…ایجاد دنیایی مرفه تر

شما احتمالاً به آنچه در زندگی انجام داده اید افتخار می کنید. من هم همینطور

من برای چیزی که داشتم سخت کار کردم و هنوز هم هر روز از دستانم کار می کشم. من در حق زندگی نمی کنم، اما تمام تلاشم را می کنم تا برای نعمت هایی که هر روز دریافت می کنم، ارزش بیافزایم. امیدوارم شما هم همین احساس را داشته باشید. بنابراین، اجازه دهید بحث خود را از این پُست، در مورد موهبت هایی که به ما داده شده است، و مسئولیت هایی که با آنها همراه است، ادامه دهیم

دنیا در حال حاضر جای بسیار سختی است. ما باید در مورد راه هایی که در حال شکست دادن همنوعان خود هستیم گفتگوی واقعی داشته باشیم. ما باید بپذیریم که جامعه افرادی را فراموش کرده است. افراد بدون خانه، بیماران روانی، اقلیت های به حاشیه رانده شده و دیگرانی که در چنین فقر خفقانی هستند، بقای روزانه آنها زیر سوال می رود. در سطح جهانی، سیستم های مراقبت های بهداشتی، آموزشی، اقتصادی، رفاهی و سیاسی همگی دارای سوگیری ساختاری هستند که به نفع افراد مرفه و قدرتمند است. میلیون ها نفر آسیب پذیر هستند. دیروز، امروز، فردا و هر روز – ۲۵۰۰۰ نفر که ۱۰۰۰۰ نفر از آنها کودک هستند – از گرسنگی و علل مرتبط با آن می میرند. این کودکان از فقر گرسنه نمی‌میرند، آنها از گرسنگی می‌میرند زیرا ما در آگاهی از فقر زندگی می‌کنیم. ما در ابتدایی ترین آزمون نجابت انسانی با ایجاد نکردن شبکه ایمن و آموزش و فرصت های اقتصادی مناسب برای فرار از رنج آنها شکست خورده ایم

من می خواهم بحثی را در مورد اینکه چگونه همه ما می توانیم در ایجاد دنیایی مرفه تر مشارکت کنیم، شروع کنم. ما باید هم از نظر فردی و هم از نظر اجتماعی بهتر عمل کنیم

زمان آن فرا رسیده است که احزاب سیاسی را که با آنها همذات پنداری می کنیم کنار بگذاریم و از شیطان سازی افرادی که ایده های سیاسی متفاوتی نسبت به ما دارند دست برداریم. من از برچسب های اینجا در ایالات متحده برای مثال در اینجا استفاده خواهم کرد، اما شما می توانید نام ها را تغییر دهید و تقریباً همان سناریوی سمی و ناکارآمد در سراسر جهان است. در ایالات متحده، ما دو حزب سیاسی فعال داریم، دموکرات ها و جمهوری خواهان. تندی تلخ و حزبی وجود دارد که هر یک از طرفین مسائل را به ساده‌ترین و سیاه‌وسفیدترین عبارات چارچوب‌بندی می‌کنند: (به خاطر این بحث، من مسائل اجتماعی را کنار گذاشته و عمدتاً بر فلسفه‌های اقتصادی تمرکز می‌کنم.)
 
دموکرات‌ها پیشنهاد خواهند کرد که حزب مردم کوچک هستند و از فقرا، اقلیت‌ها و محرومان مراقبت می‌کنند. آنها معتقدند که از قبیله خود در برابر جمهوری خواهانی محافظت می کنند که قوانینی را فقط برای سرکوب بیشتر افراد محروم و ثروتمندتر کردن ثروتمندان تدوین می کنند
 
جمهوریخواهان پیشنهاد خواهند کرد که طرفدار مسئولیت مالی با بودجه متعادل (یا حداقل قبل از ترامپیسم) و سرمایه گذاری آزاد هستند. آنها بر این باورند که از قبیله خود در برابر دموکرات‌هایی که می‌خواهند تمام پول را از افراد ثروتمند بگیرند تا هدایای رایگان به دیگران بدهند، محافظت می‌کنند و در این روند این کشور را ورشکست می‌کنند
 
برای کسانی که ممکن است تعجب کنند، من معتقد نیستم که جایگزین‌ها، یا کمونیسم یا لیبرتارینیسم گزینه‌های امکان‌پذیر هستند. کمونیسم یکی از آن تئوری هایی است که، خوب به نظر می رسد و روی کاغذ خوب به نظر می رسد. در واقع اینطور نیست، می دانید که … کار می کند. اتحاد جماهیر شوروی، و کره شمالی و کوبا هنوز هم مطالعات موردی روشنگر هستند. کمونیسم در واقع نوعی فساد قانونی است که در آن نخبگان سیاسی طبقه کارگر را استثمار کرده و عملاً به بردگی می کشند. آزادیخواهان دوست دارند (مانند من) باور کنند که پلتفرم آنها اگرچه کامل نیست، اما جایگزین بهتری برای دو حزب اصلی خواهد بود. این ممکن است درست باشد یا نباشد. اما در هر صورت، مشکلاتی را که در اینجا به آن می پردازیم، برطرف نمی کند. این باور که اگر ما از مالیات مازاد بر مردم دست برداریم، آن‌ها پس‌اندازهای مالیاتی را می‌گیرند و عاشقانه آن را برای ایجاد یک شبکه ایمنی برای مراقبت از مستضعفان اهدا می‌کنند، رویای زیبایی است، اما افسوس که چندان واقع بینانه نیست. در هر صورت موضوع بحث برانگیز است. حمایت کافی برای این ایدئولوژی ها وجود ندارد که حکومت را به یک امکان واقعی تبدیل کند. بیایید زمان را با بحث در مورد فانتزی های فرضی و آرمان گرایانه تلف نکنیم
 
با بازگشت به دو حزب اصلی، برداشت من این است
 
دموکرات ها به یک دولت ایالتی پرستار اعتقاد دارند که می داند چه چیزی برای شهروندانش بهترین است. آنها تصور می کنند که دولت می تواند مراقبت های بهداشتی، نسخه ها، آموزش، بیمه، نتفلیکس و دیزنی پلاس را رایگان برای همه فراهم کند – فقط با افزایش مالیات بر افراد فوق ثروتمند و در عین حال کاهش مالیات دیگران. اعداد دروغ نمی گویند و اعداد ثابت می کنند که این یک پیشنهاد مضحک است که باید هر فرد متفکری را آزار دهد. (به یاد داشته باشید که قبلاً این را در کره شمالی، کوبا و اتحاد جماهیر شوروی امتحان کرده بودیم.) تنها پنیر رایگان در تله موش است
 
جمهوری خواهان بر این باور اند که اگر ما به سادگی همه مقررات و نظارت ها را حذف کنیم، شرکت ها مردم را استثمار نمی کنند، محیط زیست را غارت نمی کنند یا انحصار ایجاد نمی کنند. آنها تصور می کنند که اگر ما به ثروتمندان اجازه بدهیم به اندازه کافی ثروتمند شوند، منافع اقتصادی آنقدر پایین می آید که همه ما تا آخر عمر با خوشی زندگی می کنیم. در واقع، این مدل با بسیاری از خلأهای مالیاتی و آنقدر رفاقت سیاسی نفوذ کرده است که نتایج کاملاً فاسد است. (شاهد بحران اس اند ال(بحران پس‌انداز و وام دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰)، رکود بزرگ، و وضعیت اضطراری زیست محیطی کنونی است.) من فرض می کنم که همه چیز برابر باشد، در جهانی منصفانه و عادلانه – یک مدل اقتصادی واقعی قطره چکان می تواند یک اقتصاد مرفه و مولد ایجاد کند – و شاید حتی برای کسانی که نیاز به یک شبکه ایمنی دارند فراهم کنید. مشکل این نظریه است
 
همه چیز برابر نیست و جهان منصفانه و عادلانه نیست
 
یک کودک در آمریکا که از نوادگان بردگان یا مردم بومی اصلی است، باید بر دو قرن تبعیض و تعصب سیستماتیک غلبه کند، در حالی که فرزند یک خانواده ثروتمند و سفیدپوست در نیوهمپشایر اینطور نیست. یک کارآفرین مشتاق در یک کشور آفریقایی بدون پهنای باند به سادگی نمی تواند با یک کارآفرین در اروپا رقابت کند. کسی که کمک میلیون دلاری به یک حزب سیاسی می کند، شانس بیشتری برای گرفتن یک قرارداد دولتی سودآور دارد تا کسی که نمی تواند. (بله، برای همه اینها استثنائاتی وجود دارد، افراد خارق العاده ای که از شانس ها سرپیچی می کنند، اما این استثناها جزئی هستند. مردم برای داشتن یک زندگی مرفه نباید یک در میلیون استثنا باشند. ما باید به آن به عنوان یک انسان مقدس نگاه کنیم. درست است.)
 
اگر جمهوری‌خواه یا دموکرات هستید، می‌توانید استدلال کنید که من پلتفرم شما را می‌پیچانم و اگر بدون حزب مخالف کنترل کامل داشتید، حزب شما عالی خواهد بود. اگر چنین فکر می کنید، نه تنها یک احمق، بلکه خطرناک هستید. بزرگ‌ترین هدیه‌ای که بنیان‌گذاران جمهوری ما برای ما گذاشتند، این باور بود که ایدئولوژی‌های سفت و سخت منجر به فروپاشی می‌شوند و سازش کلمه کثیفی نیست. سازش تنها راهی است که خود و کره زمین را نجات می دهیم
 
ایدئولوژی دموکراتیک/سوسیالیستی/کمونیستی که ما می‌توانیم از ثروتمندان به اندازه‌ای مالیات بگیریم که برای دیگران تامین کنیم، راه حل نیست. ایجاد یک دولت رفاه یا استحقاق مطمئناً کارساز نخواهد بود. اگر تولیدکنندگان را از بین ببرید، همه ما آسیب می بینیم. ایدئولوژی جمهوری خواه/لیبرتارین مبنی بر اینکه آزادی و تجارت آزاد همه مشکلات را حل می کند به همان اندازه توهم است. جایی برای دولت و حتی برخی مقررات وجود دارد. بدون کنترل، دنبال سود بیش از حد افراد زیادی را تحت تأثیر قرار می دهد. همه ما باید هویت های سیاسی را کنار بگذاریم و با استفاده از قدرت مغز، اشتیاق و ایده های هر دو طرف، روی راه حل های بهتری کار کنیم. (من اینجا نوشتم که وقتی یک برچسب به خود اختصاص می دهید چه اتفاقی می افتد.)
 
برخی از سوالاتی که باید در مورد آنها گفتگوی جدی داشته باشیم عبارتند از
 
چگونه می‌توانیم تنش قابل اجرا بین حفاظت دولت و آزادی‌های شخصی ایجاد کنیم؟
آیا نوعی از درآمد پایه جهانی راه حل مناسبی است؟
چگونه می توانیم اطمینان حاصل کنیم که همه به مراقبت های بهداشتی و داروهای لازم دسترسی دارند و در عین حال یکپارچگی سیستم شرکت آزاد را حفظ می کنیم؟
آیا برخی از پلتفرم های فناوری انحصاری هستند که برای جامعه خطر ایجاد می کنند؟
چگونه می توانیم فرصت های آموزشی عادلانه را برای همه فراهم کنیم؟
آیا می توان کمتر به میزان دولت و بیشتر به همکاری انسانی توجه کرد؟
 
بسیاری دیگر وجود دارد، اما می توانیم از اینجا شروع کنیم. در نظرات زیر هر موردی را که فکر می کنید باید در لیست باشد به اشتراک بگذارید. بیایید کار به سمت این نوع گفتگو را شروع کنیم
 
مهمتر از همه، هر یک از ما یک مسئولیت شخصی داریم که همراه با برکاتی است که دریافت کرده ایم. حتی اگر ثروتمند و یا حتی وضعیت مالی خوبی نداشته باشید، به معنای واقعی کلمه از میلیون ها نفر دیگر که دوست دارند در موقعیت شما باشند، جلوتر هستید. برداشتن چند فکر از آخرین پست: اگر در فقر هستید، لطفاً امید خود را از دست ندهید یا فکر نکنید که بازی آنقدر در مقابل شما انباشته شده است که ادامه دادن به تلاش ناامیدکننده است. میلیون ها نفر بر مشکلات غلبه کرده اند و شما نیز می توانید. تنها مهم ترین عنصر برای غلبه بر فقر، آگاهی است، و این واقعیت که شما این مطلب را می خوانید نشان می دهد که آن را دارید
 
اگر در حال حاضر در رفاه زندگی می کنید، لطفاً متکبرانه فکر نکنید که شما کاملاً مسئول خوشبختی خود هستید. و آنها را که کمتر از شما خوش شانس تر هستند، بی رحمانه فراموش نکنید. آنهایی از ما که از سعادت برخوردار شده‌ایم، مسئولیت مقدسی داریم که مطمئن شویم همه افراد آن فرصت‌هایی را دارند که در اختیار ما قرار گرفته است. بزرگترین تاثیری که می توانید داشته باشید در واقع خیریه نیست، بلکه توانمندسازی است. این در مورد ارائه جزوات نیست (اگرچه زمان و مکانی برای آن وجود دارد) بلکه فرصت ها است. همه ما می توانیم بخشی از آن باشیم. چند پیشنهاد
 
وقت خود را داوطلبانه به سازمان هایی اختصاص دهید که بر توانمندسازی افراد تمرکز می کنند. مربیگری ورزش جوانان، یا کار با برادران بزرگ، خواهران بزرگ، و پیشاهنگی تنها چند نمونه هستند
 
پول خود را اهدا کنید. هنگامی که نیاز فوری و فوری است، لطفاً به روشی برای کاهش آن کمک کنید. اما در درازمدت، ما باید کار بهتری را برای حمایت از سازمان هایی که توانمندسازی و آموزش ارائه می دهند انجام دهیم. و برنامه هایی که تعصبات سیستمی را کاهش می دهند. به دنبال سازمان هایی باشید که پهنای باند، خدمات حقوقی، آموزش و غیره ارائه می دهند
 
یک مربی شوید. احتمالاً افراد جوان، فقیر یا به حاشیه رانده شده در حوزه کاری شما وجود دارند که می توانند به شدت از شخصی برای هدایت شغلی خود استفاده کنند. در کنار آنها باشید
 
مزیت خود را به اشتراک بگذارید. اگر یک کار حرفه ای یا کسب و کار دارید، می توانید دیگران را به آن دعوت کنید؟ گاهی اوقات مشاوران می توانند با دیگران شریک شوند یا می توانید کارآفرینان نوپا را وارد سرمایه گذاری های مشترک یا کسب و کارهای نوپا کنید. مثال دیگر: در چند سال گذشته برای سمینارهای عمومی و بوت کمپ هایم بورسیه تحصیلی ارائه کرده ام. آیا می توانید کاری مشابه انجام دهید؟
 
لطفاً هر ایده دیگری که دارید برای اینکه چگونه می توانیم به کسانی که به آن نیاز دارند کمک کنیم به اشتراک بگذارید. تا زمانی که همه ما مرفه نباشیم، هیچ یک از ما واقعاً مرفه نخواهیم بود. یا حداقل فرصت مناسبی برای تبدیل شدن به آن داشته باشید

:برای مطالعه بیشتر توصیه میشود