پدرم به مدارس سنتی مانند کالج ها، دانشکده های حقوق و دانشکده های پزشکی اعتقاد داشت. او برای نمرات، مدارک و مدارک خوب مانند مدرک حقوق یا مدرک پزشکی ارزش قائل بود. اکثر والدین اینگونه فکر می کنند
با این حال، مربی ام به من پیشنهاد کرد که یک سرمایه دارشوم. این بدان معنا بود که من باید مهارت های مورد نیاز برای موفقیت در بخش (کسب و کار) و (سرمایه گذاری) را یاد میگرفتم
مربی ام به آموزش اعتقاد داشت، اما نه به نوع تحصیلاتی که پدرم به آن اعتقاد داشت. او همچنین دوره های رشد و توسعه شخصی را میگذراند. او علاقه ای به نمرات و مدارک تحصیلی نداشت. او مهارتهای واقعی میخواست که به او قدرت و مهارتهای عملیاتی در بخش صاحبین کسب وکار و سرمایه گذاران بدهد
یادگیری سرمایه دار بودن
مربی من اغلب برای شرکت در سمینارهای کارآفرینی و سرمایه گذاری به نقاط مختلف پرواز می کرد. یک روز، وقتی من به پدرم گفتم که مربی ام در حال رفتن به کلاس آموزش فروش است، او بسیار خندید. او نمیتوانست بفهمد که چرا کسی میخواهد نحوه فروش را بیاموزد، به خصوص اگر ساعات کلاس به عنوان اعتبار برای مدرک دانشگاهی پیشرفته استفاده نشود. پدرم به مربی ای که هرگز دبیرستان را تمام نکرده بود نگاه تحقیر آمیز داشت
از آنجایی که من با نگرش های متفاوت در مورد آموزش آگاه شدم این دو نگرش به این صورت است. مدارس سنتی برای کسانی بود که می خواستند در بخش کارمندان و خویش فرمایان موفق باشند. اما نوع دیگری از آموزش، آموزش مالی، برای کسانی بود که می خواستند در بخش صاحبین کسب وکار و سرمایه گذاران موفق باشند
سرمایه داری چیست؟
تعاریف دانشگاهی زیادی از سرمایه داری وجود دارد، اما چیزی که من ازمربی ام آموختم این بود که سرمایه داری فرصت ها را می بیند و از آن بهره می برد. مربی ام تحصیلات خوبی نداشت، اما هوش خیابانی داشت. مربی ام از کودکی می دانست که تجارت و پول از کمک به اداره در فروشگاه خانوادگی اش چگونه کار می کند. و همانطور که بعداً در این پست مورد بحث قرار خواهد گرفت، او می دانست که چگونه از هر فرصتی که به او ارائه می شود استفاده کند
سرمایه داران سرمایه دار هستند زیرا معتقدند این بهترین سیستم اقتصادی برای پاداش دادن به کسانی است که فرصت را می بینند و دنبال آن می روند. در این فرآیند، آنها همچنین فرصت هایی را برای دیگران فراهم می کنند. هیچ سیستم دیگری در جهان به این اندازه ثروت و چنین استاندارد زندگی بالا تولید نکرده است
سوسیالیسم چیست؟
اخیراً پذیرش سوسیالیسم در ایالات متحده افزایش یافته است. سیاستمداران محبوبی مانند برنی سندرز و الکساندریا اوکاسیو کورتز نسلی از جوانان هستند که نابرابری در درآمد را می بینند که یک مشکل واقعی است و فکر می کنند که سوسیالیسم راه حل است
باز هم، تعاریف آکادمیک زیادی از سوسیالیسم وجود دارد، اما مربی ام به وضوح می گفت که سوسیالیسم در واقع فقط یک ذهنیت استحقاقی است که در دولت رسمیت یافته است. سوسیالیسم ذهنیت رابینهودی دارد. از ثروتمندان بگیر و به فقرا بده
اما مربی ام میدانست که اگرچه این میتواند در کوتاه مدت مفید باشد، اما باعث ایجاد ثروت نسلی نمیشود یا به مردم یاد نمیدهد که چگونه فرصتها را ببینند و نوآوری ایجاد کنند
اکثر سرمایه داران موافق هستند که می بینند سوسیالیسم و پسرعمویش، کمونیسم، در نهایت برای یک کشور و اقتصاد فاجعه بار هستند
اتحادیه ها و ضد سرمایه داری
مربی من یک تاجر موفق و خودساخته بود که صاحب هتل های زیادی است. برخلاف پدرم که بسیار طرفدار اتحادیه بود (بالاخره او در آموزش و پرورش بود)، مربی ام به دلیل سوء استفاده هایی که می دید و معتقد بود که اتحادیه ها ضد سرمایه داری هستند و از بسیاری جهات محصول اتحادیه ها هستند، بسیار مخالف بود. یک ذهنیت سوسیالیستی جای تعجب نیست که هم سوسیالیسم و هم اتحادیه ها نیز در معرض فساد هستند
من دوران زندگی خود را با شنیدن هر دو طرف داستان گذرانده ام. من استدلال های مربی ام و پدرم را درک کردم و علیرغم عشق و ستایش پدرم ، من در نهایت با مربی ام طرف شدم
بقیه اش تاریخ است
اگر میخواهید درباره اینکه چرا من معتقدم اتحادیهها ضد سرمایهداری و منسوخ هستند، بیشتر بدانید، به پادکست رادیویی «تنش بازنشستگی» گوش دهید. در آنجا، من نظرات خود را به تفصیل به اشتراک گذاشتم و به این موضوع پرداختم که چرا صندوقهای بازنشستگی خدمات عمومی بدون بودجه، بمب ساعتی بعدی برای ایالات متحده هستند
اما امروز، داستانی را به اشتراک میگذاریم که کاملاً نشان میدهد که چرا من یک سرمایهدار هستم و نه اتحادیهگرا
بابی و مبارزه برای اتحاد
سال ها پیش، مربی من کارمندی به نام بابی داشت. بابی، تصمیم گرفت که کارگران هتل باید به اتحادیه تبدیل شوند و ماه ها به طور خستگی ناپذیری برای سازماندهی کارمندان تلاش کرد و “شایستگی” بودن در اتحادیه را موعظه میکرد. کار بابی به قدری مؤثر بود که در نهایت توانست جلسه ای را برای رأی گیری در مورد اینکه آیا کارمندان اعتصاب کنند و اتحادیه تشکیل دهند یا خیر، تشکیل دهد
شب رای گیری، من با مربی ام آنجا بودم و آماده بودم تا اگر صدها کارمند او از کار خارج شوند، کمک کنم و هر کاری که برای کارکردن هتل لازم بود انجام دهم. جو متشنج بود حداقل می توان اینگونه گفت
در نهایت، آرا ریخته شد و آمار نهایی یک شکست برای بابی بود. کارگران تصمیمی برای تشکیل اتحادیه نگرفته بودند و تجارت به حالت عادی از سر گرفته شد – یا به همان اندازه که پس از این همه تنش ممکن بود عادی شود
روز بعد از رای گیری، مربی ام بابی را به دفترش فراخواند
او گفت: “بابی” من تو را دوست ندارم
بابی فکر می کرد که می داند چه چیزی در پی خواهد آمد. او مطمئن بود که کلمات «تو اخراج شدی» حرف بعدی از دهان مربی من خواهد بود.اما نه اینطور نبود
در عوض، مربی ام گفت: «اما با وجود اینکه من تو را دوست ندارم، هرگز نمیدانستم که تو اینقدر توانایی رهبری داری. کار زیادی طول کشید تا همه آن افراد سازماندهی شوند و آنها شما را دنبال کنند. بنابراین، من شما را تبلیغ می کنم. شما اکنون در راس کارکنان هستید