تغییر فقدان به رفاه

!به سه شنبه خوش آمدید

خدا را شکر که امروز سه شنبه است ، به سری جدید کارت پستال های هفتگی جعبه ابزار ثروت که در آن سؤال، موضوع یا چالشی را برای تفکر عمیق تر به شما پیشنهاد می کنم، خوش آمدید. بنابراین چگونه می‌توانید چیزی را در ذهن خود پیکربندی مجدد کنید و آن را از منفی به مثبت تغییر دهید؟

توانایی انجام این کار برای اینکه بتوانیم رفاه و فراوانی را نشان دهیم بسیار مهم است. اما قبل از اینکه در مورد آن صحبت کنیم، ابتدا یک اعتراف

من همیشه از تعطیلات متنفر بودم. زمان شکرگزاری و کریسمس سال بسیار ناامیدکننده بود. و هنوز باید خودم را کنترل کنم که دوباره به آن سقوط نکنم. اما اکنون می توانم از این زمان از سال به عنوان یک دوره بسیار شاد قدردانی کنم. اما برای انجام این کار، مجبور شدم تداعی‌هایم را تغییر دهم

این هم یک مثال دیگر

مادرم ترس مرگباری از مار داشت. بنابراین من با همان ترس بزرگ شدم. حتی یک مار بند بند ساده هم مرا میترساند و اگر مار به تلویزیون می آمد، من با پاهایم روی مبل تماشا می کردم.

بعد یه اتفاق جالب افتاد…

دوج با وایپر بیرون آمد. من به دنبال آن ماشین هوس کردم تا زمانی که یکی از آن را داشته باشم. (یا در واقع پنج عدد ، به طور دقیق.) حالا لوگوی ماشین یک سر مار خشن است که روی همه چیز نقش بسته است

و هنگامی که یک وایپر خریداری کردید، به باشگاه وایپرملحق می شوید، مجله وایپر را دریافت می کنید، از وب سایت وایپر دیدن می کنید و در مورد همه چیز وایپر صحبت می کنید. شما مار خود را با تشک های مخصوص کف وایپر، تعویض دنده، گلدوزی صندلی و بسیاری چیزهای دیگر ست می کنید

شما جاکلیدی وایپر، ژاکت های وایپر، مدل های ماکت وایپر، کلاه، پیراهن و همه چیز به جز لباس زیر دریافت می کنید. (اگرچه مطمئن هستم که کسی آن را هم می فروشد.) و مانند همه دارندگان متعصب وایپر، من هم همه این وسایل و زیورآلات را خریدم

و تداعی متفاوتی در ذهنم شکل گرفت…

شروع کردم به دیدن مارها که باحال هستند و ترسم از آنها از بین رفت. اکنون من هنوز برای مارهای سمی احترام قائل هستم و دقیقاً آنها را به عنوان حیوان خانگی نگهداری نمی کنم. اما ترس های بی دلیلی که داشتم از بین رفت

در این زمینه یک درس بسیار مهم در رشد شخصی وجود دارد. شما واقعاً می توانید ارتباط خود را با همه چیز تغییر دهید، و در نتیجه نتایج خود را در زندگی تغییر دهید

پس به تعطیلات برگرد…

من به چند دلیل از آنها متنفر بودم، اما بیشتر به این دلیل که فقیر بزرگ شدم و از آن متنفر بودم. آیا فقط آن افرادی را دوست ندارید که می گویند: “ما فقیر بودیم، اما هرگز این را نمی دانستیم

حالا مادرم بی وقفه تلاش کرد تا بچه هایش را خودش بزرگ کند و کار شگفت انگیزی انجام داد. او به درآمدی که می توانست جمع کند بسنده کرد و هر کاری از دستش برمی آمد انجام داد تا تولدها و دیگر تعطیلات ما را شاد کند. این واقعیت را تغییر نداد که ما اغلب برای هدایای بسیاری جوراب، ژاکت و دستکش می‌گرفتیم، در حالی که برخی از بچه‌ها دوچرخه، چرخ دستی و دوچرخه‌های مینی جدید می‌گرفتند

و البته وقتی به خرید رفتم، پول زیادی نداشتم که چیزی با ارزش برای افرادی که دوستشان داشتم بخرم. و این تا ۳۰ سالگی من به همین شکل باقی ماند. هر سال افسرده می شدم زیرا نمی توانستم برای افرادی که به آنها اهمیت می دادم چیز بهتری ارائه دهم. و از آنجایی که من بسیار درونگرا هستم، از خرید در مراکز خرید، مبارزه با ترافیک و ازدحام بیزارم. من همچنین کریسمس را با سرما و برف مرتبط می‌دانم و بیشتر شما می‌دانید که من چه احساسی نسبت به آنها دارم

مدت زیادی است که در جایی زندگی می کنم که معمولا در کریسمس بسیار زیبا است. و وقتی هوا سرد شد، سوار هواپیما شدم. بنابراین آن نوع از سرما مراقبت کرد، اما در ذهن من، هنوز تعطیلات را با هوای خنک مرتبط می‌کردم

در ۱۵ سال گذشته، من رفاه زیادی از خود نشان داده‌ام و می‌توانم هدایای خوبی بدهم، که معمولاً با کاتالوگ یا خرید اینترنتی انجام می‌دادم تا از مردم دوری کنم. همچنین توانسته ام به برخی از خیریه ها کمک کنم. که من را به این موضوع هدایت می کند که چرا امروز چنین روز فوق العاده ای داشتم…

امروز با کمال میل به مرکز خرید رفتم. و یکی دیگر. و یکی دیگر. به یک سری فروشگاه رفتم. بیش از ۵۰ حیوان عروسکی خریدم. حدود ۱۰ بازی دبلیو آی آی و پلی استیشن، بیش از ۲۵ سری لباس، حدود ده جفت کفش و ۳۰ یا ۴۰ اسباب بازی دیگر. و خوش گذشت

چرا؟

چون همه این وسایل را برای بچه‌های در مضیقه می‌خریدم، تأسیساتی که از کودکان آزار دیده مراقبت می‌کند. چند سال پیش یکی از دوستانم ایده ای برای راه اندازی کمپینی برای خرید دوچرخه برای بچه هایی داشت که قبلاً چنین دوچرخه ای نداشتند. ما و چند دوست دیگر به همراه بابانوئل حدود ۵۰ دوچرخه به آژانس بردیم، و نگاه در چشمان آن بچه ها بزرگترین هدیه کریسمس بود که تا به حال دریافت کرده ام. (من به یک دختر دو ساله کمک می کردم و او را به اطراف هل می دادم، زیرا او به قدری سوءتغذیه بود که وزن و قدرت کافی برای پدال زدن دوچرخه کوچک با چرخ های آموزشی که او را گرفتیم نداشت. مجبور شدم پشت او بمانم. تمام مدت، بنابراین او اشک را در چشمان من ندید.)

من امسال همه این چیزها را خریدم، زیرا این چیزی است که در لیست آرزوهای آنها از چیزهایی بود که برای بچه ها نیاز دارند. و میدونی چیه؟ من در مورد تعطیلات احساس خوشحالی مثبتی دارم

پس چرا این همه را به شما می گویم؟

به دو دلیل،  واقعا یکی برای اینکه به شما بیاموزد که می توانید ارتباط تقریباً هر چیزی را در زندگی خود تغییر دهید. و دوم اینکه قانون دیگری از سعادت را به شما یادآوری کنم. قانون بخشش

ما زمان زیادی را صرف صحبت در مورد پرواز درجه یک، خرید کفش های ۱۰۰۰۰ دلاری و سایر عناصر در جنبه مادی رفاه می کنیم. این به شما کمک می‌کند پنجره بزرگ‌تری را باز کنید و فراوانی را که باید داشته باشید بپذیرید

اما جنبه معنوی و بخشندگی رفاه را نیز به یاد داشته باشید. و برای نشان دادن آن به میلیون‌ها دلار نیاز ندارید – همانطور که من سال‌ها خیلی دیر متوجه شدم

می‌توانید تعطیلات کسی (و تعطیلات خودتان) را با یک یادداشت، خوردن یک غذا یا یک گل برای او جذاب کنید. به آنها بگویید که دوستشان دارید یا در آغوش بگیرید. می‌توانید به یک نفر در بخش ایدز در بیمارستان مراجعه کنید، در یک آشپزخانه داوطلب شوید، یا به کسی یک جای پارک بدهید. اگر فقط یک یا دو اسباب بازی بخرید و آنها را به خیریه بدهید، تفاوت واقعی در زندگی کسی ایجاد خواهید کرد. روح واقعی فصل – و بخش بزرگی از رفاه – بخشیدن است که هر کدام می توانیم انجام دهیم. امیدوارم راه‌هایی برای به اشتراک گذاشتن رفاه پیدا کنید، زیرا می‌دانید که این همیشه برای شما برکت است

می‌خواستم این یادداشت را ببندم که ایمیلی از بیلی دوستم وارد شد. در حالی که او کمپین دوچرخه‌سواری را تبلیغ می‌کرد، از تری دکارلو شنید که دو سال پیش برای ما نقش بابانوئل را بازی کرد و در اولین مهمانی دوچرخه‌سواری ما یک جن بود. . او اکنون با سازمان دیگری که با افرادی که با اچ آی وی و سایر مسائل بهداشتی زندگی می کنند یا در معرض خطر ابتلا به آن هستند کار می کند

تری نوشت: «به دلیل اقتصاد، تعداد مشتریان ما تقریباً دو برابر شده است و به نظر می رسد همه آنها بچه دارند. ما آنقدر گم شده ایم که لبخند بر لبان آنها می نشانیم، نمی دانیم به کجا برویم یا چگونه می خواهیم این کار را انجام دهیم. هر کسی که می‌شناسید ممکن است نداند دوچرخه‌ها یا اسباب‌بازی‌ها را کجا بفرستد، لطفاً از او بخواهید اینجا به ما فکر کند. این یک موهبت الهی خواهد بود.»

به نظر می رسد فردا به مرکز خرید برگردم. و اگر به دنبال مکانی برای به اشتراک گذاشتن رفاه هستید – تازه آن را پیدا کرده اید

:برای مطالعه بیشتر توصیه میشود