این بازی به نام تجارت و پول است
افراد فوق العاده ثروتمند و قدرتمند در این بازی پول ، کارت ها را در دستان خود نگه می دارند
در این بازی، استادان بازی – سیاستمداران، مالکان و بانک های مرکزی – کارت را در دست دارند و همیشه در حال تغییر قوانین هستند. چه با افزایش نرخ بهره، تسهیلات کم، زنجیرههای گل، تغییر انتظارات، تغییر در استراتژی، اخراج، قراردادهای تجدیدنظر شده یا موارد دیگر، آنها همیشه اهرمهایی را میکشند. بقیه همیشه در حال بازی کردن هستند
واقعیت این است که تفاوت اساسی بین افراد فوقالعاده ثروتمند و قدرتمند و همه کسانی که بازی آنها را انجام میدهند به یک عنصر ساده برمیگردد: کنترل
مزیت ناعادلانه: به فکر کسب و کار خود باشید
وقتی بزرگ شدم پدرمن، یک بازیکن منفعل در بازی پول بود، همیشه یک قدم عقب تر.مربی من، بازیکنی آگاه در بازی بود و همیشه حرکت بعدی را پیش بینی می کرد
پدرمن مدام میگفت: «به مدرسه برو، نمرات خوب بگیر و شغلی ایمن و مطمئن پیدا کن». از طرف دیگر، مربی من مدام می گفت: “فقط به کسب و کار خودت فکر کن.” مربی من این را میگفت زیرا می دانست کنترل چقدر مهم است و این یک مزیت ناعادلانه است
پدر من فکر نمی کرد که به کار خودش اهمیت بدهد. او می گفت: «تجارت و دولت مسئول بازنشستگی و نیازهای پزشکی شما هستند. برنامه بازنشستگی بخشی از بسته مزایای شما است و شما حق دریافت آن را دارید. مربی من می گفت: فقط به کسب و کار خودت فکر کن
پدر من معتقد بود که مردی خوب و سخت کوش است. او می گفت: «یک کار پیدا کن و از نردبان بالا برو. به یاد داشته باشید که شرکت ها افرادی را که زیاد جابجا می شوند دوست ندارند. شرکتها به افراد برای سابقه و وفاداری پاداش میدهند.» مربی ام می گفت: فقط به کسب و کار خودت فکر کن
چه اتفاقی میافتد وقتی فراموش میکنید که به کسب و کار خود فکر کنید
کارآفرین بودن اساساً بازی پول را در سطح بالایی انجام می دهد – و تمرینی عالی برای فکر کردن به تجارت خود. یکی از رویاهای بیشتر کارآفرینان این است که شرکتی بسازند که ارزش خرید را داشته باشد. درک دلیل این امر بسیار آسان است، با فروش یک شرکت با رشد بالا، زندگی اکثر بنیانگذاران از نظر مالی برای همیشه تغییر می کند
این مورد برای دو بنیانگذار اینستاگرام بود، برنامه اشتراک گذاری عکس بسیار محبوب که توسط… تقریباً همه استفاده می شود
بنابراین زمانی که هر دو بنیانگذار اینستاگرام در سال ۲۰۱۸ شغل خود را ترک کردند تا دوباره کنجکاوی و خلاقیت ما را بررسی کنند، ممکن است برای مردم شوکه کننده باشد
اما برای من اینطور نیست
چه اتفاقی میافتد وقتی به دیگران اجازه میدهید که به کسب و کار شما فکر کنند
جنبه مثبت کسب برای بنیانگذاران، مقدار زیادی پول است که می توانند به دست آورند. نکته منفی این است که آنها به دیگران اجازه می دهند که به کار فکر کنند و به جای کارآفرینی، به کارمندان پردرآمد تبدیل می شوند
نقطه ضعف کارمندان پردرآمد این است که در حالی که آزادی عمل زیادی برای تصمیم گیری دارند، در نهایت و همیشه باید به شخص دیگری پاسخ دهند
چنین موردی برای کوین سیستروم و مایک کریگر، بنیانگذاران اینستاگرام بود. همچنین این مورد برای جان کوم و برایان اکتون، بنیانگذاران واتس اپ، برنامه پیام رسانی که توسط فیس بوک در سال ۲۰۱۴ به قیمت ۱۹ میلیارد دلار خریداری شد، صادقانه بود (بله، درست خواندید)
هر دو گروه از بنیانگذاران ایدهآلهای بالایی برای محصولات خود داشتند، که شامل استفاده نکردن از دادههای کاربران بود، و آنها فکر میکردند که میتوانند فیسبوک تشنهی داده ها را حتی پس از فروش نیز دور نگه دارند. اما واقعیت این است که آنها نتوانستند
همانطور که “گاردین” گزارش می دهد:
بنابراین تنها چیز شگفتانگیز در مورد تجربیات بنیانگذاران اینستاگرام و واتساپ این است که هر کسی باید از اتفاقی که برایشان افتاده است شگفت زده شود. فیس بوک یک خون آشام داده است. تنها کاری که انجام میدهد این است که دادههای زندگی افراد را میمکد تا به نفع تبلیغ کنندگان، اهدافی را بر پشت آنها ترسیم کند. تمام آن سخنان مقدس در مورد “ساخت جامعه جهانی” فقط یک آواز شرکت بزرگ است
و به سرعت به چرخه اخبار اخیر، با افشای افشاگرانی که از کارهای چوبی بیرون می آیند، فیس بوک قطعا آن غول ملایمی نیست که آرزو دارد جهان آن را با آن عنوان ببینند. خواندن افشاگری وال استریت ژورنال، “فایل های فیس بوک” کافی است تا هر فرد عاقلی ارتباط خود را با پلت فرم رسانه های اجتماعی زیر سوال ببرد
هر بنیانگذار استارتآپی که امیدوار است توسط امپراتوری زاکربرگ خریداری شود، باید تعریف وینستون چرچیل از مماشات را به یاد داشته باشد: «به تمساح غذا میدهیم به این امید که آخرین بار شما را بخورد». زیرا او این کار را خواهد کرد
روحیه کارآفرینی همیشه باعث می شود که به کسب و کار خود فکر کنید
در حالی که کوم، اکتون، سیستروم و کریگر، وقتی صحبت از میزان کنترلی که بر شرکتهایی که تأسیس کردهاند، پس از فروختن آنها به شرکتی مانند فیسبوک، بیدارشدند، این ستودنی است که همه آنها در نهایت خارج شدند زمانی که با ارزش های آنها تضاد وجود داشت
به احتمال زیاد، آنها مدتها پیش این درگیری را دیدند، اما امیدوار بودند که از درون بتوانند تغییر مثبتی ایجاد کنند. این باور مکرر بسیاری از کارمندان با حقوق و موقعیت های بالا است، اما آنها اغلب متوجه می شوند که قدرت انجام کاری را که فکر می کردند می توانند انجام دهند، ندارند
همانطور که قبلاً اشاره کردم، برای من تعجب آور نیست که بنیانگذاران سابق که به کارمندان پردرآمد تبدیل می شوند، یک شغل راحت را ترک می کنند. چرا؟ این به سادگی مشخص است در دی ان ای آنها نیست
بنابراین وقتی شخصی مانند کوم میگوید: «من برای انجام کارهایی که خارج از فناوری است از آن لذت میبرم، مدتی مرخصی میگیرم، مانند جمعآوری پورشههای کمیاب با هوای خنک، کار روی ماشینهایم و بازی فریزبی نهایی. و من همچنان واتساپ را تشویق میکنم – فقط از بیرون،» و افرادی مانند سیستم و کریگر میگویند: «ما در حال برنامهریزی برای بررسی مجدد کنجکاوی و خلاقیت خود هستیم. ساختن چیزهای جدید مستلزم این است که عقب نشینی کنیم، درک کنیم که چه چیزی به ما الهام می دهد و آن را با نیازهای جهان مطابقت دهیم. این همان کاری است که ما قصد انجام آن را داریم،” منظور آنها واقعا این است: از اینکه به ما گفته می شود چه کار کنیم، خسته شده ایم
و این روحیه کارآفرینی در کسب و کار است و من آن را دوست دارم
فکر کردن به کسب و کار خود برای شما چه معنایی دارد؟
مبارزه مالی اغلب نتیجه مستقیم این است که مردم تمام زندگی خود را برای شخص دیگری کار می کنند. بسیاری از مردم در پایان روزهای کاری خود چیزی برای نشان دادن برای تمام تلاش های خود ندارند
البته، این چیزی است که آنها برای انجام آن آموزش دیده اند
سیستم آموزشی فعلی ما بر آماده سازی جوانان برای به دست آوردن مشاغل خوب و کار برای دیگران متمرکز است. زندگی آنها حول محور یافتن دستمزد مناسب برای پر کردن ستون درآمدشان می چرخد و در عین حال ستون بدهی شان را با انواع ابزارها پر می کنند. آنها مهندس، دانشمند، آشپز، افسر پلیس، بانکدار و غیره خواهند شد. حرفه آنها برای آنها درآمد کسب می کند در حالی که آنها به تجارت دیگران فکر می کنند
وقتی از مردم می پرسم شغلشان چیست، معمولاً به من می گویند که چه کار می کنند. آنها حرفه خود را با تجارت خود اشتباه می گیرند. واقعیت این است که بیشتر مردم شغل دارند، نه کسب و کار. آنها مشاغل دیگران را مدیریت یا برای آنها کار می کنند
اما برای دیگران، این به معنای مالکیت کسب و کار خود است. اگر آشپزی بلد هستید، رستوران راه اندازی کنید. اگر مهندسی خوانده اید، یک شرکت راه اندازی کنید. اگر حسابدار هستید، حسابداران دیگری را استخدام کنید و پایگاه مشتریان بزرگتری ایجاد کنید. با این حال، در پایان روز، من هیچکس را تشویق نمیکنم تا کسب وکاری را راهاندازی کند، مگر اینکه تمایلی به این کار داشته باشد
برای دیگران، این به معنای یافتن راههایی خارج از شغل روزانهتان است تا از طریق چیزهایی مانند سرمایهگذاری و سایر جریانهای درآمد، به کسب وکار خود فکر کنید
صرف نظر از اینکه چگونه این کار را انجام می دهید، فکر کردن به کسب و کار خود به هوشمندی مالی نیاز دارد … نیاز به یک برنامه دارد
چه برنامه ای برای فکر کردن به کسب و کار خود دارید؟
وقتی جوان بودم، هدفم این بود که تا ۳۰ سالگی میلیونر شوم – و این کار را هم کردم. مشکل این بود که من بلافاصله تمام آن پول را از دست دادم. من در برنامه ام نقص هایی داشتم، ایراداتی که درس های ارزشمندی به من آموخت
درسهایی که از تجربیات، موفقیتها و شکستهایم آموختم، به من این امکان را داد که برنامهام را طوری تنظیم کنم که دوباره از نظر مالی آزاد شوم.
نکته این است که من هرگز برنامه ام را تغییر ندادم. من به سادگی استراتژی هایی را که برای اجرای آن استفاده می کردم تنظیم کردم. بیشتر و بیشتر در آن پیشرفت کردم. پایبندی به برنامه به من کمک کرد تا به اهدافم برسم
اغلب در زندگی، زمانی که برنامه ما به نتیجه نمی رسد، همه آن را با هم رها می کنیم. این رویکرد اشتباهی است. در عوض، یک طرح شکست خورده ابتدا مستلزم ارزیابی اشتباهات است. در اغلب موارد، طرح نیاز به تعدیل دارد، نه اینکه رها شود
اما قبل از اینکه بتوانید هر یک از اینها را انجام دهید، مطمئناً باید برنامه خود را بدانید. بنابراین، چگونه طرح خود را کشف می کنید؟
به کسب و کار خود فکر کنید
برنامه شما هرچه که باشد، همیشه این جمله مربی من را به خاطر بسپارید: “صرف نظر از اینکه برای شخص دیگری کار می کنید یا برای خودتان، اگر می خواهید ثروتمند شوید، فقط باید به کسب و کار خود فکر کنید
یک۰وقت خود را صرف کنید
برنامه های خوب به ندرت یک شبه اتفاق می افتد. برای پیدا کردن برنامه مناسب برای خود، باید طولانی و سخت در مورد زندگی خود، آنچه از آن می خواهید و به کجا می خواهید بروید فکر کنید. این می تواند روزها، هفته ها و گاهی ماه ها طول بکشد. برای کشف و تعریف آنچه واقعاً برای شما در زندگی مهم است، وقت بگذارید
در این مدت، تا زمانی که ندانید چه می خواهید، با دیگران صحبت نکنید. اغلب اوقات، افراد به جای احترام گذاشتن به آنچه دیگران برای خود می خواهند، بی گناه یا عمدا ایده آل های خود را به دیگران تحمیل می کنند. این زمان شماست تا آنچه را که برای خود می خواهید تعریف کنید
دو-مربی پیدا کنید
وقتی فهمیدید در زندگی چه می خواهید، مربی ای پیدا کنید که بتوانید به او اعتماد کنید. او باید کسی باشد که آنچه را که شما می خواهید با کمک او بدست آورید قبلا با موفقیت انجام داده باشد. از آنها بخواهید مدارک خود را ارائه کنند و با چند نفر مصاحبه کنید. این یک تجربه چشم باز برای شما خواهد بود
مربی شما آنجاست تا شما را در هنگام توسعه برنامه راهنمایی کند و اطمینان حاصل کند که به آن پایبند هستید. مربی برای نوازش شما وجود ندارد. مربی شما آنجاست تا در مواقعی که نمی خواهید تحت فشار قرار بگیرید، شما را تحت فشار قرار دهد و در صورت نیاز شما را اصلاح کند
سه-اهداف واقع بینانه تعیین کنید
بسیاری از مردم یک برنامه را رها می کنند، نه به این دلیل که برنامه بد است، بلکه به این دلیل که اهداف واقع بینانه نبودند
اهداف را به گونه ای شناسایی کنید که منعکس کننده آنچه در زندگی می خواهید باشد. بسیاری از مردم می گویند: “من می خواهم میلیونر شوم!” این کار را نکن این یک هدف سرد، کهنه و بلند است و به راحتی کنار گذاشته می شود، مخصوصاً زمانی که برای به دست آوردن ۱۰،۰۰۰ دلار اول خود مشکل دارید
اهدافی را تعیین کنید که برای شما واقعی هستند: “من می خواهم به اندازه کافی درآمد غیرفعال داشته باشم تا بتوانم مخارج خانواده ام را تامین کنم تا نگران پول نباشم و بتوانم تمام وقتم را با فرزندانم بگذرانم.” این بهتر است! بفهمید که برای رسیدن به آن به چه مقدار درآمد غیرفعال نیاز دارید و یک برنامه را در نظر بگیرید
اگر اهداف خود را شخصی تر کنید، شانس بیشتری برای پایبندی به برنامه خود برای رسیدن به هدف نهایی خواهید داشت
فقط روی یک هدف ننشینید و فکر نکنید که همین است. با اهداف کوچک و واقع بینانه شروع کنید، سپس با افزایش تحصیلات مالی و تجربه خود، آن اهداف را بهبود بخشید یا به آنها اضافه کنید. بهتر است قبل از دوی ماراتن راه رفتن را یاد بگیرید
اگر اشتباه کردید ناامید نشوید. داشتن اهداف واقع بینانه به این معنا نیست که صد در صد مواقع برنده خواهید شد. اشتباهات بخشی از فرآیند یادگیری و دستیابی به اهداف شماست
چهار-تیم بدست آورید
کسب و کار و سرمایه گذاری ورزش های گروهی هستند. همانطور که برنامه شما تکامل می یابد، به اعضای تیمی نیاز خواهید داشت که می توانند به شما در دستیابی به رویاهایتان کمک کنند. اعضای تیم شما ممکن است شامل یک بانکدار، حسابدار، وکیل، کارگزار، دفتردار، نماینده بیمه و/یا یک مربی موفق باشد
هر یک از این اعضای تیم باید توسط شما بررسی شوند. هر فردی را وارد تیم خود نکنید؛ در عوض، بازیکن مناسب برای هر موقعیت را پیدا کنید
وقتی تیم خود را جمع کردید، اغلب با آنها ملاقات کنید. من سال ها با تیمم در هنگام ناهار جلساتی برگزار کردم. من از طریق این جلسات چیزهای زیادی در مورد تجارت، سرمایه گذاری و فرآیند کسب درآمد یاد گرفتم
حواس تان را با پروژه های جانبی پرت نکنید. بله، ممکن است یک دلار اضافی برای شما به ارمغان بیاورد، اما فقط وقت شما را تلف کرده است. زمانی که می توانست شما را به هدفتان نزدیک کند. اگر شما را در جهت درست در رابطه با برنامه تان حرکت نمی دهد، آن را انجام ندهید
با توجه به کسب و کار خود، با بازخورد بازار هماهنگی بیشتری خواهید داشت و می توانید برنامه خود را بر این اساس تنظیم کنید. کوشا باشید و یک قدم به راه خود ادامه دهید. این کار را انجام دهید و شانس زیادی برای به دست آوردن هر چیزی که در زندگی می خواهید خواهید داشت
آیا باید شغلم را رها کنم تا به تجارت خودم فکر کنم؟
خبر خوب این است که شما مجبور نیستید کسب وکار خود را راه اندازی کنید تا به کسب و کار خود فکر کنید. کار روزانه خود را حفظ کنید، اما شروع به خرید داراییهای واقعی کنید، نه بدهیها یا وسایل شخصی که ارزش واقعی ندارند، وقتی آنها را به خانه میرسانید
وقتی به این شکل فکر می کنید، فکر کردن به کسب و کارتان ساده است: هزینه ها را پایین نگه دارید، بدهی های خود را کاهش دهید، و با پشتکار پایه ای از دارایی های محکم بسازید. این دارایی ها می تواند شامل موارد زیر باشد
کسب وکارهایی که نیازی به حضور شخصی شما ندارند
سهام
اوراق قرضه
املاک دارای جریان نقدی
در واقع، یک دارایی می تواند هر چیزی باشد، به شرطی که ارزش داشته باشد، درآمد ایجاد کند یا افزایش بها دهد و بازار آماده ای داشته باشد
با توجه به کسب و کار خود و تمرکز بر ستون دارایی خود، مسیر خود را به سمت امنیت مالی و ثروت بسیار واضح تر و مطمئن تر خواهید یافت
ذهنیت کسب و کار خود را در نظر بگیرید
مربی من معتقد بود که شما باید دائماً ایده های خود را به چالش بکشید. پدر من به شدت معتقد بود که تحصیلاتش ارزشمند و مهمترین چیز است. او به ایده پاسخ های درست و پاسخ های غلط اعتقاد داشت. کسانی که به کسب و کار خود فکر می کنند می دانند که پاسخ های درست اغلب تغییر می کنند و بهتر است قوانین را به جای پیروی از آنها وضع کنید
مربی من معتقد بود که جهان همیشه در حال تغییر است و ما باید به طور مداوم به یادگیری ادامه دهیم. او به پاسخ های درست یا غلط اعتقاد نداشت. او به پاسخ های قدیمی و جدید اعتقاد داشت
امروزه، رفتن به مدرسه و گرفتن نمرات خوب، اغلب منجر به فلج شدن در بدهی ها می شود تا شغل مطمئن
امروز، هیچ کس انتظار ندارد که دولت یا یک کسب و کار از مزایای بازنشستگی و سلامتی مادام العمر مراقبت کند
امروزه، شرکتها همیشه افراد را اخراج میکنند یا تغییری در استراتژی دارند که ممکن است با آن موافق نباشید. آنها به وفاداری و ارشدیت پاداش نمی دهند و تنها راه برای بالا رفتن از نردبان شرکته ها این است که همیشه از نردبان جدید پرش کنید و امیدوار باشید که یک پله بالاتر باشد