روحیه کارآفرینی و ایجاد مشاغل شخصی خود

زمان مطالعه :۳ دقیقه I نویسنده: محمد شمس

چگونه در بازی تجارت و پول برنده شویم
تصور کنید که در یک بازی ، بازیکن هستید. در این بازی ، شما بدون دانستن هیچ یک از قوانین در زمین قرار می گیرید. بعلاوه ، شخصی که بازی را اجرا می کند می تواند هر زمان که بخواهد بدون هیچ اخطاری این قوانین را تغییر دهد. فقط وقتی فکر می کنید در حال کشف مسائل هستید ، باید یک روش کاملاً جدید برای بازی یاد بگیرید

حال ، سوال کنید ، آیا شانس زیادی برای پیروزی در آن بازی دارید؟
 
پاسخ این است که ، البته ، نه. به احتمال زیاد شما فکر می کنید که به نظر یک بازی وحشتناک است – بازی ای که احتمالاً هرگز بازی نمی کنید. اما مشکل اینجاست: این یک بازی است که شما هر روز آن را انجام می دهید
 
این بازی به نام تجارت و پول است
 
افراد فوق العاده ثروتمند و قدرتمند کارت ها را در بازی پول نگه می دارند
در این بازی ، استادان بازی – سیاستمداران ، صاحبان و بانک های مرکزی – کارت ها را در دست دارند و همیشه در حال تغییر قوانین هستند. چه با افزایش نرخ بهره ، تسهیلات کم ، زنجیره های گل مروارید ، تغییر انتظارات ، تغییر در استراتژی ، اخراج ، قراردادهای تجدیدنظر شده یا موارد دیگر ، آنها همیشه اهرم ها را می کشند. بقیه همیشه در حال بازی دادن هستند
 
واقعیت این است که تفاوت اساسی بین افراد فوق العاده ثروتمند و قدرتمند و همه کسانی که بازی خود را انجام می دهند به یک عنصر ساده برمی گردد: کنترل
 
مزیت ناعادلانه: مراقبت از تجارت خود
در حال بزرگ شدن ، من دو مربی داشتم ، پدرم و مربی ثروتمندم ، مربی ثروتمند من ، یک بازیکن منفعل در بازی پول بود ، همیشه یک قدم عقب تر. او ، بازیکنی آگاه در این بازی بود و همیشه حرکت بعدی را پیش بینی می کرد
 
پدر من مرتباً می گفت: “به مدرسه بروید ، نمرات خوبی کسب کنید و یک کار امن و مطمئن پیدا کنید.” از طرف دیگر مربی من مرتباً می گفت: “به کسب  و کار خودت فکر کن.” مربی من این را میگفت زیرا او می دانست که کنترل چقدر مهم است و این یک مزیت ناعادلانه است
 
پدر من فکر نمی کرد اهمیت دادن به کسب و کار خودتان مهم باشد. او می گفت ، “مشاغل و دولت مسئول بازنشستگی و نیازهای پزشکی شما هستند. برنامه بازنشستگی بخشی از بسته مزایای شما است و شما حق آن را دارید. ” مربی من می گفت ، “به کار خودت فکر کن
 
پدر من اعتقاد داشت که مردی خوب و سخت کوش است. او می گفت ، ”شغلی پیدا کنید و از نردبان بالا بروید. به یاد داشته باشید که شرکت ها افرادی را که رفت و آمد زیادی دارند دوست ندارند. شرکت ها به دلیل سابقه و وفاداری به مردم پاداش می دهند. ” مربی ثروتمند من میگفت: “به کسب و کار خودت فکر کن
 
چه اتفاقی می افتد که به دیگران اجازه می دهید تجارت خود را در نظر بگیرند
جنبه مثبت مالکیت موسسین ، مبلغ هنگفتی است که می توانند به دست آورند. نکته منفی این است که آنها اجازه می دهند دیگران به فکر تجارت خود باشند و به جای کارآفرینی به کارمندان پردرآمد تبدیل شوند
 
نکته منفی کارمندان پردرآمد این است که ، گرچه آنها از قدرت زیادی برای تصمیم گیری برخوردارند ، اما در نهایت و همیشه باید پاسخگوی شخص دیگری باشند
 
در مورد کوین سیستروم و مایک کریگر ، بنیانگذاران اینستاگرام ، چنین بود. همچنین این مورد برای جان كوم و برایان اكتون ، بنیانگذاران واتس آپ ، برنامه پیام رسانی خریداری شده توسط فیس بوك در سال ۲۰۱۴ به قیمت ۱۹ میلیارد دلار بود (بله ، شما درست خواندید)
 
هر دو مجموعه موسسان ایده های بالایی برای محصولات خود داشتند که شامل عدم استفاده از داده های کاربران بود و آنها فکر می کردند حتی پس از فروش می توانند فیس بوک تشنه شده را از بین ببرند. اما واقعیت این است که آنها نتوانستند
 
همانطور که “گاردین” گزارش می دهد
 
بنابراین تنها نکته شگفت آور در مورد تجربه بنیانگذاران اینستاگرام و واتس اپ این است که هر کس باید از آنچه برای آنها اتفاق افتاده متعجب شود. فیس بوک یک خون آشام داده ها است. تنها کاری که انجام می دهد مکیدن اطلاعات زندگی افراد است تا بتواند اهداف را به نفع تبلیغات به پشت آنها ترسیم کند. همه آنها مقدسان قلاب نما درباره “ایجاد یک جامعه جهانی” هستند که فقط نمیتوانند شرکت باشند
 
و هر بنیانگذار استارتاپی که امیدوار است توسط امپراتوری زاکربرگ خریداری شود ، باید تعریف وینستون چرچیل از مماشات را به عنوان “تغذیه یک تمساح به امید اینکه او آخرین شما را بخورد” بخاطر بسپارد. چون او این کار را خواهد کرد
 
این کلمات تند اما واقعی است که بیانگر چیزی است که من مدتهاست در جامعه جعبه ابزار ثروت گفته ام: هر چقدر هم که درآمد کسب کنید ، اگر مالک شرکت خود نباشید ، فقط یک کارمند پردرآمد با عدم کنترل هستید و شغل شما هرگز ایمن نیست
 
روحیه کارآفرینی همیشه منجر به این می شود که به فکر تجارت خود باشید
در حالی که کوم ، اکتون ، سیستروم و کریگر بیداری بی ادبانه ای داشتند وقتی که صحبت از میزان کنترل آنها بر شرکت هایی که در آن شروع به کار کردند ، پس از فروش آنها به شرکتی مانند فیس بوک ، ستودنی است که همه آنها سرانجام در زمان ترک شرکت شان با ارزشهای آنها تضاد وجود داشت
به احتمال زیاد ، آنها مدتها پیش این درگیری را دیده بودند ، اما آنها امیدوار بودند که از درون بتوانند یک تغییر مثبت ایجاد کنند. این اعتقاد مکرر بسیاری از کارمندان پردرآمد و با موقعیت بالا است ، اما آنها اغلب متوجه می شوند که توانایی انجام کاری را ندارند که فکرکنند می توانند
 
همانطور که قبلاً اشاره کردم ، برای من تعجب آور نیست که بنیانگذاران سابق که به کارمندان پردرآمد انتقال می یابند ، یک کار شسته و رفته را ترک می کنند. چرا؟ این به سادگی است ؛ در دی ان ای آنها نیست
 
بنابراین وقتی شخصی مانند کوم می گوید ، “من برای انجام کارهایی که خارج از فن آوری از آنها لذت می برم کمی وقت استراحت می گیرم ، مانند جمع آوری پورشه های کمیاب با خنک کننده هوا ، کار بر روی اتومبیل هایم و بازی فوق العاده فریزبی. و من همچنان واتس آپ  را تشویق خواهم کرد – فقط از بیرون “، و افرادی مانند سیستروم و کریگر می گویند ،” ما در حال برنامه ریزی هستیم که کمی مرخصی بگیریم تا دوباره  کنجکاوی و خلاقیت خود را بررسی کنیم. ساختن چیزهای جدید مستلزم این است که ما قدم به عقب برداریم ، آنچه را که به ما الهام میدهد درک کنیم و آن را با آنچه جهان نیاز دارد مطابقت دهیم. این همان چیزی است که ما قصد داریم انجام دهیم ، “منظور آنها واقعاً این است:” ما بیمار هستیم و از گفتن اینکه چه کاری انجام دهیم خسته شده ایم
 
و این روحیه کارآفرینی در کار است ، و من آن را دوست دارم
 

ذهنیت سازی ذهنیت کسب و کار خود
مربی من معتقد بود که شما باید دائماً عقاید خود را به چالش بکشید. پدر من به شدت اعتقاد داشت که تحصیلات او با ارزش است و مهمترین چیز است. او به ایده پاسخ های درست و پاسخ های غلط اعتقاد داشت. کسانی که به فکر تجارت خود هستند ، می دانند که پاسخ های درست اغلب تغییر می کنند و بهتر است که قوانین را رعایت کنیم تا اینکه از آنها پیروی کنیم

مربی من معتقد بود که جهان همیشه در حال تغییر است و ما باید به طور مداوم یاد بگیریم. مربی من به جواب های درست یا غلط اعتقاد نداشت. او به پاسخ های قدیمی و جدید اعتقاد داشت

امروزه ، رفتن به مدرسه و کسب نمرات خوب اغلب منجر به فلج کردن بدهی می شود تا یک شغل ایمن

امروز ، هیچ کس انتظار ندارد که دولت یا مشاغل از حقوق بازنشستگی و سلامتی مادام العمر خود مراقبت کنند

امروزه شرکت ها دائماً افراد را بیکار می کنند یا در استراتژی ها یشان تغییراتی ایجاد می کنند که ممکن است با آن موافق نباشید. آنها به وفاداری و سن بالا پاداش نمی دهند و تنها راه بالا رفتن از نردبان این است که همیشه روی یک راه جدید پرش کنید و امیدوار باشید که یک پله بالاتر باشد

امروز ، قوانین پدر من قوانینی قدیمی است ، اما قانون مربی من هنوز هم باقی مانده است ، “تجارت یا کسب و کار خود را در نظر بگیرید

نمی دانم فردا چه چیزی به همراه خواهد آورد. هیچ کس نمی داند. اما من یک چیز را می دانم؛ اگر می خواهید در زندگی موفق باشید و در بازی پول برنده شوید ، باید با یادگیری و انطباق مداوم “به کار خود بپردازید”. هر چیزی کمتر یک نقشه راه برای شکست است

خوب ، چطور می خواهید بازی کنید؟