زمان مطالعه:۳ دقیقه I نویسنده: محمد شمس
یک عبارت ساده که همه چیز را تغییر می دهد
جایی که من بزرگ شدم، دو نوع مدرسه وجود داشت – مدرسه دولتی برای بچههای خانوادههای فقیر بود و مدرسه غیرانتفاعی برای خانوادههای ثروتمند بود و در ابتدا برای آن دسته از خانوادههایی تأسیس شده بود که اوضاع مالی خوبی داشتند
وقتی بزرگ تر شدم، به مدرسه غیرانتفاعی رفتم، نه به این دلیل که ما ثروتمند بودیم، بلکه به این دلیل که پدرم برای مدتی در آنجا شاغل شده بود و به او این امکان را میدادند که با کسر از حقوقش بچه هایش در آنجا به تحصیل بپردازند. تا زمانی که مدرسه را شروع کردم، هرگز نمی دانستم خانواده ام فقیر هستند، اما وقتی کلاس درس را شروع کردم، مشخص بود که دو نوع آدم کاملاً متفاوت وجود دارد، ثروتمند و فقیر… و اینکه خانواده من فقیر هستند
اگرچه من فقط یک بچه کوچک بودم، اما میدانستم که همکلاسیهایم در آن مدرسه با استاندارد زندگی بالاتری نسبت به خانواده من زندگی میکنند. بسیاری از دوستان من در آن مدرسه در یک جامعه ثروتمند زندگی می کردند. هر بار که برای بازی با دوستانم می رفتم احساس عبور از دنیایی به دنیایی متفاوت بود. دوستان من در عمارت های باشکوه زندگی می کردند و من در خانه ای بسیار معمولی و ساده زندگی می کردم. پدر و مادر دوستانم صاحب خانه هایشان بودند. من و خانواده ام در خانه ای اجاره ای زندکی میکردیم. دوستان من به سواحل و ویلاهای اختصاصی برای تعطیلات و تفریح میرفتند و من … برای کار به کارگاه یکی از دوستان پدرم
فراتر از تفاوتهای آشکار مادی، متوجه شدم که دوستانم و خانوادههایشان طرز فکر متفاوتی نسبت به خانواده من در مورد زندگی داشتند
پاسخ در یک عبارت ساده اما تغییر دهنده زندگی یافت میشود: چگونه می توانم آن را بپردازم؟
اگرچه آنها همیشه پولی برای خرید هر چیزی که میخواهند نداشتند، اما والدین دوستان ثروتمند من از نظر مالی باهوش بودند. آنها به جای اینکه بگویند “من نمی توانم آن را بپردازم” به چیزهایی که می خواستند بخرند به عنوان انگیزه ای نگاه می کردند تا به آنها کمک کند پول خود را به کار ببندند تا بتوانند از پس خریدشان برآیند
آنها به جای اینکه بگذارند امور مالی آنها را شکست دهد، به امور مالی خود به عنوان یک بازی نگاه می کردند که در آن برنده می شوند. در نتیجه، آنها تقریباً همیشه راهی برای رسیدن به آنچه میخواستند پیدا میکردند، حتی اگر کمی صبر لازم باشد.
در اقتصاد امروز، می توان به راحتی احساس شکست مالی کرد. بسیاری از مردم به سادگی به این جمله عادت می کنند که “من نمی توانم آن را بپردازم
حتی وال استریت ژورنال این آخر هفته خوانندگان خود را تشویق کرد که “واقعاً خوب است که بگوییم “من نمی توانم آن را بپردازم“” با نکاتی در مورد آمادگی برای گفتن به دوستان و بچه ها
مشکل عبارت “من نمی توانم آن را بپردازم” این است که این عبارت روح کش است. امیدی به چنین عبارتی نیست. این رویاها را در اقتصاد می کشد که در آن رویاهای بزرگ مهمتری از همیشه وجود دارد
به جای گفتن “من نمی توانم آن را بپردازم”، من شما را تشویق می کنم که با یک ذهنیت جدید به پول فکر کنید و از خود بپرسید: “چگونه می توانم آن را بپردازم؟” پرسیدن این سوال حیات بخش است. در این سوال امید وجود دارد. پرسیدن “چگونه می توانم آن را بپردازم” به شما اجازه می دهد تا به اندازه هدف مورد نظر خود رویا پردازی کنید
برای واضح بودن، چیزی که نمی گویم این است که وقتی پول ندارید بدنبال هزینه کردن بروی بدهی باشید. چیزی که من می گویم این است که به این فکر کنید که چگونه می توانید پول بیشتری به دست آورید تا بتوانید چیزهای خوب زندگی را بدست آورید. من از شما میخواهم که فکر کردن را با ذهنیت فراوانی شروع کنید تا با ذهنیت کمبود
من از شما می خواهم که مانند ثروتمندان شروع به فکر کردن کنید
زیرا، اولین قدم برای ثروتمند شدن این است که طرز فکر خود را در مورد پول تغییر دهید و مانند افراد ثروتمند فکر کنید
بنابراین، در زندگی چه می خواهید؟ و چگونه می توانید آن را بپردازید؟
برای افزایش سواد مالی خود، با انجمن آموزش مالی رایگان ما بپیوندید و در اینجا یاد بگیرید که چگونه مانند افراد ثروتمند فکر کنید
:برای مطالعه بیشتر توصیه میشود
