زمان مطالعه :۵ دقیقه I نویسنده: محمد شمس
افرادی که با آنها کار می کنید مستقیماً نتیجه کار را تحت تأثیر قرار می دهند ، بنابراین مطمئن شوید که آنها بتوانند این سه آزمایش را پشت سر بگذارند
وقتی شریک تجاری خوبی دارید زندگی خیلی شیرین تر است. وقتی صحبت از تجارت و زندگی می شود ، ارزش شرکای خوب به اندازه طلا میباشد. شرکای تجاری در نگاه اول ، برای من ، شرکای سرمایه گذاری خوب و شرکای تجاری خوب در یک ردیف ارزشی قراردارند. یکی از همکاران رئیس جمهور کنونی آمریکا زمانی نوشت: “شما نمی توانید با یک شریک بد رفتار خوبی انجام دهید.” این درست است مهم نیست که پروژه چقدر خوب باشد ، اگر شریکی دارید که بی اخلاق ، حریص و بی تفاوت باشد ، آن معامله محکوم به فاجعه و شکست است. یک شریک بد می تواند معامله را بشکند. یک شریک خوب می تواند معامله را به سرانجام برساند
همانطور که احتمالاً تاکنون حدس زده اید ، بخش مهمی از دستیابی به اهداف شما برای آزادی مالی ، یافتن شرکای تجاری مناسب برای کمک به شما است. شرکای خوب می توانند به شما کمک کنند که به سرعت پیش بروید ، آموزش های مالی خود را افزایش داده و در هنگام دسترسی به آن فرصت ها آماده باشید. از طرف دیگر ، شرکای بد می توانند باعث مشکلات ، شکست و استرس شوند
سه قانون در مورد شرکای تجاری
یک – هرگز شریکی که به پول احتیاج دارد نگیرید
اگر شریک آینده شما هدف اولش قرار دادن پول بیشتر در جیبش باشد، او تصمیماتی که نیاز فوری وی را به پول فراهم نماید اتخاذ میکند بجای انجام دادن بهترین کار برای سرمایه گذاری و پشتیبانی از کسب و کار در طولانی مدت ، بنابراین ، اگر هدف اصلی او کسب درآمد برای خودش باشد ، از همان ابتدا شما با هم هماهنگ نیستید – او به مشارکت و اهداف مشارکت تجاری به طور کلی اهمیت نخواهد داد و آیا شما یک همچین شریکی نیاز خواهید داشت؟
دو – هرگز حقوق قانونیتان را به شخصی ندهید زمانی که میتوانید آن خدمات را از بازار خریداری کنید
بیایید فرض کنیم که زمان شما در دو بخش تقسیم میشود بین شغل تمام وقت ، دو فرزندتان و کمک به مادر پیر خود تصمیم می گیرید شخص دیگری را برای مدیریت املاک خود استخدام کنید. دوست شما به شما می گوید ، “به جای پرداخت به یک شرکت خارجی برای انجام این کار ، من این کار را با ۱۰ درصد ازسهم فروش و سود معاملات انجام خواهم داد.” اکنون شما یک انتخاب دارید
صد درصد حقوق مالکیت خود را برای خود نگه دارید (از آنجا که ۱۰۰ درصد از وقت و هزینه خود را برای به دست آوردن آن می گذارید) و از خدمات یک سرویس مدیریت املاک با پرداخت هزینه ماهانه استفاده کنید
و یا ده درصد از حقوق قانونیتان را بجای پرداخت ماهانه واگذار کنید
با اعطای حقوق صاحبان سهام(درصدی از دارایی) به شخص دیگری واگذار میشود، اکنون آن شخص شریک شما است. حدس خوبی است که آنها خدمات خود را به شما ارائه می دهند زیرا پول برای مشارکت نداده اند از این طریق اولین قانون را نقض می کنند
همچنین ، با دادن ۱۰ درصد از جریان نقدی و ۱۰ درصد از سود هنگام فروش ، این گزینه ممکن است در دراز مدت برای شما بسیار بیشترهزینه بردارد . همیشه می توانید یک سرویس خارجی را برای مدیریت املاک خود استخدام کنید ، حسابداری خود را اداره کنید و بازاریابی خود را انجام دهید. و به این ترتیب ، ضمن نگه داشتن .۱۰۰٪ دارایی خود ، خدمات موردنیاز خود را نیز دریافت می کنید
سه – اطمینان حاصل کنید که از گذراندن وقت با این شخص لذت می برید
شرکای تجاری خوب می خواهند با هم همکاری کنند تا همه آن ها کامیاب و موفق شوند.آنها باید هم تراز و سخاوتمند باشند.هنگام انجام معامله ، شما با شرکای نزدیک خود همکاری می کنید ، بنابراین برای من مهم است که از بودن در کنار آنها لذت ببرم. شما زمان زیادی را برای معامله با شریک خود حضوری ، در تماس های تلفنی ، در جلسات ، از طریق متن و ایمیل صرف خواهید کرد – صریحاً بگویم ، اگر نمی خواهید با این افراد به صرف شام بروید، چرا می خواهید با آنها شریک شوید؟
بزرگترین اشتباه
اغلب از من سؤال می شود ، “بزرگترین اشتباه سرمایه گذاری که تاکنون مرتکب شده اید چیست؟اشتباهات زیادی را داشته ام ، اما همانطور که مرتکب اشتباهات بی شماری شدم و اتفاقات ناگواری را در سراسر زندگی ام تجربه کردم ، بین همه آنها یک موضوع مشترک را پیدا کردم: به خودم اعتماد نداشتم
این ممکن است با ترس کنترل شده باشد یا اینکه بخواهیم داستان بسیار خوب و واقعی برای تحقق آن پیدا کنیم
سالها پیش ، من در سمیناری در آخر هفته درتجارت سهام شرکت کردم. در حالی که آنجا بودم با فردی آشنا شدم که او یک صندوق پرچین (صندوقهای پوشش ریسک یا صندوقهای پوششی) را تاسیس و اداره می کرد، اگر شما با آن آشنا نیستید ،صندوق پرچین (صندوقهای پوشش ریسک یا صندوقهای پوششی) یک صندوق سرمایه گذاری خصوصی است که از استراتژی های سرمایه گذاری استفاده می کند تا این صندوق ها بتوانند در فراز و نشیب بازارها درآمد کسب کنند.صندوق پرچین تحت نظارت آیین نامه و قوانین نیست
من چند روز را با او گذراندم و در مورد صندق گفتگوکردیم، چندین سرمایه گذار آگاه را که می شناختم با او سرمایه گذاری کرده بودند و در مورد بازده باورنکردنی دریافتی آنها به من گفته بودند. مطمئناً امیدوارکننده به نظر می رسید. من علاقه مند بودم – در واقع ، چنان علاقه مند شدم که سفر ویژه ای را برای شراکت به شهری که شرکت او درآن بود انجام دادم تا از نزدیک شاهد تلاش و کوشش وی باشم. آن فرد ادعا کرده بود که یک سیستم تجاری منحصر به فرد و محرمانه را طراحی کرده است که باعث موفقیت وی بوده است. من با تیم اجرایی وی ، بازرگانان ، معاون اداری وی و پذیرنده دیدار کردم. او به تازگی به دفتری بسیار مجلل نقل مکان کرده بود
در آن شب ، او و تعدادی از اعضای تیم اجراییش را بهمراه من برای صرف شام در یک استیک فروشی مجلل دعوت کرد و به آنجا برد. ما داشتیم از شبمان لذت میبردیم اما بعد از چندین لیوان شراب ، او و همگروه های او تبدیل به نفرت انگیز ترین ، بی ادب ترین ، زننده ترین ترین و شرم آور ترین افرادی شدند که تا کنون دیده بودم. افرادی که در نزدیکی ما نشسته و شام میخوردند به دلیل اظهارات ناخوشایند آنها بلند شده و بیرون رفتند
صبح روز بعد ، من تمام شب را در ذهنم توجیه میکردم که خودم را قانع کنم “آیا من واقعاً می توانم شخصیت یک فرد را از یک حادثه قضاوت کنم؟” و از خودم می پرسیدم ،پس چرا در آن مقطع به خودم اعتماد نکردم؟خوب ساده است به خاطر طمع!؟ بازده سرمایه گذاری وی بسیار فراتر از میانگین بود. افرادی که با آنها صحبت می کردم که با او سرمایه گذاری کرده بودند ، از او تعریف میکردند.مطمئناً می توانم از این نقص غافل شوم اگر این بدان معنی باشد که می توانم پول بیشتری بدست بیاورم ، نمی توانم؟ من همه چیز را منطقی محاسبه میکردم. بنابراین ، من با او سرمایه گذاری کردم. اظهاراتی که از او دریافت کردم بازده زیبایی را نشان می داد. من قصد داشتیم پول بیشتری را در این صندوق پرچین (صندوقهای پوشش ریسک یا صندوقهای پوششی) سرمایه گذاری کنم ،تا آنکه یک روز یکی از شرکایم یک روزنامه معروف سرمایه گذاری را برایم آورد که روی جلد آن عکس دوست سرمایه گذارم آقای صندوق پرچین بود که بروی یک صندلی ساحلی در ساحل نشسته بود و در عنوان آن با تیتری بزرگ نوشته بود : آیا به این مرد اعتماد می کنید که پولتان را بدهید؟ در ابتدا شوکه شدم ،می پنداشتم دروغی بزرگ است ،این مرد این همه سرمایه گذار را گول زده و فریب داده و میلیون ها دلار بدست آورده ، او این پول ها را صرف خرید یک خانه جدید ، قایق جدید ، عضویت در کلوپ ها، خرید دفتر جدید و موارد دیگر کرده. نتیجه نهایی: او اکنون سالها است که در زندان است. سرمایه گذاران حدود ۱۰ درصد از پول خود را پس گرفتند. درس برای من؟ اگر در آن لحظه مشخص هنگام شام به خودم اعتماد داشتم ، هرگز به عنوان شریک سرمایه گذار به او نمی پیوستم. من از آن پس یاد گرفتم که به خودم اعتماد داشته باشم ،به بینش من ،به غریزه من، به همین دلیل ، من تصمیم گرفتم که فقط شرکای تجاریی داشته باشم که می خواهم با آنها شام بخورم و از بودن در کنار آنها لذت ببرم- و اینگونه است که قاعده شماره سه فوق به نتیجه رسید
