تفاوت بین شکرگزار بودن و انجام دادن
به عنوان یک مرد جوان، من از داشتن مربی ام و پدرم برخوردار بودم. پدر من مرد بزرگی بود که چیزهای زیادی به من یاد داد، از جمله صداقت، عشق، و اخلاق سخت کوشی. مربی ام نیز چیزهای بسیار خوبی به من داد، از جمله هوش خیابانی، هوش مالی و عشق به کسب وکار و سرمایه گذاری
یکی از چیزهایی که مربی ام به من گفت در این فصل سال درست است. “فقط شکرگزار بودن کافی نیست، باید شکرگزاری کرد.” منظورمربی من این بود که ما باید بابت نعمت هایی که دریافت می کنیم کاری انجام دهیم
برای مربی من کافی نبود که تمام کارهایی را که در زمینه پول، کسب وکار و سرمایه گذاری انجام می داد به من یاد دهد تا این دانش را دور بریزد. اگر با آن دانش کاری انجام نمی دادم، می توانستم از نظر احساسی و ذهنی شکرگزار باشم، اما نه از طریق اعمالم
برای اینکه شکرگزاری واقعی خود را نشان دهم، باید دانشی را که مربی ام به من داده بود، می گرفتم و آن را به کار می انداختم
شکرگزاری به معنای انجام کسب وکار برای چیزی بیش از پول است
البته مربی ام به من آموخت که چگونه در کسب وکار و سرمایه گذاری پول زیادی به دست بیاورم. اما او هرگز به من یاد نداد که پول درآوردن پایان کار و سرمایه گذاری است. دقیقا برعکس
مربی من میگفت: «یک کسبوکار برای موفقیت، بهویژه در آغاز، هم به یک مأموریت معنوی و هم به یک مأموریت تجاری نیاز دارد
برای مربی من، مهمترین جنبه برای موفقیت یک تجارت، ماموریت آن بود. به همین دلیل است که او “ماموریت” را پایه مثلث کسب وکار- سرمایه گذاری قرار داد. برای او، این مأموریت خون و حیات یک تجارت بود
اگر یک مأموریت روشن و قوی باشد، یک کسبوکار آزمایشهایی را که هر کسبوکاری در سالهای اول خود میگذارند، پشت سر میگذارد. وقتی یک تجارت بزرگ می شود و ماموریت خود را فراموش می کند، یا اگر دیگر به آن ماموریت نیازی نباشد، کسب و کار شروع به مردن می کند
وقتی در زندگی برکت داشتی، مربی من به من یاد داد، این کافی نیست که شکرگزار باشی و بعد کسب و کاری بسازم که فقط به درد من بخورد. کلید ؛ ایجاد کسب و کاری بود که در واقع زندگی دیگران را بهبود ببخشد. این کار شکرگزاری بود
به همین دلیل است که من عمرم را صرف ساختن شرکتی کردهام که به دیگران یاد میدهد چگونه یک زندگی خوب همراه با ثروت مادی و معنوی داشته باشند. بله، در این فرآیند من ثروتمند شده ام، اما افراد بی شماری نیز ثروتمند شده اند
قدرت مثبت یک ماموریت تجاری معنوی
مربی من هر دو کلمه “تجاری” و “معنوی” را عمدا انتخاب کرد. از نظر او، ضروری بود که مردم برای بیش از پول در تجارت باشند. کسب و کار فقط برای پول یک ماموریت به اندازه کافی قوی نیست. آتش، راندن و تمایل لازم برای چسباندن آن برای مدت طولانی را فراهم نمی کند
مربی من می گفت: “ماموریت یک تجارت باید نیاز مشتریان شما را برطرف کند.” “و اگر این نیاز را برطرف کند و آن را به خوبی برآورده کند، کسب و کار شروع به کسب درآمد خواهد کرد
مربی من از هنری فورد به عنوان نمونه ای از یک تاجر استفاده کرد که ابتدا توسط یک مأموریت معنوی و در مرحله دوم توسط یک مأموریت تجاری هدایت می شد. فورد می خواست این خودرو را در دسترس همه قرار دهد. به همین دلیل است که مأموریت او «دموکراتیزه کردن اتومبیل» بود
نتیجه این است که فورد یک مدل تجاری مبتنی بر کارایی برای کاهش هزینه ها ایجاد کرد تا بتواند خودروهای خود را مقرون به صرفه کند. در این فرآیند او خط مونتاژ را کامل کرد و پول زیادی به دست آورد. اما مأموریت معنوی او مأموریت تجاری را پیش برد
تفاوت بین مشاغل دارای ماموریت و مشاغل بدون ماموریت
ماموریت معنوی بسیاری از شرکت ها را هدایت نمی کند. و گاهی اوقات، شرکت های بزرگ رسالت خود را از دست می دهند. آنها به جای اینکه دائماً توسط مأموریت معنوی خود هدایت شوند، شروع به تمرکز بر تجارت معمولی می کنند … کاری را انجام می دهند که دیگران انجام می دهند و اجازه می دهند ماموریت محرک سودآوری معکوس عمل کند
به عنوان مثال، زمانی که استیو جابز از اپل اخراج شد و تیم مدیریتی از دنیای شرکت های سنتی جایگزین او شد، شرکت به سرعت سقوط کرد
ماموریت معنوی یک کسب و کار احساس می شود، دیده نمی شود
اندازهگیری رسالت معنوی یک کسبوکار دشوار است، دیدن آن غیرممکن است و برای همه اهداف عملی، ناملموس است. با این حال، بسیاری از ما مزایای ماموریت های بزرگ را تجربه کرده ایم
همه ما میتوانیم تفاوت بین کسی را که فقط سعی میکند چیزی را با پورسانت به ما بفروشد و کسی که واقعاً تلاش میکند به ما کمک کند، تشخیص دهیم
از آنجایی که دنیا با محصولات و خدمات بیشتر و بیشتر شلوغ می شود، کسب و کارهایی که به حیات خود ادامه می دهند و از نظر مالی خوب عمل می کنند، به جای افزایش درآمدهای شرکت، بر خدمت و انجام ماموریت معنوی شرکت – نیازهای مشتریانشان – متمرکز خواهند بود
به محض اینکه جابز دوباره به اپل بازگردانده شد، روحیه شرکت دوباره احیا شد، محصولات جدید به بازار عرضه شد، سودآوری افزایش یافت و قیمت سهام بالا رفت
جابز قدرت یک ماموریت معنوی در یک شرکت را درک کرد. یکی از آخرین اظهارات عمومی او این بود: “در دی ان ای اپل است که فناوری به تنهایی کافی نیست – این فناوری است که با هنرهای لیبرال پیوند خورده است، با علوم انسانی ازدواج کرده است، که نتایجی را برای ما به ارمغان می آورد که قلب ما را به آواز می اندازد
برای جابز، ساخت محصولات فناوری کافی نبود. او می دانست که اپل باید قلب ها را به آواز اندازد
امسال چگونه شکرگزاری خواهید کرد؟
اغلب در زندگی، شکرگزاری تقلبی است. ما با دهانمان این را می گوییم، و حتی ممکن است منظورمان این باشد، اما وقتی لاستیک به جاده می زند، با برکت خود هیچ کاری نمی کنیم. این توضیح میدهد که فرزند صندوق اعتمادی که ثروت خانوادگی را به سختی به دست آورده است هدر میدهد، و همچنین توضیح میدهد که برنده قرعهکشی در عرض یک دهه شکست میخورد
در زندگی، نعمت ها اغلب ارزان هستند. هزینه واقعی یک موهبت در سرپرستی مادام العمر آن نعمت است. انجام این کار افتخار و امتیازی بزرگ است – و هرکسی مایل یا قادر به انجام آن نیست. و اگر صاحب کسب و کار هستید، بسیار خوشبخت و ممتاز هستید