام دهیم
ارزش خود را درونی کنید: شما هزینهای در ترازنامه شرکت نیستید. شما یک چاقوی سوئیسی پر از راهحل هستید. مهارتهای شما، تجربه شما، دیدگاه منحصر به فرد شما – این محصول شماست. شروع به ارزشگذاری بالا برای آن کنید، زیرا اگر این کار را نکنید، هیچ کس دیگری این کار را نخواهد کرد
عدم قطعیت را بپذیرید: حقوق قابل پیشبینی یک آرامبخش است. این باعث میشود احساس راحتی کنید در حالی که به آرامی جاهطلبی شما را از بین میبرد. عدم قطعیت، بیداری است. آدرنالین است. سوختی است که شما را مجبور میکند باهوشتر، تیزتر و ارزشمندتر شوید. یاد بگیرید که در هیجان شکار، آرامش پیدا کنید، نه در امنیت قفس
مالکیت مطلق را به دست بگیرید: در دنیای شرکتها، شکست اغلب مبهم است. یک پروژه شکست میخورد و سرزنش بین بخشها پخش میشود. به عنوان یک فریلنسر، شما صاحب همه چیز هستید. بردها، باختها، بازاریابی، حسابداری، تحویل. این مالکیت مطلق وحشتناک و کاملاً رهاییبخش است. شما را به یک حرفهای بهتر و یک انسان توانمندتر تبدیل میکند
مثال: سارا را تصور کنید، یک طراح گرافیک در یک شرکت متوسط. او ۴۵ ساعت در هفته با حقوق ۶۰ هزار دلار کار میکند. او یک لوگو طراحی میکند که شرکتش سپس ۱۵۰۰۰ دلار برای آن از مشتری دریافت میکند. سارا شاید یک پاداش ناچیز ببیند. او زمان را با پول معامله میکند
حالا، سارای فریلنسر را تصور کنید. او تشخیص میدهد که کسبوکارهای کوچک با برندسازی مشکل دارند. او خدمات خود را نه به عنوان «طراحی لوگو» بلکه به عنوان «تحول هویت برند: جذب مشتریان رویایی خود در ۳۰ روز» ارائه میدهد. او برای هر بسته ۵۰۰۰ دلار دریافت میکند. او ماهی یک مشتری پیدا میکند. او نصف ساعت کار میکند، دو برابر درآمد دارد و تأثیر مستقیم کارش را میبیند. او ارزش را در ازای پول معامله میکند
تفاوت فقط مالی نیست؛ بلکه روانشناختی است. یکی یک چرخدنده است. دیگری یک معمار
یافتن سلاح آزادی: کسب درآمد از مهارتهایتان
شما به یک ایده انقلابی جدید نیاز ندارید. نیازی به اختراع گوگل بعدی ندارید. باید آنچه را که از قبل میدانید، به خدمتی سیستماتیک تبدیل کنید که مردم برای آن پول بپردازند
:سلاح آزادی شما نقطه تلاقی سه چیز است
یک- کاری که در آن **خوب** هستید (مهارتها/استعدادها)
دو- کاری که **دوست دارید انجام دهید** (اشتیاق/علاقه)
سه- کاری که مردم **برای آن پول میدهند** (تقاضای بازار)
مرحله ۱: حسابرسی
یک دفترچه یادداشت بردارید. هر چیزی را که در آن خوب هستید، بنویسید. فروتن نباشید. الان وقتش نیست
مهارتهای سخت: نوشتن، کدنویسی، طراحی، تجزیه و تحلیل دادهها، ویرایش ویدیو، صحبت کردن به زبان اسپانیایی، مدیریت پروژهها، سئو، حسابداری
مهارتهای نرم: سازماندهی هرج و مرج، آرام کردن مشتریان ناراحت، توضیح ساده چیزهای پیچیده، ایجاد انگیزه در تیمها، فروش ایدهها
مرحله ۲: آزمون بازار
حالا، آن لیست را بردارید و ببینید کجا نیازهای جهان را برآورده میکند. به پلتفرمهای فریلنسری مانند آپ وورک یا فیور بروید. در لینکدین جستجو کنید. ببینید چه خدماتی ارائه میشود. عناوین آنها چیست؟ «استراتژیست بازاریابی ایمیلی»، «نویسنده متنهای تبلیغاتی»، «طراح رابط کاربری/تجربه کاربری»، «دستیار مجازی تجارت الکترونیک»، «مشاور مدلسازی مالی». همه اینها فقط مهارتهایی هستند که دوباره بستهبندی شدهاند
مرحله ۳: بستهبندی
این جایی است که اکثر مردم شکست میخورند. آنها میگویند: «من یک نویسنده هستم.» دنیا «کالا» را میشنود و قیمتهای کالا را ارائه میدهد. شما باید ارزش خود را در یک حوزه خاص قرار دهید و بستهبندی کنید
به جای «من یک نویسنده هستم» → بگویید: من یک نویسنده نرمافزار به عنوان سرویس در حوزه بی تو بی هستم که در تبدیل اصطلاحات فنی به متن جذاب برای صفحات فرود تخصص دارم که بازدیدکنندگان را به مشتریان پرداختکننده تبدیل میکند
به جای اینکه بگویید: من در اکسل خوب هستم» → بگویید «من یک مشاور عملیاتی هستم که داشبوردهای خودکار برای کسبوکارهای تجارت الکترونیک میسازد تا موجودی و ارزش طول عمر مشتری را ردیابی کند
تفاوت را میبینید؟ یکی یک مهارت مبهم است. دیگری یک راهحل خاص برای یک مشکل دردناک است. شما ساعت نمیفروشید؛ شما یک نتیجه میفروشید
مثال: مایک یک معلم دبیرستان بود. فرسوده، کمدرآمد و بدبخت. حسابرسی او نشان داد که او در موارد زیر خوب است: توضیح چیزها، سازماندهی برنامههای درسی، مدیریت کلاسهای درس آشفته (مهارتهای نرم) و موضوع مورد علاقهاش، تاریخ (مهارت سخت). آزمون بازار تقاضای زیادی برای سازندگانی که میتوانند محتوای آموزشی تولید کنند، نشان داد. او به جای اینکه بگوید «من معلم هستم»، ارزش خود را دستهبندی کرد. او به یک **«متخصص توسعه برنامه درسی برای استارتاپهای فناوری آموزشی»** و یک **«نویسنده فیلمنامه برای کانالهای آموزشی یوتیوب»** تبدیل شد. او دقیقاً از همان مهارتهای خود استفاده کرد، اما آنها را به عنوان یک راهحل با ارزش بالا برای یک صنعت خاص قرار داد. او برگههای نمرهدهی را با آزادی معامله کرد
ساختن ایستگاه نبرد شما: پایه و اساس آزادی
آزادی رایگان نیست. به نظم و انضباط نیاز دارد. هرج و مرج آزادی بدون ساختار میتواند به اندازه یک شغل بد، زندانی کننده باشد. “ایستگاه نبرد” شما سیستمها و عادتهایی است که آزادی شما را پایدار و سودآور میکند
:الف. دفتر مرکزی دیجیتال شما
شما به حضور حرفهای نیاز دارید. همین
وبسایت نمونه کارها: این پایگاه اصلی شماست. نیازی نیست که خیلی شیک باشد. باید واضح، حرفهای و متمرکز بر تبدیل باشد. از عنوان بستهبندی شده خود به طور برجسته استفاده کنید. یک صفحه “درباره ما” جذاب داشته باشید که داستان شما را *در چارچوب ارزشی که به مشتریان ارائه میدهید* بیان کند. ۳ تا ۵ نمونه عالی از کار خود را به نمایش بگذارید (مطالعات موردی طلا هستند – “این مشکل مشتری بود، این کاری بود که من انجام دادم، این نتیجه بود”). یک فرم تماس واضح داشته باشید
پروفایل لینکدین: این رزومه شما نیست. این بیلبورد حرفهای شماست. عنوان خود را با عنوان بستهبندی شده خود بهینه کنید. پروفایل خود را به طور کامل پر کنید، روی دستاوردها و نتایج تمرکز کنید، نه مسئولیتها. شروع به تعامل با محتوا در صنعت خود کنید
:ب. پناهگاه مالی شما
ترس از درآمد ناپایدار، عامل اصلی است که افراد را در بردگی نگه میدارد. این اژدها را با آمادگی از بین ببرید
صندوق آزادی: قبل از اینکه اطلاع دهید، هزینههای زندگی ۳ تا ۶ ماه را پسانداز کنید. این پول سرمایهگذاری نیست؛ این پول آرامش خاطر است. این به شما امکان میدهد بدون وحشت به مشتریان بد و پیشنهادهای ارزان «نه» بگویید. به شما اجازه میدهد نفس بکشید
قیمتگذاری و قراردادها: هرگز، هرگز بدون قرارداد کار نکنید. این از شما محافظت میکند و باعث میشود حرفهای به نظر برسید. در مورد مدل قیمتگذاری خود تصمیم بگیرید: ساعتی، پروژهای یا پورسانتی. برای آزادی، پورسانتهای پروژهای و پورسانتی پادشاه هستند. آنها زمان شما را از درآمدتان جدا میکنند. یک پروژه ۵۰۰۰ دلاری که ۲۰ ساعت طول میکشد، نرخ ساعتی ۲۵۰ دلار دارد. شما هرگز به آن ساعتی نمیرسید. قیمتگذاری مبتنی بر ارزش، ابزار نهایی آزادی است
حسابهای جداگانه: یک حساب جاری تجاری جداگانه باز کنید. تمام پرداختهای مشتری به اینجا میرود. هر ماه از این حساب، یک «حقوق» مشخص به خودتان پرداخت کنید. این کار حسابداری و مالیات را بینهایت آسانتر میکند
:ج. روال شما
وقتی کسی به شما نمیگوید چه کار کنید، خودتان باید به خودتان بگویید. موفقترین فریلنسرها با کارشان مانند یک هنر رفتار میکنند، نه یک کار طاقتفرسا
روز خود را طراحی کنید: آیا شما آدم سحرخیزی هستید؟ عمیقترین کارهایتان را برای صبح برنامهریزی کنید. تماسهای مشتری را بعدازظهر برنامهریزی کنید. یک ناهار طولانی بخورید. قدرت *از آنِ* شماست. روالی بسازید که انرژی و خلاقیت شما را به حداکثر برساند، نه روالی که از برنامهی شرکتی که از آن متنفرید تقلید کند
مسدود کردن زمان: این یک قدرت فوقالعاده است. برای کارهای خاص، زمان تعیین کنید: «۹ تا ۱۱ صبح: کار عمیق روی پروژهی مشتری»، «۱۱ تا ۱۲: توسعهی کسب و کار»، «۲ تا ۳ بعد از ظهر: ایمیلها و امور اداری». این کار مانع از این میشود که روز در گودالی از حواسپرتیها غرق شود
شکار: جذب مشتری، نه تعقیب آنها
اینجا جایی است که لاستیک به جاده میرسد. تازهکار مشتری را تعقیب میکند. حرفهای آنها را جذب میکند. چگونه؟ با نشان دادن ارزش عظیم قبل از اینکه حتی یک دلار رد و بدل شود
الف. مغناطیس ارزش
هدف شما این است که به عنوان متخصص مورد اعتماد در حوزه کوچک و خاص خود شناخته شوید. شما این کار را با ایجاد و ارائه محتوای رایگان و ارزشمند انجام میدهید
بنویسید: یک خبرنامه لینکدین با نکاتی برای مشتری ایدهآل خود شروع کنید
صحبت کنید: پیشنهاد برگزاری یک کارگاه رایگان برای یک انجمن تجاری محلی یا یک جامعه آنلاین را بدهید
به اشتراک بگذارید: یک مطالعه موردی از یک پروژه موفق را در وبسایت خود قرار دهید
این در مورد بازدهی فوری نیست. در مورد ایجاد عامل اعتماد و دانش در طول زمان است. وقتی کسی به خدمات شما نیاز دارد، از قبل آماده شده است. آنها تخصص شما را دیدهاند. آنها به *شما* میآیند
ب. ارائه استراتژیک
بله، شما هنوز هم باید ارائه دهید. اما ارائههای شما متفاوت خواهد بود
دیگر نیازی به سمپاشی و دعا نیست: قالبهای عمومی را برای ۱۰۰ شرکت ارسال نکنید. این اتلاف انرژی است
ارائه مبتنی بر تحقیق: ۱۰ تا ۲۰ شرکت یا مشتری رویایی را شناسایی کنید. آنها را عمیقاً تحقیق کنید. کسب و کار و نقاط درد آنها را درک کنید. سپس، یک ارائه شخصیسازی شده تهیه کنید
موضوع: ایده برای [نام شرکت آنها]
متن: سلام [نام]، من داشتم وبسایت شما را بررسی میکردم و واقعاً تحت تأثیر محصول شما قرار گرفتم. در صفحه «درباره» شما متوجه شدم که روی [هدف ایکس] تمرکز دارید. من ایدهای مرتبط با آن داشتم. در کارم که به شرکتهایی مانند [شرکت مشابه] با [خدمات شما] کمک میکنم، اغلب آن [نقطه درد خاص] را میبینیم. یکی از استراتژیهایی که به خوبی جواب داد [ایده/راهکار شما] بود. من یک مطالعه موردی مختصر برای مرجع شما پیوست کردهام. آیا مایل به یک گفتگوی سریع ۱۵ دقیقهای برای بحث در مورد اینکه آیا این ممکن است برای شما مناسب باشد، هستید؟
این ارائه نشان میدهد که شما تکالیف خود را انجام دادهاید، متفکر هستید و روی موفقیت آنها تمرکز دارید. این خیلی با «سلام، من یک فریلنسر هستم، آیا به کاری نیاز دارید؟» فاصله دارد
مثال: لنا یک دستیار مجازی است که میخواهد با مربیان کار کند. او به جای ارسال ایمیلهای «من کارهای اداری انجام میدهم»، ۱۰ مربی مورد تحسین خود را پیدا میکند. او در وبسایتهای آنها متوجه میشود که سیستمهای رزرو آنها دست و پا گیر است و بسته خوشامدگویی برای مشتریان جدید ندارند. او یک ویدیوی کوتاه لووم (حداکثر ۵ دقیقه) ضبط میکند که در آن در وبسایت آنها قدم میزند و میگوید: «سلام [نام مربی]، پادکست شما در مورد [موضوع] را دوست داشتم. من داشتم به صفحه رزرو شما نگاه میکردم و ایدهای سریع در مورد چگونگی کاهش بالقوه برنامهریزیهای عقب و جلو و بهبود تجربه مشتری از همان ابتدا داشتم. این یک چیزی است که متوجه شدم…» این رویکرد شخصیسازی شده و با اولویت ارزش، فوقالعاده قدرتمند است. او درخواست کار نمیکند؛ او یک راهحل ارائه میدهد
افزایش آزادی: از فریلنسری به فریلنسری
هدف اولیه جایگزینی درآمد شغلی شماست. اما هدف نهایی ساختن زندگیای است که نیازی به تعطیلات از آن نداشته باشید. اینجاست که شما از فریلنسری (شخصی که کار را انجام میدهد) به یک فرد آزاد (شخصی که صاحب سیستمی است که کار را انجام میدهد) تبدیل میشوید
الف. افزایش نرخهایتان
ارزش شما با هر پروژه، هر مطالعه موردی، هر توصیف افزایش مییابد. نرخهای شما باید این را منعکس کنند. هر ۳ تا ۶ ماه، ارزیابی کنید. برای هر مشتری جدید، نرخ خود را ۱۰ تا ۲۰ درصد افزایش دهید. وقتی با اطمینان ارزش خود را نشان دهید، از آنچه بازار تحمل خواهد کرد، شوکه خواهید شد
ب. مدل نگهدارنده
این جام مقدس آزادی فریلنسری است. نگهدارنده، مشتریای است که هر ماه برای یک محدوده کاری مشخص، هزینه مشخصی به شما پرداخت میکند. گرفتن ۲-۳ نگهدارنده به طور موثر به شما حقوق میدهد، اما با تمام آزادی فریلنسری. این کار درآمدی قابل پیشبینی و پایدار ایجاد میکند و به شما امکان میدهد استراحت کنید، آزمایش کنید و واقعاً از آزادی خود لذت ببرید
ج. تولید و سیستماتیکسازی
آیا میتوانید خدمات خود را به یک «محصول» استاندارد تبدیل کنید؟ به عنوان مثال، به جای مشاوره سفارشی برای هر مشتری، آیا میتوانید یک «بسته حسابرسی سئو ۹۰ روزه» ایجاد کنید که قیمت ثابت، لیست تحویلهای ثابت و فرآیند ثابتی داشته باشد؟ این کار فروش را آسانتر، تحویل را کارآمدتر میکند و به شما امکان میدهد فراتر از زمان خود مقیاسپذیر باشید
د. آزادی نهایی: ساختن یک دارایی
در نهایت، ممکن است کسب و کار تک نفره خود را به چیزی بزرگتر تبدیل کنید. شاید پیمانکاران فرعی استخدام کنید. شاید یک دوره دیجیتال برای آموزش مهارتهای خود ایجاد کنید. شاید یک جامعه بسازید. اینجاست که شما یک دارایی ایجاد میکنید که برای شما مفید است و چه به طور فعال کار کنید و چه نکنید، درآمد ایجاد میکند. این آزادی مالی و زمانی واقعی است
سناریوهای دنیای واقعی: مسیر عملی
بیایید این را ملموس کنیم. در اینجا سه نمونه از رهایی آمده است
یک- فرسودگی شغلی شرکتی (الکس، مدیر پروژه)
الکس ۱۲ سال را در حوزه فناوری گذراند و پروژههای نرمافزاری بزرگی را مدیریت کرد. او در کارش عالی بود اما از سیاست، جلسات بیپایان و این حس که در حال ساختن رویای شخص دیگری است، متنفر بود
تغییر طرز فکر: او دیگر خود را به عنوان یک «مدیر پروژه» نمیدید و خود را به عنوان «اصلاحکننده» راهاندازیهای آشفته محصولات میدید
سلاح آزادی: او به شدت به دنبال جایگاههای خاص بود. به جای «مدیر محصول آزاد»، او به یک «**مشاور راهاندازی برای استارتآپهای فناوری در مرحله بذرپاشی**» تبدیل شد. او تجربه خود را در یک برنامه 3 ماهه «آمادگی راهاندازی» بستهبندی کرد
شکار: او سه مقاله بلند در لینکدین با عنوان «5 دلیل شکست استارتآپهای در مرحله بذرپاشی در راهاندازی» نوشت و آنها را در جوامع آنلاین متمرکز بر استارتآپها به اشتراک گذاشت. او نگفت «من را استخدام کنید»؛ او طرح اولیه را ارائه داد. بنیانگذارانی که دقیقاً با همان مشکلات روبرو بودند، شروع به تماس با آنها کردند
آزادی: او برای هر قرارداد ۳ ماهه ۸۰۰۰ دلار دریافت میکند. او سالانه با سه مشتری کار میکند و در حالی که نیمی از وقت خود را کار میکند، بیشتر از حقوق قبلی خود درآمد دارد. او تابستانهایش را با خانوادهاش در سفر میگذراند
دو- روح خلاق (یاسمین، عکاس)
یاسمین یک عکاس با استعداد بود که آخر هفتهها مشغول گرفتن عکسهای خانوادگی معمولی و عروسیها بود و از چانه زدن با مشتریان و ویرایش هزاران عکس با هزینه ثابت پایین خسته شده بود
تغییر طرز فکر: او فروش وقت خود («یک عکاسی ۲ ساعته») را متوقف کرد و شروع به فروش یک تجربه و یک نتیجه خاص کرد
سلاح آزادی: او در «**عکاسی برندسازی شخصی برای کارآفرینان زن**» فعالیت میکرد. او نیاز آنها به حرفهای و اصیل به نظر رسیدن برای جذب مشتری را درک میکرد
بستهبندی: او یک بسته «روز برند خاص» ایجاد کرد. این فقط یک عکاسی نبود. این شامل یک تماس تلفنی قبل از عکاسی، یک نیم روز عکاسی (۳ لباس، ۳ لوکیشن)، آرایش مو و صورت حرفهای و – از همه مهمتر – تعداد مشخصی *تصاویر دیجیتال با کیفیت بالا و ویرایششده کامل که در یک هفته تحویل داده میشوند* بود. او ارائه فایلهای خام یا ویرایشهای نامحدود را متوقف کرد. این کار ارزش درکشده عظیمی ایجاد کرد و
شکار: او با مربیان کسبوکار محلی، مشاوران بازاریابی و مشاوران املاک – زنانی که به عکسهای عالی برای وبسایتها و رسانههای اجتماعی خود نیاز داشتند – تماس گرفت. او در ازای دریافت آدرس ایمیل، یک راهنمای رایگان «۱۰ نکته عکاسی از چهره» را در وبسایت خود ارائه داد و فهرست خود را ایجاد کرد. سپس یک وبینار با عنوان «چگونه از عکاسی برای ۱۰ برابر کردن برند شخصی خود استفاده کنید» برگزار کرد
آزادی: او برای روز برند اختصاصی خود ۲۵۰۰ دلار هزینه دریافت میکند. او هفتهای یک جلسه رزرو میکند. او بر برنامه، قیمتگذاری و خروجی خلاقانه خود کنترل دارد. او عاشق مشتریان خود است زیرا آنها برای هنر او ارزش قائل هستند
سه-متخصص تصادفی (دیوید، نابغه اکسل)
دیوید در بخش تدارکات کار میکرد. همه در دفترش به او مراجعه میکردند چون میتوانست صفحات گسترده اکسل را به رقص و آواز درآورد و پشتک وارو بزند. او برای خودکارسازی گزارشها مرجع بود، اما حقوقش مثل بقیه بود
تغییر طرز فکر: او متوجه شد که «ابرقدرت دفترش» یک مهارت بسیار ارزشمند و قابل فروش است. او دیگر آن را به رایگان ارائه نداد
سلاح آزادی: او به «**مشاور اتوماسیون صفحات گسترده برای کسبوکارهای کوچک**» تبدیل شد. او بهطور خاص کسبوکارهای کوچک تجارت الکترونیک و خدماتی را که در ورود دستی دادهها غرق شده بودند، هدف قرار داد
بستهبندی: او سه بسته واضح ایجاد کرد: ۱) «داشبورد سود» (۱۵۰۰ دلار)، ۲) «خودکارکننده موجودی» (۲۰۰۰ دلار)، ۳) «سیستم مدیریت مشتری» (۲۵۰۰ دلار). مشتریان دقیقاً میدانستند چه چیزی دریافت میکنند.
شکار: او مشتریان خود را در ردیت و انجمنهای آنلاین تخصصی پیدا میکرد. او پستهایی را پیدا میکرد که صاحبان مشاغل از صرف ساعتها وقت برای گزارشها شکایت داشتند. او مودبانه اظهار میکرد: «این به نظر ناامیدکننده میآید. من دقیقاً همین فرآیند را برای سایر مشاغل خودکار کردهام. خوشحال میشوم که یک تماس ۱۵ دقیقهای رایگان بگیرم تا ببینم میتوانم کمکی کنم یا نه.» او در جایی که مشتریان ایدهآلش از قبل در آنجا بودند، ابتدا ارزش ارائه میداد
آزادی: او شغل خود را ترک کرد. او ماهی ۲-۳ پروژه را تکمیل میکند و درآمد بسیار خوبی دارد. او در حال حاضر در حال ساخت یک دوره آموزشی کوتاه برای آموزش چارچوبهای اولیه اتوماسیون خود است و یک جریان درآمد غیرفعال ایجاد میکند که در هنگام خواب نیز کار میکند
آزادی شما غیرقابل مذاکره است
همین است. این تماس است
دنیا به شما دروغ فروخته است. به شما گفته است که امنیت در یک اتاقک، یک عنوان و یک زندگی معمولی و قابل پیشبینی یافت میشود. به شما گفته است که روزهایتان را با دلار عوض کنید تا زمانی که آنقدر خسته شوید که دیگر به یاد نیاورید از ابتدا چه میخواستید
من اینجا هستم تا به شما بگویم که امنیت واقعی در فیش حقوقی یافت نمیشود. در شایستگی خودتان، در تدبیر خودتان و باور تزلزلناپذیر خودتان به اینکه میتوانید از هیچ ارزش ایجاد کنید، یافت میشود. **این** امنیتی است که هیچکس نمیتواند از شما بگیرد
فریلنسری آسان نیست. شما را آزمایش خواهد کرد. ماههای آرامی خواهید داشت. با رد شدن روبرو خواهید شد. باید یاد بگیرید که مدیرعامل خودتان، فروشنده خودتان و مشوق خودتان باشید. باید به ورطه عدم قطعیت خیره شوید و پلک نزنید
اما در سوی دیگر این ترس، زندگیای وجود دارد که اکثر مردم فقط رویای آن را در سر میپرورانند. بیدار شدن بدون ساعت زنگدار. عصر چهارشنبه برای پیادهروی مرخصی گرفتن. کار کردن از هر کجای دنیا با اتصال وایفای. نگاه کردن به حساب بانکیتان و دانستن اینکه هر دلاری که در آن است به این دلیل است که *شما* چیزی ارزشمند خلق کردهاید که انسان دیگری با میل و رغبت برای آن پول داده است. این غرور است. این مالکیت است. این آزادی است
راهنما اینجاست. مسیر مشخص است. تنها کاری که باید انجام دهید این است که انتخاب کنید
خودتان را انتخاب کنید. آزادیتان را انتخاب کنید. رهایی را انتخاب کنید
جهان منتظر چیزی است که شما ارائه میدهید. حالا بروید و آن را مطالبه کنید
:برای مطالعه بیشتر توصیه میشود
